ساده ترین ازدواج تاریخ

حضرت على‏(ع) مى‏ فرماید: نزد رسول خدا رفتم. آن حضرت وقتى مرا دید خندید و فرمود: «اى اباالحسن چه شده؟» خویشاوندیم را با آن حضرت و سابقه خود را در اسلام بیان کردم و از یاورى‏ ها و جهاده ایم با آن حضرت سخن گفتم. فرمود: «على راست مى‏ گویى، بلکه تو بهتر از آنى که خود گفتى.» 
سپس عرض کردم: «اى رسول خدا، فاطمه‏(س) را همسر من قرار می دهی؟» فرمود: «پیش از تو کسان دیگرى نیز چنین درخواستى کرده بودند و من خواسته آنان را با فاطمه در میان گذاشته ام، اما در چهره او آثار نارضایتى مشاهده کردم. لختى درنگ کن تا باز گردم.»

پیامبر به نزد فاطمه رفت. فرمود: «على پسر ابوطالب، کسى است که به مراتب خویشاوندى و فضل و اسلام او به نیکى آگاهى. من از پروردگارم درخواسته ‏ام که تو را به همسرى بهترین و محبوب‏ترین مخلوقش درآورد. اینک ازدواج با تو را پیشنهاد داده است. تو خود در این باره چه نظرى دارى؟» فاطمه‏ خاموش ماند، ولى رویش را برنگرداند. رسول خدا نیز در چهره او آثار ناخشنودى مشاهده نکرد. پس آن حضرت برخاست در حالى که مى‏فرمود: «اللّه اکبر، سکوت او قبول این پیشنهاد است.»
سپس جبرئیل به نزد محمد(ص) آمد و گفت: «اى محمد، او را به همسرى على بن ابیطالب درآور که خدا او را براى على و على را براى او پسندیده است.»

على(ع) گفت: سپس پیامبر(ص) فاطمه را به همسرى به من داد. پیش من آمد و دستم را گرفت و فرمود: «به نام خدا برخیز و بر برکت خدا بگو: ماشاء اللَّه لا حول و لا قوة الا باللَّه و توکّلت على اللَّه.» سپس دستم را گرفت و در کنار خود نشاند و آنگاه فرمود: «بار خدایا! این دو محبوب‏ترین مخلوقات در نزد من‏ هستند. پس تو هم این دو را دوست بدار و در نسل آنها برکت قرار ده و از جانب خودت نگاهبانى بر آنان بگمار. این دو و فرزندانشان را از شر شیطان مصون بدار.»

على(ع) زره خود را مهریه فاطمه‏(س) قرار داد و بهاى آن را صرف خرید اسباب و اثاثیه منزل کرد. وى مقدارى معطرات، یک پیراهن به هفت درهم، یک مقنعه به چهار درهم، یک تن‏پوش بلند سیاه خیبرى، تختى بافته شده از برگ هاى درخت خرما، دو بستر از کتان مصرى که میان یکى از آنها با برگ خرما و دیگرى با پشم گوسفند پر شده بود، پرده‏اى پشمین، یک حصیر، یک دستاس، ظرفى مسین، مشکى از پوست، کاسه ‏اى چوبین براى شیر و پاشیدن آب، یک ابریق، یک سبوى سبز و دو کوزه گلى تهیه و خریدارى کرد.

بدین ترتیب، کار خرید جهیزیه و پرداخت مهریه به انجام رسید. فاطمه‏ (س) به خانه على‏(ع)، که تنها یک اتاق داشت و متعلق به ام سلمه همسر پیامبر(ص) بود، نقل مکان کرد. على بر بلندیى برآمد و فریاد زد: «به میهمانى فاطمه بشتابید. مردم همه به مجلس جشن ازدواج آن دو حاضر شدند و در شادى اهل بیت شرکت جستند.»

فاطمه‏(س) زندگى تازه خود را در خانه على‏(ع) آغاز کرد. کارهاى داخل خانه را رتق ‏و فتق مى‏ کرد. گندم ها را آسیاب مى‏ نمود و از آنها خمیر مى‏ ساخت و سپس نان مى ‏پخت. على نیز در کارهاى منزل او را یارى مى‏ کرد. گاهى به خانه مى‏ رفت و شیر مى‏ دوشید. هیزم جمع مى‏ کرد و از چاه آب مى‏ کشید.

چندى بعد فاطمه‏(س) صاحب فرزندانى شد. خود به تربیت و پرورش آن ها همت گماشت و به کارهاى آنان رسیدگى کرد. آنچنان که این‏همه کار، نیز تنهایىِ او، سنگین مى‏ نمود. بنا به خواست شوهرش به خدمت رسول خدا(ص) رسید و از او خواست تا خدمتکارى براى کمک به آنها استخدام کند. اما پیامبر از پذیرش این خواسته عذر خواست و تنگدستى مردم و کثرت اصحاب صفه را، کسانى که نه سرپناه داشتند و نه غذاى کافى، به یاد وى آورد. پس از گذشت مدتى، با بهتر شدن وضع مسلمانان، پیامبر (ص) خواسته دخترش را اجابت کرد و خدمتکارى براى او فرستاد. کارهاى خانه میان فاطمه‏ (س) و خدمتکار، بدون هیچ تبعیضى، تقسیم شد. یک روز فاطمه‏ (س) به امور خانه مى‏ پرداخت و روز دیگر خدمتکار.

/ 2 نظر / 8 بازدید
آقای ایده

با سلام تشکر بابت شروع خوبی که داشتید. امیدوارم به برکت این روز عزیز و با توکل بر حضرت زهرا سلام الله علیها ادامه ی خوب و تأثیرگذارتری داشته باشید. موفق باشید. التماس دعا

هستی

الان یعنی یه دختر بایدتو سن ده سالگی ازدواج کنه؟ درسته توقعات رفته بالا اما بعضی خانواده ها هم از دین فقط همینو گرفتن که عاقا زود ازدواجکنین همچی درستهفقط برا ازدواجلنگینننن متاسفانه تو جامعه ی ما به دختر بیش از اندزه دارهظلم میشه طرف خودش کاراییی که حضرت علی میکنرو انجامنمیده بعد توقع دارهناموسش مث حضرت فاطمه باشه خوبه که داری فرهنگ سازی میکنی برای ازدواج اسان اما چنتا چیزو باید در نظر داشت که در وهله اول باید دو طرف به بلوغ عقلی برسن بعدشم اسان اسانشم زیادخوب نیس وقتی از اول میگی عاقااینو نمیخاماونونمیخام بعضیام ک بی جنبه وقتی اینجوری میببیننعادت میکنن دیگه هیچی برای خانومشون نمیخرن وقتیم که خانوم چیزی بخادمیگن نه نمونشو دیدم که میگم