ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

خصوصیات همسر شایسته
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
 

خصوصیات همسر شایسته از دیدگاه قرآن، احادیث و روانشناسان غربی:


 2و1.«ایمان» یعنى اعتقادى که در اعماق قلب انسان نفوذ کند.
مهم‏ترین شرط
ایمان و اعتقاد به خداوند و اسما و صفات او و باور قلبى به روز قیامت و حساب‏رسى دقیق آن، از آدمى انسانى متعهد مى‏سازد؛

3. تواضع و فرمان‏بردارى (قانتات)
پرهیز از تکبر و خودخواهى و فرمان‏بردارى
متواضع بودن زن به معناى ابراز عقیده و اظهار نظر نکردن او نیست؛ همچنین به این معنا نیست که همیشه حرف پدر خانواده باید حرف اول و آخر باشد، بلکه از مجموع آیات و روایاتى که در این زمینه وارد شده، چنین به دست مى‏آید که مرد نقش مدیر خانواده را دارد که باید با اعمال مدیریت زندگى را اداره کرده و حقوق همه را رعایت کند، و زن نقش مشاور و مدیر داخلى خانه را دارد و مدیر لایق کسى است که اگر دید یکى از اعضاى خانواده، اگرچه فرزند کوچک خانواده باشد، حرف حقى را ابراز مى‏کند، سخن او را ملاک عمل قرار دهد.

4. اعتراف به خطا و جبران آن (تائبات)
اگر اشتباهى انجام داد درصدد جبران برآید و با عذرخواهى و ابراز پشیمانى و عزم بر جبران آن، مشکلات به‏ وجود آمده را برطرف سازد. که اگر بعد از انجام اشتباه، متکبرانه بر خطاى خود اصرار کند و حاضر به عذرخواهى صادقانه نباشد،

5. عبادت و بندگى خداوند (عابدات)
تاثیر بسزایى در تنظیم روحیه و افکار افراد دارد و باعث آرامش و بهداشت روان و لطافت روح شده و موجبات تقویت ایمان و صالح شدن اعمال آدمى را فراهم مى‏کند؛
اهل عبادت بودن؛ چنان‏که در سوره عنکبوت مى‏خوانیم:
 «و نماز را برپادار [چرا] که نماز از [کارهاى‏] زشت و ناپسند باز مى‏دارد، و البته یاد خدا بزرگ‏تر است و خدا آنچه را با زیرکى انجام مى‏دهید، مى‏داند.» «1»

6. سیر طریق اطاعت خدا و اهل معصیت نبودن (سائحات)
به معناى «صائم» و روزه‏دار تفسیر کرده‏اند، که به معناى نگهدارى اعضاى بدن از گناهان است، به معناى کسى که در طریق اطاعت خدا سیر مى‏کند نیز تفسیر کرده‏اند. «1»
کسى که اهل انجام محرمات الهى مى‏باشد و حدود الهى را رعایت نمى‏کند، نمى‏تواند فرد مناسبى براى زندگى باشد؛ زیرا کسى که حقوق الهى را رعایت نمى‏کند و بى‏باکانه با خدا مخالفت مى‏نماید، چگونه حقوق بنده او را رعایت خواهد کرد؟! «2»

7. عیب پوشى و تامین نیازهاى همسر:
قرآن کریم در سوره بقره آیه 187 مى‏فرماید:
 «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ؛ آنان لباسى براى شما، و شما لباسى براى آنان هستید.»
دو همسر شایسته که عیوب همدیگر را مى‏پوشانند، وسیله راحتى و آرامش‏ یکدیگرند و هر یک براى دیگرى زینت مى‏باشند و مهم‏تر این‏که یکدیگر را از انحراف‏هاى جنسى حفظ و این نیاز را نیز تامین مى‏کنند. «1»
ارتباط معنوى مرد و زن و نزدیکى آن‏ها به یکدیگر و همچنین مساوات آن‏ها را در این زمینه روشن مى‏سازد؛ زیرا همان تعبیر که در مورد مردان آمده، درباره زنان نیز آمده است. «2»

8. مهربانى‏
قرآن کریم در این باره مى‏فرماید:
 «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِى ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ «3»
فلسفه ازدواج سکونت و آرامش جسمى و روحى مى‏باشد و راز بقاى آن مهربانى و مودت زن و شوهر است. اگر شخصى اهل عاطفه و ابراز آن نباشد، در زندگى آینده خود دچار مشکل خواهد شد و نمى‏تواند نیاز عاطفى همسر و فرزندان خود را تامین کند.

9. صالح بودن (تعهد و مسئولیت‏پذیرى)
خداى متعال مى‏فرماید:
 «وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ؛ «1»
 و افراد بى‏همسرتان، و شایستگان از بندگانتان، و کنیزانتان را به ازدواج (یکدیگر) در آورید؛ اگر نیازمند باشند، خدا از بخشش خود آنان را توانگر مى‏سازد؛ و خدا گشایشگرى داناست.»
مراد از «صالحین» صالح براى تزویج است، نه صالح در اعمال.
از این رو، باید کسانى را به عنوان همسر انتخاب نمود که به بلوغ فکرى و اجتماعى و ... که براى زندگى لازم مى‏باشد، رسیده باشند و به عبارت بهتر، مسئولیت‏پذیر و توانایى ایفاى نقش را داشته باشند.

10. سنخیت و همتایى‏
قرآن کریم در سوره نور آیه 26 مى‏فرماید:
 «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ؛
زن و شوهر از نظر فکرى و ارزش‏هاى روحى با هم سنخیت داشته باشند و هر کدام براى امرى خاص اهمیت ویژه قائل نباشند و نقاط اشتراک آن‏ها کم نباشد تا شاهد به فعلیت رسیدن استعدادها و استفاده از فرصت‏ها باشند

ب- گفتگوى خواستار با خواسته خود
در این گفتگو مى‏توان با توجه به مرحله مورد نظر اهداف زیر را تعقیب کرد:
1. آگاهى از وضعیت ظاهرى و قیافه؛
2. اطمینان پیدا کردن به تحقیقات میدانى؛
3. آشنایى با خصوصیات ناگفته و ویژگى‏هاى ناپیدا؛
4. شناخت دیدگاه‏هاى اخلاقى، عقیدتى خانواده دو طرف؛
5. آشنایى با مهارت‏ها و مراتب علمى یکدیگر؛
6. آشنایى با آداب و رسوم یکدیگر؛
7. زمینه سازى براى انجام تشریفات و مراسم ازدواج.

«صبراً على قضائک یا رب لا اله سواک» «1»

آثار و قواعد ازدواج چیست؟
ب- آثار فردى‏
1. آرامش روحى‏2. دوست یابى‏3. دژسازى‏4. یادگار نیک‏5. بى‏نیازى‏6. کسب معنویت‏

 

شوهر مطلوب‏
پنج ویژگى خواستگار عبارت‏اند از: اخلاق، دین، امانت، عفت و توانایى در تأمین‏ هزینه زندگى.
شارب الخمر (معتاد به شراب و یا مانند آن، بدخلق و خو، مخنث و فاسق جواب رد بدهند؛

ویژگى‏هاى همسر مناسب‏
چهار ویژگى اساسى:
الف: تدیّن و تعهد
در فراوانى نعمت روحیه شکر و انفاق به دیگران، در سختى و مشکلات زندگى، به جاى کج خُلقى و بدبینى، امید و تلاش را سرلوحه زندگى قرار مى‏دهد.
«دین» انسان را مسئولیت‏پذیر مى‏کند و استقلال شخصیت و روى پاى خود ایستادن را به انسان هدیه مى‏دهد؛ همان چیزى که زن‏ها از مردشان انتظار دارند، و رهایى از تنبلى و انجام ندادن کارهاى لغو و دورى از گناه که بنیان خانواده را سست مى‏کند، از دیگر نتایج ایمان مى‏باشد.

ب- اخلاق نیک‏
از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: «اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوجوه؛ «1»

 ج- شرافت خانوادگى و اصالت داشتن‏
به این معنا نیست که شهرت یا ثروت و یا موقعیت اجتماعى بالا داشته باشند،
بلکه با نجابت بزرگوار باشند و به کارهاى باطل و حرام شهرت نداشته باشند.

د- عاقل باشد و احمق و نادان نباشد
فرق است بین «عاقل» و «عالم و با سواد»، زیرا چه بسا افرادى که سواد زیادى ندارند، ولى تدبیر و عقل معاش و عقل معاد خوبى دارند.

شرایط چهارگانه کمال در همسر
الف- سلامت جسمى و روحى‏
اگر شخص بیمارى خاصى دارد، از چگونگى آن پیش از عقد با خبر شود و با آگاهى کافى ازدواج کند.
ب- زیبایى‏
از نظر ظاهرى حداقل زیبایى را داشته باشد؛ پیشنهاد مى‏شود در این زمینه معتدل و میانه رو باشند.

ج- علم‏
«آگاهى»، درک انسان را نسبت به زندگى بالا مى‏برد، البته ضرورت آن تا حد معمول است و اصرار بر مدارج بالا براى تشکیل زندگى نیاز نیست.

د- هم شأنى‏
کُفو بودن و هم‏شأنى در مسائل مختلف مثل ایمان، توانایى‏هاى فکرى و فرهنگى، مسائل جسمى، زیبایى و در امور مالى، اقتصادى و سیاسى و ... مطلوب است.

نکات:
اول این‏که پیدا شدن شخصى؛ با همه این اوصاف امرى است دور از دسترس. بلکه گاهى افراد ممکن است مثلًا اعتقاد به نماز و روزه داشته باشند، ولى براى مثال اهل گوش دادن به نوار ترانه نیز باشند، و این کار از روى اعتقاد آن‏ها نباشد، بلکه از روى تقلید از دوستان و جمع باشد و در خلوت همراه با ترس انجام مى‏دهند. این‏گونه افراد با افرادى که به مسائل دینى پایبند نیستند، فرق دارند؛ از این رو، در برخورد با هر گروه باید برخود مناسب داشت.

دوم این‏که این سوال مطرح مى‏شود که خود خانم تا چه حد مقید است؟ و از طرفى آیا آن توانایى را دارد که در همسر خود تحول و تغییر ایجاد کند؟

سوم اینکه شاید هم‏اکنون ازدواج نکردن قابل تحمل باشد، ولى در آینده که شرایط تغییر مى‏کند و سن شخص بالا مى‏رود، تحمل او نیز کم مى‏شود و یا مثلًا با فقدان پدر رو به رو مى‏شود که در آن وقت تحمل آن شرایط غیرممکن است.

 

4. دعا و صدقه‏
حضرت على (ع) به مردى که مى‏خواست ازدواج کند و از حضرت طلب دعایى کرد، حضرت به او فرمود که بگوید: «اللهم بکلماتک استحللتها، و بامانتک اخذتها اللهم اجعلها ولوداً ودوداً لاتفرک تاکل ماراح و لاتسأل عمّا سرح «1»»

در هنگام عروسى حضرت زهرا (س) با دیدن جهیزیه مختصر دعا کردند و پس از اجراى صیغه عقد با تکبیرات و تسهیلات مراسم را برگزار کردند.

آرى، از آغازین لحظه‏هاى تشکیل زندگى این دو بزرگوار ارزش‏هاى الهى و انسانى متجلى بود و سزاوار است شیعیان و محبان این بزرگواران با شناخت بیشتر سیره و منش آنان در مسیر حقیقت گام بردارند.

5. شادى و شادمانى‏
راهکارها:
براى اجراى مراسم عروسى با رعایت اصل شادى و شادمانى به دور از امور غیر قابل قبول نزد شرع و عرف باید نگرش‏هاى جدید و صحیح را اعتقاد و باور داشت و از مدت‏ها قبل براى جایگزین کردن آن‏ها با امور خرافى و غیرشرعى برنامه‏ریزى کرد.

1. سعى شود ابتدا دختر و پسر انجام چنین مراسمى را به صورت جدى از بزرگ‏ترها خواستار شوند و به برگزارى آن باور و اعتقاد داشته باشند؛ پس اهمیت موضوع را در شرایط مختلف به اعضاى خانواده‏ها به ویژه والدین و خواهران و برادران خود تفهیم کنند و براى همه روشن کنند که عروس و داماد حق دارند مطابق نظریات خودشان مراسم عروسى را برگزار کنند.
2. مى‏توان با جایگزین‏هاى مناسب فرهنگ و آداب نادرست را تغییر داد؛ استفاده از مداحان موفق در این گونه مجالس و هنرمندانى که با تردستى‏هاى مفید و یا خواندن اشعار و لطیفه‏هاى مناسب مجلس گردانى مى‏کنند، استفاده کرد. همچنین حضور برخى شخصیت‏هاى مذهبى و معتمدان محلى نیز چاره ساز خواهد بود.
3. اگر ممکن نبود مراسمى صد در صد به دور از این گونه برنامه‏ها باشد، سعى شود جلوى برخى گناهان بزرگ گرفته شود؛ مانند جلوگیرى از اختلاط زن و مرد و ... و عروس و داماد به انجام این امور رضایت ندهند تا گناهى به حساب آنان نباشد.

====================================================

نشانه های مومن از نگاه امیر الموُ منین علی علیه السلام
زیرک و باهوش)شادیش بر چهره و اندوهش در دلش(
فراخ دل تر از همه چیز و متواضع تر از همه کس
از هر بدی گریزان و به سوی هر خوبی شتابان
کینه و حسد ندارد ،
به مردم نمی پرد و دشنام نمی دهد،
عیبجو نیست و غیبت نمی کند،
گردن فرازی را نمی خواهد و شهرت را ناپسند شمرد،
اندوهش دراز و همتش بلند و خاموشیش بسیار
با وقار است و متذکر،
صابر است و شاکر ،
از فکر خود غمناک و از فقر خویش شادان
خوش خُلق و نرم خو
با وفا و کم آزار
دروغزن و پرده در نیست.(تهمت)
اگر بخندد دهن ندرد و اگر خشم کند سبکسری نورزد،
خنده اش بر لبهاست
پرسشش برای دانستن و دوباره پرسیدنش برای فهمیدن
دانشش بسیار و بردباریش بزرگ (صبور) و مهربانیش زیاد است
بخل نورزد و شتاب نکند،
دلتنگی نکند و مستی ننماید (مشکلات و ناراحتی ها منجر به گناه و اذیت دیگران شود)
در قضاوت خلاف حق نگوید و در علمش بیراه نرود،
از سنگ خارا محکمتر است و در کسب و کار از عسل شیرین تر(لذت از کارش و کمک به دیگران در آنچه بلد است)،
نه حریص است و نه بی تاب و نه خشن و نه پر مدعی و نه متکلف و نه پر کنجکاو (دخالت در زندگی دیگران) (در امر دنیا)
نزاع کردنش نیکو و مراجعه کردنش شرافتمندانه
عادلست اگر خشم ورزد ، ملایمست اگر چیزی خواهد
بی باک و پرده در و زور گو نیست، (برای رسیدن به آنچه می خواهد آبروی کسی را نمی برد و زور نمی گوید)
سخن گفتنش برای زورگویی به دیگران نیست،
دوستیش صمیمانه و پیمانش محکم و در قرار داد باوفا ست.
مهربان و چسبان و بردبار و گمنام و کم زواﺌد است ،
از خدای عزوجل راضی و مخالف هوای نفس خویش
به زیر دستش درشتی نکند و در آنچه به او مربوط نیست وارد نشود، (تواضع با زیردست) (عدم دهالت در کاری که به او مربوط نیست)
یاور دین وحامی مومنین و پناه مسلمین است، (حمایت از دستورات خدا، تبلیغ آنها، کمک به افراد مومن ستم دیده –مثلا چادری هایی که تحقیر می شوند-)
ستایش مردم از او گوشش را ندرد (فریفته اش نسازد) و طمع دلش را نخراشد (چشم و هم چشمی و دهن بینی) (با تعریف و تمجیدی که از کسی نزد او می شود، زود نخواهد توجه آنها را جلب کند)
بازی های کودکانه حکمتش را نگرداند و مرد نادان به دانشش پی نبرد.
می گوید و به کار می بندد،
دانشمند است و دور اندیش،
ناسزا نگوید و سبکی نکند
صلحه رحم کند و بر آن ها گرانبار نشود، (زیاد مزاحم کسی نشود)
بخشش کند بدون اسراف، نیرنگ باز و حیله گر نیست، (با بخشش انتظار داشته باشد چیزی بدست آورد)
پیگیر عیب کسی نباشد (عیبجویی و آبروی کسی را ببرد) و بر هیچکس ستم نکند،
با مردم ملایمت دارد و ( برای قضاﺀ و حواﺌج آنها ) در روی زمین کوشش می کند،
یاور ناتوانست و دادرس بیچاره،
پرده ای را ندرد و رازی را آشکار نسازد،
گرفتاریش زیاد و شکایتش اندک است، (در سختی ها آیا خیلی شکایت می کند)
اگر خوبی بیند به یاد آورد و اگر بدی بیند نهان کند، عیب را بپوشد و غیب نگهدارباشد ( آبروی مردم را در نبودشان نگهدارد )، از خطا در گذرد و از لغزش چشم پوشی کند،
به نصیحتی آگاه نشود که آنرا رها کند ( به آنچه یاد گرفته عامل باشد)
هیچ کج روی را اصلاح نکرده نگذارد، ( در اصلاح دیگران بکوشد، با تواضع و مهربانی)
امین است و باوفا و پرهیزکار و پاکدامن و بی عیب وپسندیده،
نسبت به مردم عذر پذیر است و از آنها به نیکی یاد می کند (انتقاد پذیر و تشکر از انتقاد آنها) و حسن ظن دارد (که برای کمک و بهتر کردن او نقدش کرده اند) و در نهان خود را ‌(به عیب) متهم می کند.
از روی فهم و دانش برای خدا دوست شود و با دور اندیشی و تصمیم برای خدا از مردم کناره گیرد،
شادمانی نابخردش نسازد و خوشحالی بسیار عقلش را نبرد، (موقعی که خیلی خوشحال است گناهی مثل موسیقی و... نکند)
یادآور دانا باشد و معلم نادان، (احترام به کسی که به او چیزی آموخته یا نقدش کرده)
کسی از او انتظار شر ندارد و از بلایش نترسد
کار وکوشش هر کس را از خود خالص تر داند و نفس هر کس را از نفس خویش صالحتر شناسد، (خودبرتربینی)
عیب خود را میداند و گرفتار غم خویش است، (تلاش و مشورت برای رفع عیوب خودش –دنبال راه چاره است نه شکایت کردن)
جز به پروردگارش به چیزی اعتماد نکند، غریب و یکتا و بی علاقه (و اندوهگین است)،
برای خدا دوستی کند و در راه خدا جهاد نماید تا از خوشنودی او پیروی کرده باشد،
خودش به خاطر خویش انتقام نگیرد( بلکه انتقام را به خدا واگذارد) (کینه ای و تلافی کردن حرف دیگران یا...) و در مورد خشم پروردگارش دوستی نکند. (برای خوشحال کردن دیگران گناه کرده است؟)
با فقرا بنشیند
با راستان راست باشد و اهل حق را یاری کند،
یاور خویشاوند است و پدر یتیم و شوهر بیوه زنان و مهربان به مستمندان،
در گرفتاری ها آرزوی او کشند و در سختی ها به او امیدوارند، (حلال مشکلات مردم باشد)
با نشاط است و خشرو، نه عیبجو و ترش رو،
محکم است و فرو خورنده خشم،
خندان لب است و دقیق نظر و بسیار پرهیز (نادانی نکند و در برابر نادانی دیگران بردباری ورزد)
بخل نکند و در برابر بخل دیگران صبر کند،
تعقل کند تا شرم ورزد (عیب جویی از خود و تلاش برای رفع آنها) و قناعت کند تا بی نیاز گردد. ( در مسافرت ها با بروز مشکلات چه عکس العملی نشان داده؟ آیا سعی کرده بقیه را آرام کند؟)
شرمش بر شهوتش برتری دارد ( آیا در رودربایستی کار اشتباهی انجام می دهد، مثلا رقصیدن در مجالس)
دوستیش بر حسدش و گذشتش بر کینه اش برتری دارد
جز سخن درست نگوید و جز لباس اقتصاد نپوشد، (در خرج ها و خرید برای خود بیشتر به چه عوامل مادی و ظاهری توجه می کند؟)
با تواضع راه رود و در اطاعت پروردگارش خاضع باشد،
در همه احوال از خدا راضی است،
نیتش خالص است و اعمالش بی غش ونیرنگ بازی،
نگاهش عبرت است و سکوتش فکرت و سخنش حکمت، (آیا با نگاهش، سکوتش و سخنش دیگران را هدایت می کند؟)
خیر خواه و بخشنده و برادر است،
در نهان و آشکار نصیحت کند،
از برادرش دوری نکند و غیبت ننماید و با او مکر نورزد،
بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد و بر مصیبتی که به اورسیده اندوهگین نشود،
توقع بیجا ندارد و هنگام سختی سست نشود،
در زمان خوشی مست نگردد، (وقتی خیلی خوشحال است گناه نکند)
بردباری را با دانش آمیزد و عقل را با صبر،
تنبلی را از او دور بینی ونشاطش را پیوسته،
آرزویش نزدیک و لغزشش کم است،
منتظر مرگ است و دلش خاشع، (چقدر به فکر مرگ است، چرا؟)
به یاد خداست و نفسش قانع
جهلش زدوده و کارش آسان (کارها را سخت نمی گیرد)
برای گناهش غمگین است ( برای جبران اشتباهاتش چه می کند؟)
شهوتش مرده و خشمش فرو خورده و خُلقش نا آلوده،
همسایه اش از او آسوده است ( آیا دوستانش هم از او راضی هستند؟)
بر سر خود پسندی نیست،
به آنچه برایش مقدر شده قانع است ، بردباریش متین و کارش محکم(عزم در تصمیمات) و تفکرش بسیار(دنبال بهترین راه است؟) است.
با مردم در آمیزد که دانا شود (دوستانش چه کسانی هستند؟) وسکوت کند که سالم ماند (بیشتر حرف می زند یا گوش می دهد؟)
بپرسد که بفهمد و تجارت کند که سود برد، (برای افزایش آگاهی و کم کردن اشتباهاتش چقدر دنبال راه حل است؟ و چقدر در این راه هزینه می کند؟)
گوش دادنش به سخن خوب برای بالیدن به دیگران نیست ( پست حساس را نپذیرد که آن را وسیله گناه و زشت کاری سازد)
خودش از خویش در زحمت است و مردم از او در راحت،
خودش را برای آخرتش به زحمت افکنده و مردم را از شر وآزار خود راحت ساخته،
اگر بر او ستمی شود صبر کند تا خدا برایش انتقام گیرد، ( درمقابل ظلم و ستم دیگران چه واکنشی نشان می دهد؟)
از هرکه دوری می کند برای کناره گیری از آلودگی است و نزدیکی اش به هر که نزدیک میشود ملایمت و مهربانی است  دوریش برای خود پسندی و بزرگ فروشی نیست و نزدیکی اش برای فریب ونیرنگ نیست بلکه از پیشینیان اهل خیر پیروی کند و خود پیشوای نیکان پس از خود باشد. (برای کسب فیض معنوی با کسی دست می شود نه مادی)
راوی گوید : همام فریادی کشید و بیهوش بیفتاد،
امیرالمومنین (ع) فرمود : اندرزهای رسا با اهل اندرز چنین میکند. ( در مقابل احدیث و روایات و قرآن، اگر کار اشتباهی قبلا انجام می داده چه واکنشی نشان می دهد؟ تلاش برای تغییر خود یا...؟)

خلق و خوی در صورتی که تداوم پیدا کند صفت می شود.
خلق رذیله ، ما را از قرب به حق تعالی باز می دارد ؛ لذا ، باید از آن دوری کنیم.( چرا باید از اخلاق رذیله دوری کنیم؟)
اکثر انسانها خلق رذیله دارند ، نه صفت رذیله و نشانه آن پشیمانی و توبه آنها از خلق ناشایست خود است. (چقدر اهل توبه و اظهار ندامت در مقابل اشتباهات خود است؟)
در قرآن کریم محکم شدن صفت را در روح و قلب اینگونه معرفی می کند:«  فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ: دلهای آنان مریض است ؛ پس ، خدا بر مرض ( جهل و عناد ) ایشان بیفزاید و برای آنهاست عذاب دردناک ، بدین سبب که دروغ می گویند و با اهل ایمان دورنگی و نفاق می کنند. » ( بقره  / ۱۰ ) (چقدر دروغ می گوید؟ برای پوشاندن اشتباهات را رسیدن به اهداف خودش)
وقتی خلق رذیله در ما تکرار شد -تکرار یک خلق و یا رذایل مختلف- تعداد این لکه ها زیاد می شود ، به حدی که روح را آلوده می کند. در چنین حالتی روح بیمار می شود و روح بیمار ، با گذشت زمان ، خلق رذیله را به صورت صفت (رذیله) کسب می کند. در حقیقت روح  به قدری اخلاق رذیله را در خود جای می دهد که رذیله ، از خلق به صفت تبدیل می شود.
( آیا بر اشتباهات خود اصرار دارد یا نسبت به آنها بی خیال است و تکرارشان می کند یا تلاش می کند آنها را از خود دور کند؟)

انسانی که روح تاریک و محجوب دارد ، عقلش هم زایل می شود. آنچه را که می گوید و آنچه را که انجام می دهد درک نمی کند. هر چـه به او هشـدار می دهنـد تا بیدار شـود، اصـلاً نمی فهمـد چـه می گویند تا چه رسد به بیدار شدن. احوال ایشان در قرآن اینگونه است : « خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلی اَبصارِهِم غِشاوَه وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ : قهر خدا مهر بر دلها ، پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد ( که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند ) و برای ایشان عذابی سخت است.»( بقره / ۷ )
( اگر کسی به او اشتباهاتش را گوشزد کند چه عکس العملی نشان می دهد؟ آیا خوشحال می شود، بی تفاوت است، باز اشتباهاتش را تکرار می کند؟
آیا در مورد عمل یا کاری اشتباه، اصل اشتباه بودنش را قبول دارد که اشتباه است یا نه؟)

 

روح و دل ، جان و قلب ، فطرت و سرشت ، ذات و درون انسان زمانی که از عقل جدا شود تنها جسم می ماند و تاثیر بیماری روح بر آن. این جسم ، هیچ کاری را به درستی انجام نمی دهد. حتی اگر با صدای زیبا و لحن صحیح قرآن و دعا بخواند تاثیر معنوی بر او و دیگران ندارد.
آیا تاثیرمعنوی بر دیگران دارد؟
در مقابل ، افرادی هستند که بی سوادند ، قرآن و دعا را اشتباه می خوانند ، اعراب درست نمی گذارند، تجوید را رعایت نمی کنند ؛ ولی ، چون روحشان سالم است ، خواندن آنها به دل می نشیند و خداوند هم می پذیرد. چنین افرادی در عین بی سوادی و جهالت ، نورانی و پاک هستند.

انسانی که روحش از حجابهای ظلمانی رها شود ، همه اعمالش عبادت است. قرآن کریم در این باره  چنین می فرماید : « قُل اِنَّ صَلاتی و نُسُکی و مَحیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمین : انعام /  ۱۶۲

توجه مومن به نیت خالص است. مومن واقعی ، همه اعمالش به خاطر خداست و عبادت؛ چنین بنده ای به صفات قدسی آراسته است و به خدا نزدیک است. (چقدر در انجام اعمالش به خلوص نیت، ریا و جلب توجه دیگران اهمیت می دهد؟)
او به خود اجازه نمی دهد درباره مرگ و زندگی دیگران ، نحوه مردن ، عذابی که در زمان مرگ کشیده نظر بدهد؛
خود را صاحب نظر نمی داند، چون می ترسد که اگر نظرش اشتباه باشد در حقیقت به بنده خدا تهمت زده و دروغ هم گفته است و چگونه می تواند پاسخ این دروغ و تهمت را بدهد ؟ (چقدر در مورد دیگران پیش داوری می کند؟ چقدر به پیش داوری دیگران اهمیت می دهد؟اهل تهمت زدن و دروغ گفتن هست؟)
در نتیجه ، برای رسیدن به سعادت و کمال انسانی و قرب به خداوند ، باید خلق رذیله را شناخت و آن را تبدیل به خلق فضیله کرد تا به سعـادت برسیـم. ( چقدر برای شناخت خود، دوری از رذائل اخلاقی و کسب فضائل تلاش می کند؟ آیا در این زمینه با دیدگاه های او آشنایی دارید؟)