ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

ترس و طمع
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٧
 

همیشه این ترس و طمع ماست که نمی گذارد درست تصمیم بگیریم و از زندگی لذت ببریم.

در ادامه نکاتی که در مورد ترس و طمع از کتاب "پدر ثروتمند، پدر فقیر" نوشته ی "رابرت کیوساکی" را براتون میذارم. حتماً بخونیدش و مقایسه اش کنید با حالتی که برای انتخاب همسر دارید. مطمئنم حتماً این حس بهتون دست میده که چقدر شبیه هم هستند.
پس بیایید برای اصلاح خودمون قدم برداریم:)


ترس و فرار از مشکلات باعث محتاط بودن و آماده کردن خود برای آنچه که هرگز اتفاق نخواهد افتاد می شود.

تسلیم فشار زندگی شدن یعنی محتاطانه، عقلانی و منطقی بازی کردن زندگی

برای برنده شدن باید ترس از باخت در وجودتون کمتر از انگیزه ی برنده شدن باشد.

در مورد پول اکثراً این ترس است که افراد را راهنمایی می کند نه شور و شوق.
این ترس افراد است که آنها را بکار می گیرد نه رئیس شرکت و حقوق کم آنها.

یاد گرفتن این که چگونه برای پول کار کنیم بسیار آسان است، بخصوص این که وقتی موضوع پول به میان می آید، احساس اولیه ی تو ترس باشد.

این ترس است که بیشتر مردم را سر کار نگه داشته.

بیشتر مردم قیمتی دارند و ارزش آنها به میزان ترس و طمع (تمایل) آنها است.
اول از همه ترس از بی پول ماندن ما را وادار می کند تا سخت کار کنیم و سپس طمع و تمایلِ ما شروع می کند به فکر کردن در مورد تمام موارد جالبی که می توان با پول خرید و این کم کم تبدیل به یک عادت می شود.

افراد بجای این که از مغزشان استفاده کنند، احساس ترس ِ از پول نداشتن دارند و نسبت به این احساس واکنش نشان می دهند؛ یعنی احساساتی عمل می کنند. بجای این که حقیقت را درباره ی این که چه احساسی دارند بیان کنند، در برابر احساسات خود واکنش نشان می دهند و فکر نمی کنند. در نتیجه احساس ترس، آنها را به سر کار می برد و امیدوارند که پول آنها را تسکین دهد، اما این طور نیست. و هر روز که از خواب بیدار می شوند همان ترس کهنه با آنها از خواب بیدار می شود. پول زندگی آنها را به پیش می برد، پول احساسات و در نتیجه نفس آنها را کنترل می کند.

فقط پولدار شدن مسائل را حل نمی کند،
این شناخت خود و کنترل خود با ذهنمان است که به ما کمک می کند، نه ثروت. چون ثروت به احساس تمایل و طمع شما خاتمه نخواهد داد. (تمایل به هیجان و خوشی بیشتر) و این باعث می شود بخاطر تمایلات خود برای پول کار کنیم. چرا که افراد فکر می کنند با پول می توانند لذت را بخرند ولی لذتی که پول به ارمغان می آورد اغلب عمر کوتاهی دارد و به زودی آنها برای لذت های بیشتر به پول بیشتری احتیاج پیدا می کنند. فکر می کنند که پول، روح آنها را که با ترس و تمایلات دچار مشکل شده است تسکین خواهد داد ولی پول نمی تواند این کار را بکند.

دلیل این که بسیاری از مردم ثروتمند هستند بخاطر تمایلات آنها نیست بلکه بخاطر ترس آنهاست. این خود نشانه ای است برای شناخت افراد؛ چون اگر کسی بترسد، هرگز حاضر نیست که اطلاعات و تجربیاتش را در اختیار شما بگذارد.
این افراد تازه وقتی خروارها پول انباشته می کنند، می فهمند که ترسشان بدتر شده، حالا ترس از دست دادن پول را دارند. آنها بیشتر از زمانی که فقیر بودند می ترسند. و بیشتر آنها از نظر احساس، انسان های مأیوس و سر خورده ای هستند؛ اگر چه ثروتمند و پولدارتر به نظر می آیند.

چشم پوشی از پول مانند چسبیدن به پول می باشد.

حال، آیا باید تا زمانی که تمام نشانه های ترس و طمع از بین نرفته، نباید برای پول کار کنیم؟
نه! این وقت تلف کردن است. چون احساسات از ما یک انسان می سازد؛ فقط باید با احساسات خود صادق باشید و عقل و احساسات خود را به سود خود بکار بیاندازید، نه بر ضد خودتان. برای رسیدن به این درایت سال ها وقت نیاز هست.

باید نسبت به احساسات خود یک مشاهده گر باشیم نه یک واکنش گر.

احساسات شما، مربوط به خودتان است، ولی باید این را یاد بگیرید که خودتان فکر کنید.
مثال:
وقتی شخصی می گوید: من احتیاج دارم یک کار پیدا کنم، این بهترین حالتی است که می توان گفت، "یک احساس، عمل فکر کردن را انجام می دهد." البته ترس نداشتن پول این فکر را ایجاد کرده است.
احتمالاً این به این معنی است که: اگر کمی دقت کنیم می توانیم بدون این که خود را زیاد به دردسر بیاندازیم، پول دربیاوریم. فقط باید چِشم فرصت بینِ خود را تقویت کنیم.

البته باید واقع بین هم بود، مثلاً باید بدانیم که : مردم برای پرداخت هزینه های خود به پول احتیاج دارند. ولی حرف اصلی این است که بیشتر اوقات این ترس افراد است که بجای آنها فکر می کند و باعث اتلاف وقت آنها می شود.
پس بجای این که در ابتدای ورود ترس به وجودتان، بجای این که وارد عمل شوید تا این ترس را در خود بکشید، کمی فکر کنید که آیا پیدا کردن یا انجام دادن یک کار، راه حل مناسبی برای غلبه بر این ترس برای یک مدت طولانی هست یا نه؟
پیدا کردن کار، راه حلی کوتاه مدت برای یک مشکل دراز مدت است.

بیشتر والدین چون می ترسند که فرزندانشان قادر به پول درآوردن نباشند یا نتوانند خود را با جامعه سازگار کنند، به آنها می گویند که خوب درس بخوان و نمرات خوب بگیر. البته آنها بهترین را برای فرزندشان می خواهند ولی با این که داشتن تحصیلات و یک شغل خوب، هر دو مهم هستند ولی برای کنترل ترس کافی نیستند.

باید یادگرفت که اربابِ قدرتِ پول بود نه این که از قدرت آن ترسید. در غیر این صورت اسیر پول می شوید. و برای این باید وسعت دید خود را بیشتر کنید تا آنچه را سایرین نمی بینند شما ببینید.
برای افزایش وسعت دید خود باید از مثال هایی که در دنیای واقعی وجود دارند و در واقع بسیار بی رحمانه و ظالمانه هستند استفاده کنیم و راه مقابله با آنها را یاد بگیریم. و شروع به دیدن دامی کنید که پیش پای اکثر مردم پهن شده است.
ما همگی درنهایت کارمند هستیم، فقط در سطوح مختلف. باید یاد بگیریم که این دام در اثر ترس و طمع (تمایل) به وجود می آید. پس باید این احساسات را به نفع خود بکار برد نه به ضرر خود.

اگر مهارت کنترل ترس و تمایل خود را نیاموزید و فقط یادبگیرید که ثروتمند شوید، تنها تبدیل به یک برده ی پول با دستمزد بالا خواهید شد.
روش بر حذر بودن از این دام:
دلیل اصلی فقر و مشکلات مالی مردم ترس و نادانی است، نه اقتصاد، دولت یا ثروتمندان.
باید به دانشگاه رفت و تحصیلات عالی داشت، ولی باید حتماً آموخت که چگونه گرفتار این دام نشوید. تحصیلات دانشگاهی به شما نمی گوید که چگونه پول یا ترس درونی خود را کنترل کنید.

چگونه آرزوی رسیدن به پول، بر فکر کردن ما اثر می گذارد؟
پیشنهاد افزایش دستمزد باعث افزایش قدرت احساسات شما و در نتیجه افزایش خواسته هایتان می شود. (ترس و تمایل)
مهمترین اصل:
نشان غلبه بر احساسات خود، به تأخیر انداختن عکس العمل احساسی و اجازه ی فکر کردن به ذهن دادن است.
همیشه احساس ترس و طمع با خود داریم. با افکار خود باید از احساسات به نفع خودمان استفاده کنیم. نباید احساسات شما و افکارتان را کنترل کند.
شروع نادانی با اطاعت از احساس ترس و طمع ما است. (احساساتی عمل کردن)
از خود بپرسیم: " احساساتی که بجای من فکر می کند، من را به کجا راهنمایی می کند؟" (الاغ و هویج)
لحظه ای که شما شروع به تصور کردن آنچه علاقه دارید می کنید -شکلات، اسباب بازی، ماشین و ...- همان هویج است.
همین طور که انسان ها بزرگ تر می شوند، اسباب بازی ها هم گران تر می شوند.
نادانی است که ترس و خواسته ها(تمایلات) را تشدید می کند.
پول، همان هویج است؛ همان خیال بیهوده.
هروقت انسان از جستجو برای اطلاعات و دانش شخصی دست بردارد، نادانی جای آن را می گیرد.

برای یادآوری و کنترل خود باید همیشه افرادی که احساساتی فکر و عمل می کنند را بیاد آورید، آن الاغ و هویج را بیاد آورید، چون احساس ترس و خواسته های شما می تواند شما را به بزرگترین دام زندگی هدایت کند و کنترل فکر شما را بدست می گیرد.

بی رحم بودن، یعنی زندگی کردن و در ترسِ سیر نکردن و نرسیدن به رویاهای خود.
فکر کردن به این که یک کار می تواند به شما احساس آرامش بدهد نیز خود فریب و بی رحمی بزرگی است که خود در حق خود می کنیم. (دام)

ارتباط نادانی با ترس و طمع:
نادانی در مورد پول باعث این همه ترس و طمع در مورد پول می شود.

یک پزشک برای این که بتواند خانواده اش را بهتر تأمین کند، پول بیشتری می خواهد، پس حق ویزیت خود را افزایش می دهد ç هزینه ی درمان برای دیگران افزایش می یابد ç سایر افراد هم اجرت کار خود را افزایش می دهند و این فقط به افراد فقیر آسیب می زند. ç مالیات ها افزایش می یابد ç فاصله ی بین فقیر و غنی زیاد می شود ç فروپاشی تمدن ها.
و تاریخ دوباره تکرار خواهد شد. چون از تاریخ درس نمی گیریم و تجربه کسب نمی کنیم.

قیمت ها به دلیل ترس و طمع ناشی از ناآگاهی بالا می رودç برای کمک به ثبات قیمت ها باید آگاهی مردم بالا برود.

چگونه قدرت پول را مهار کنیم؟
راه حل:
یادبگیرید از احساسات خود برای فکر کردن استفاده کنید، نه این که با احساسات خود فکر کنید و این زمانی محقق می شود که بپذیرید مجانی کار کنید. این اولین قدم مهم است. این باعث می شود در مقابل ترس و حرص خود کاری را انجام بدهیم.
رفتن به سوی ترس هایِ خود و مواجه شدن با آن، راه خروج حرص و طمع، ضعف و احساس نیازمان است و راه خروج آن از مغز ما بستگی به انتخاب افکارمان دارد.
بیشتر از این که به احساسات خود واکنش نشان بدهیم، بهتر است که انتخاب نماییم چه فکری بکنیم. برای رسیدن به این، همیشه باید از خود و کارهایی که انجام می دهیم سؤال بپرسیم.
"آیا سخت کار کردن بهترین راه حل برای مشکل من است؟"

احساس ترس بیشتر مردم را کنترل می کند، در نتیجه می ترسند که حقیقت را به خود بگویند، چون نمی توانند یا نمی خواهند فکر کنند؛ در عوض از خانه بیرون می روند و شروع به انجام کارهای روزمره ی قبلی خود می کنند و دیگر از این ترس راحت می شوند. پس باید افکار خود را با تأمل انتخاب کنید. یعنی موقعی که احساس ترس یا طمع باعث ناراحتی شما می شود، بجای این که عمل کنید، ابتدا فکر کنید و چند مورد سؤال قبلی را از خودتان بپرسید.

همان طور که گفته شد، "یک کار، فقط راه حلی کوتاه مدت برای یک مشکل دراز مدت است."
بیشتر مردم فقط یک مشکل از ذهنشان عبور می کند و این مشکل به صورتِ کوتاه مدت در ذهنشان می ماند و طورت حساب ها و بدهی های آخر ماه باعث ترسِ دوباره ی آنها می شود و این کنترل و تسلط پول بر زندگی آنها ناشی از ترس و نادانیِ آنها در مورد پول است؛ در نتیجه هرروز صبح از خواب بیدار می شوند و می روند تا برای پول کار کنند و دیگر وقتی برای فکر کردن برایشان نخواهد ماند که بگویند: "آیا راه دیگری هست؟"

تفاوت بین فکر کردن احساسی و فکر کردن با مغز و منطق:
نمونه هایی از افکار احساسی:
"هرکسی مجبور است کار کند." /"پولدارها شیاد هستند."/ یا "من یک کار دیگری خواهم گرفت." یا "انتظار این افزایش حقوق را داشتم." یا "تو نمی توانی به من زور بگویی." یا "این کار را دوست دارم چون کار مطمئنی است."
آنچه می تواند این نوع افکار احساسی را بشکند و به شما وقت بدهد تا به خوبی فکر کنید این سؤال است:
"آیا اینجا موردی برای از دست دادن هست؟"

انسان های ثروتمند به راستی پول درآورده اند نه این که برای پول کار کرده باشند.

ثروتمند می داند که پول یک خیال بیهوده بیش نیست؛ مثل هویج برای الاغ.
رؤیایی که از پول و واقعیت داشتنش برای خودمان می سازیم باعث تثبت ترس و طمع در وجود ما می شود  و درواقع هدف ساخته شدن پول هم همین بوده است تا این افراد گمان کنند که آنچه در ذهنشان دارند واقعی است.

علت این که می گویند: "محتاطانه عمل کن" برای فرار از ترس است. و این ترس در تمام جنبه های زندگی فرد اثر می گذارد.