ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

هرچیزی که فکر می کنید می تونید یا نمی تونید، در هر دو حالت حق با شماست. فورد
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٩
 

پیشنهاد می کنم هرموقع که ناراحت شدید این مطلبو بخونید. مطمئن باشید که حالتون عوض میشه ;)
آنچه در ادامه می خوانید برداشت هایی از مطالب کاربردی برای اصلاح افکار و احساسات ما در جهت رسیدن به آنچه می خواهیم هست.
مشکل ما در نرسیدن به اون چیزایی که می خواهیم اینه که دقیقاً مشخص نمی کنیم که چه چیزی می خواهیم.
علت این که خیلی ها فکر می کنند که در میان شرایط فعلی خود گیر افتاده اند:
چون فقط به موقعیت و موضوعات فعلی خود توجه می کنند و مدام فقط به افکاری شبیه به آن فکر می کنند و درنتیجه باید هم انتظار نتایجی مشابه را داشت.


یعنی بیشتر مردم اکثر وقتشان را به واکنش در مقابل چیزهایی که می بینند اختصاص می دهند و فقط به آن چیزی که هست فکر می کنند بنابراین نتایجی مشابه با آن را مدام مشاهده می کنند.
برای رهایی از این مشکل باید دنبال راهی باشید که به آن چه هست از نقطه نظر دیگری نگاه کنید.
شرایطی فعلی شما ناشی از افکار و اعمال گذشته ی شماست نه آنچه الآن انجام می دهید!
پس ما همیشه در باقیمانده و نتایج افکار و اعمال گذشته ی خود زندگی می کنیم. حال اگر ما خودمان و موقعیت فعلی مان را با این شرایط تعریف کنیم، خودمان را محکوم به داشتن همین اوضاع در آینده کرده ایم.

1-    اول تصمیم بگیرید چه چیزی می خواهید.
2-    باور کنید که شما استحقاقش رو دارید.
3-    بارو کنید که می تونید اونو داشته باشید.
4-    باور کنید که اون برای شما ممکن هست.
5-    هر روز چند دقیقه چشمانتونو ببنید و تصور کنید که آنچه را قبلاً می خواستید دارید و احساس این که قبلاً آن ها را داشته اید را تجربه کنید.
6-    از اون تصور بیاید بیرون و روی چیزایی تمرکز کنید که الآن بخاطرشون شکرگذارید و واقعاً ازش لذت ببرید و بعد به زندگیتون ادامه بدید. و اونو به کائنات و خدا بسپارید و اطمینان کنید که خدا و جهان خودش راهی برای اجابت درخواست شما پیدا خواهد کرد.
اول یک هدف برای خودتون تعریف کنید
وقتی که یک فکر الهام بخش به ذهنتون می رسه باید بهش اعتماد کنید و بهش عمل کنید. حتماً بنویسیدش که کمرنگ ترین جوهرها از قوی ترین حافظه ها ماندگارتره.
چگونه می توان پول بیشتری جذب کرد با این که تمام پولی که در می آورم از طریق شغلم است؟
کاری که شما باید بکنید اینه که آن چیزایی که می خواهید را از کاتالوگ کائنات انتخاب و اعلام کنید و اگه پول یکی از اونهاست بگید که چقدر می خواید داشته باشید. (باید مشخص کنید مثلاً: "من میخوام 25000$ درآمد غیر منتظره در 30 روز آینده داشته باشم. فقط باید این آرزو برای شما باور کردنی باشد. که این هم به افکار شما و میزان باور شما نسبت به این قانون بستگی دارد.)
خیلی از مردم هدفشون اینه که از بدهی خلاص بشند ولی این تازه باعث میشه بیشتر در بدهی بمونند چون بیشتر به بدهی فکر می کنند.
باید یه برنامه ریزی برای پرداخت خودکار بدهی هایتان بکنید و شروع کنید به تمرکز روی ثروت و توانگری
می دونید!، خیلی از ماها فقط میگیم دوست داریم که درآمدمون 2 برابر بشه یا تو زندگیمون موفق تر باشیم ولی اگه به اعمال و کارهایی که داریم می کنیم یه نگاهی بندازیم می فهمیم که درواقع کاری برای رسیدن به آنچه دوست داریم و می خواهیم باشیم انجام نمی دیم و بعدشم میگیم که: "من نمی تونم این کارها رو انجام بدم و بهتر از این باشم." و این کلمات و افکار باعث می شود که این دیدگاه در عمل هم پیاده بشه.
تا وقتی به چیزی که نمی خواهید و دوست ندارید مدام دارید فکر می کنید و در موردش صحبت می کنید درواقع دارید افکاری را فعال می کنید که با آن چیزی که می خواهید خیلی متفاوت هستند یعنی
شما نمی تونید پول بیشتر بخواهید و روی کم بودن پول و بدهی های خود تمرکز کنید.
باید به این فکر کنید که وضعیت موجود را چطوری می توان تغییر داد نه این که در مورد مشکلات خودتان ناراحت باشید و به آنها فکر کنید یا در موردش با دیگران فقط صحبت کنید و اظهار عجز کنید. باید با کمک دیگران به دنبال راه حلی برای حل مشکلاتتان باشید نه فقط دردودل کردن و جذب همدردی آنها برای خودمان. با این روش ذهن ما دنبال راه حل می گردد و مطمئن باشید نمایان خواهد شد.
ممکنه در زندگی و آنچه از کودکی یا محیط اطراف به ما رسیده است کاملاً متفاوت باشد مثلاً این دیدگاه که:" برای پول درآوردن باید سخت کار کرد." ولی می تونید این دیدگاه و افکار را با کلماتی مانند: "پول خیلی راحت و مکرر بدست می آید عوض کنید."
ممکنه که شاید در ابتدا احساس کنید که این یه دروغه یا مثلاً افکار شما بگه که: " هی!، خودتو گول نزن پول که راحت بدست نمیاد!" ممکنه که این دو نوع دیدگاه مثبت و منفی مدتی با هم مقابله کنند.
ولی وقتی که موضوع ایجاد ثروت به میان میاد ثروت یه قرارداد ذهنیه. اصل موضوع به این بر میگرده که شما چطوری فکر می کنید. باید بیشتر در مورد روانشناسی و نحوه ی تفکرتون یادبگیرید.
ممکنه بگید که: "بعضی ها می تونند این طوری فکر کنند ولی من نمی تونم." ولی باید بدونید که هرکسی قابلیت تغییر روش و ارتباط درونی خودش با دنیای بیرون و پول را داره.
نباید هدف ما پول درآوردن به هر قیمتی باشه. ممکنه که شما دنبال پول برید و حتی پولدار هم بشید ولی این به این معنی نیست که شما حتماً ثروتمند هم بشوید. پول فقط بخشی از ثروت است. البته افرادی هم که خیلی مذهبی و معنوی هستند و فقط به این بعد توجه می کنند هم اکثر اوقات مریض و ورشکسته هستند؛ این هم ثروت نیست. زندگی باید در تمام وجوه پربار و غنی باشد.
یه لحظه واقعاً به این موضوع فکر کنید!؛
آیا واقعاً داشتن پول، خانه ای بزرگ و مجلل، داشتن کسب و کاری خوب و موفق و چیزایی مانند اون که فکر می کنید داشتنش باعث خوشبختی شماست، به شما شادی و آرامش میدهند؟! خداییش یه لحظه بهش فکر کنید و تصور کنید همش رو دارید.
یکم بهش فکر کنید. ممکنه شما خیلی چیزایی الآن داشته باشید که قبلاً نداشتید و فکر می کردید که با داشتنش دیگه خیلی بهتون خوش میگذره. الآن آیا واقعاً با وجود این که اونها رو دارید بهتون خیلی خوش میگذره؟!
برای رسیدن به خوشبختی و شادی اگر به دنبال چیزایی که در بالا گفتم باشیم (چیزای دنیایی و مادی) به خوشبختی نمی رسیم؛ بلکه برعکسه. باید اول دنبال لذت و آرامش درونی و حس بصیرت درونی باشید و بعد همه ی چیزهای دیگر از دوروبر پدیدار می شوند.
واقعیت راز اینه که:
ما خالقین جهان خودمون هستیم و هر آرزویی که برای داشتن چیزی داریم در زندگی ما شکل خواهد گرفت پس این خیلی مهمه که چه آرزویی داریم. چه افکاری داریم. چه احساساتی داریم؛ چون آنها پدیدار خواهند شد.
این در مورد ارتباطات و روابط شما با دیگران هم صادق است. اگه شما از مصاحبت و بودن با خودتون لذت نمی برید چطور انتظار دارید دیگران از بودن با شما لذت ببرند؟!
آیا شما واقعاً با خودتون همون طوری رفتار می کنید که انتظار دارید دیگران با شما رفتار کنند؟!
شما خودتون می تونید راه حلی برای خودتون و مشکلاتتون باشید. از دیگران نباید انتظار زیادی داشت. بجای این که بگید: "اون به من بدهکاره، باید به من پول بده یا محبت بکنه." خودتون به خودتون بیشتر توجه کنید و وقتی را برای رسیدن به اهدافتون و پرداختن به خودتون کنار بذارید تا حدی که دیگه به هیچ کسی احتیاج نداشته باشید و حتی به بقیه هم کمک کنید.
اگه انتظار داشته باشید که دیگران برای حل مشکلات شما یا دادن حس آرامش به شما کاری بکنند خودتونم کاری نمی کنید.
باید عادت کنیم که عاشق خودمون باشیم و به خودمون احترام بذاریم چون وقتی عاشق خودمون باشیم دیگران رو هم دوست خواهیم داشت.
ممکنه بگید که: "من می خوام مثبت باشم ولی اطرافیانم آدمای خیلی منفی ای هستند" یا "همسرم خیلی عصبیه" یا "بچه هام باعث نگرانی من میشند"
می دونید راه حل چیه؟!
شما باید به بهترین نحو ممکن خودتون رو روی نکات مثبت افرادی که در اطراف شما هستند متمرکز کنید. بهتره توی یک دفترچه امتیازات مثبت افرادی که با آنها در ارتباط هستید را بنویسید. ممکنه افرادی در زندگی شما وجود داشته باشند که تجربه یا روابط وحشتناک و بدی با او داشته اید ولی اگه یکم بهش فکر کنید و با خودتون رو راست باشید، می پذیرید که وقتی روی چیزایی متمرکز بشید که بیشتر دوست دارید و بیشتر به اون چیزا فکر کنید و دنبال دست یافتن به اون ها باشید، اون افراد هم بیشتر از آن کارها انجام میدهند.
حتی اگه توی واقعیت هم عملی نباشه و آن افراد کاری که شما دوست دارید را انجام ندهند یا تمایلات و باورهای اونها با مال شما متناسب یا شبیه نباشه می فهمید که راه شما از هم جداست و نباید انتظار بیش از حد از آنها داشته باشید و برای برآورده کردن نیازهای خودتون جای دیگری دنبالش می گردید تا بهش برسید.
اگه پتانسیل و توانایی خودتون برای داشتن احساس خوب را می دونستید، دیگه از هیچ کسی انتظار نداشتید که متفاوت باشه تا شما احساس خوبی داشته باشید و خودتونو محدود نمی کردید و فکر نمی کردید که باید دنیا را عوض یا کنترل کنید یا حتی همسر و فرزندانتونو کنترل کنید.
شما تنها کسی هستید که می تونید واقعیات زندگیتونو خلق کنید چون هیچ کس دیگه ای نمی تونه بجای شما فکر کنه! فقط کار خودتونه.
حتی افکار و احساسات ما روی عملکرد بدن ما هم اثر میگذاره مثل تأثیری که قرص های تلقینی در درمان دارند.
احساس شما به شما میگه که آیا برای رسیدن به خوشبختی و موفقیت دارید درست می رید یا نه. اگه راهتون درست باشه احساس خیلی خیلی خوبی خواهید داشت.
بیماری ها نشانه هایی از وجود استرس و تنش هستند و می خواهند به ما بگویند که دیدگاه اشتباهی داریم، عاشق نیستیم، شکرگذار نیستیم. پس این نشانه ها و بیماری ها چیز بدی نیستند.
چیز خوبی که هست اینه که می تونیم باقدرت تفکر درست، این مشکلو حل کنیم؛ فقط باید با اعماق وجودمون باور داشته باشیم که درمان شده ایم و بهش اطمینان داشته باشیم و آنقدر این باور عمیق باشه که در طول روز بخاطر شفایافتنمان از خدا تشکر کنیم و طوری به خودمان نگاه کنیم که انگار اصلاً هرگز اون بیماری رو نداشته ایم.
یکی از کارهای دیگه ای که میتونیم انجام بدیم، تماشای فیلم های خنده داره به حدی که فقط و فقط بخندیم. اجازه ندید که هیچ نوع استرسی به زندگی شما وارد بشه چرا که استرس داشتن یکی از بدترین چیزهاییه که شما در طول دوره ی درمانتون می تونید انجام بدید.
بیماری ها نمی تونند در بدنی که حالت سالم و پراحساسی داره ادامه ی حیات داشته باشند چون بدن ما هر روز سلول های جدیدی خلق میکنه و بعد از چند سال ما یک جسم جدید داریم. به همین سادگی.
پس اگه شما یک ناراحتی یا بیماری ای داشته باشید و روی آن تمرکز کنید و با مردم راجع به آن صحبت کنید، با این کارتون سلول های ناراحت بیشتری تولید می کنید.
خودتونو توی یه بدن کامل و سالم تصور کنید و درمان بیماری را به خدا و دکتر بسپارید.
شما می تونید تفاوت بین داشتن درد مفاصل و احساس ترس درباره ی آن یا داشتن درد مفاصل و احساس امید نسبت به درمانش را درک کنید. تفاوت بین ترس و امیدواری، تفاوت بین بهبود یافتن و نیافتن است.
افکار شادتر، الزاماً منجر به بیوشیمی بانشاط تری می شود. یک بدن سالمتر و با نشاط تر! چون این افکار و احساسات ما هستند که دائماً بدن ما را بازسازی، بازچینی و بازآفرینی می کنند.
اگر استرس را از خود دور کنید بدن آن کاری که برایش طراحی شده را انجام میده. خودشو شفا میده!
غیر قابل درمان یعنی قابل درمان از درون!
مهم نیست که دیگران چی فکر می کنند، مهم اینه که شما چگونه فکر می کنید و چه احساسی نسبت به خودتون دارید.
برای شفابخشی خود، کافیه که خودتونو توی حالتی که درمان شده اید تصور کنید و بهش باور و اعتقاد داشته باشید و تنها چیزی که باید روش کار کنید ذهن خودتونه. با این می تونید حتی کلیه یا نخاع قطع شده را هم درمان کنید، فقط باید باور داشته باشید!
وقتی بتونید ذهن و افکارتونو کنترل کنید، می تونید همه چیز را بجای اولش برگردونید.
به هیچ چیزی اجازه ندید که وارد ذهنتون بشه و بتونه حواستونو از هدف و تصورات مثبتتون دور کنه. فقط باید برای خودتون زمان و هدف مشخص کنید و برای رسیدن به اون تلاش کنید، حتی اگه فقط تصور کردن سلامتی دوباره تنها کاریه که می تونید انجام بدید، برای رضای خدا انجامش بدید!
"انسان چیزی میشه که بهش میاندیشه!"
هرچه بیشتر با ناخواسته ها و آنچه ناخوشایند شماست مقابله می کنید، بیشتر قدرتمندشون می کنید چون "با هر چیزی مقابله می کنید، بیشتر مقاومت می کنه." برای همینه که حرکت های ضد جنگ باعث جنگ میشه، حرکت های ضد مواد مخدر مواد بیشتر تولید می کنه چون ما بجای این که دنبال راه حل باشیم، فقط داریم پیامدهای و عواقب ناشی از مشکل را محو می کنیم و اون دوباره پدیدار میشه. چون اونقدر توجه و تمرکزمون را گذاشتیم روی چیزی که نمی خواستیم و آنقدر زیاد این کار رو تکرار کردیم که حالا دیگه به واقعیت تبدیل شده.
مادرترِزا واقعاً این موضوع را درک کرده بود و می گفت: "من هرگز در یک راهپیمایی ضد جنگ شرکت نمی کنم، اگه راهپیمایی صلح داشتید خبرم کنید." پس اگه شما ضد جنگ هستید باید در جهت طرفداری از صلح کاری انجام بدید؛ اگه مخالف قحطی هستید، در جهت این که غذای کافی برای خوردن باشد کاری انجام بدید و از آن حمایت کنید اگر مخالف یک سیاستمدار هستید، از رقیبش حمایت کنید.
فکر می کنید چرا اغلب اوقات، انتخابات به نفع کسی میشه که مردم واقعاً مخالفشون هستند؟! چون اون طرف همه ی انرژی و تمرکز را دریافت می کنه.
باید روی چیزی که می خواهید تمرکز کنید نه آن چیزی که دوست ندارید، البته این خوبه که بدونید چه چیزایی را نمی خواهید چون اینطوری می فهمید که چه چیزهایی را باید بخواهید و روش تمرکز کنید.
باید بیشتر و بیشتر در موردش صحبت کنید، در مورد خوبی هاش صحبت کنید، دائم در موردش بخونید، مطالعه کنید و بنویسید و بعدش بگید: "وای خدای من! چقدر خوبه که این مطلبو فهمیدم واقعاً عالیه!" کار خاص دیگه ای لازم نیست انجام بدید!
احتیاج نیست همه چیز رو در مورد راز بدونید، با انجام کارهایی که گفته شد و تمرکز روی چیزی که می خواهید می تونید بهش برسید.
وقتی که صدا و بینش درونی شما عمیق تر، قوی تر، واضح تر و رساتر از افکار و اندیشه هایی باشه که بیرون وجود داره، شما حاکم زندگیتان شده اید.
هدف از بودن در این دنیا این نیست که سعی کنیم جهان را آن طوری که دلمان می خواهد تغییر بدیم ما در این دنیا هستیم تا جهانی را در اطراف خود خلق کنیم که خودمان می خواهیم و انتخاب می کنیم، درحالی که اجازه می دیم دنیا اونطوری که دیگران هم می خواهند وجود داشته باشه.
سوالی که پیش میاد و ممکنه توی ذهن شما هم باشه اینه که: "خوب اگه همه اینطوری با دنیا برخورد کنند و هرچیزی که می خواهند را از کاتالوگ دنیا انتخاب کنند، اون وقت یه دفه همه چیز تموم نمیشه؟!"
جواب اینه که:
چیز خیلی قشنگی که در مورد این راز و این روش زندگی کردن وجود داره اینه که اون بیرون بیشتر از اون چیزی هست که به همه ی مردم برسه. ولی متأسفانه یه دروغی وجود داره که مثل یه ویروس توی ذهن آدما عمل می کنه و اون اینه که: "آنقدرا هم خوبی توی این دنیا وجود نداره که به همه برسه!، کمبود وجود داره، محدودیت هست و به اندازه ی کافی نیست!"
می دونید هدف این دروغ چیه؟!
این دیدگاه باعث میشه که مردم توی یه نوع احساس ترس، طمع، خساست و تنگ چشمی زندگی کنند و این افکاری که باعث ترس، طمع، خساست و کمبود شده تبدیل به داشتن احساس بدی در درون شما میشه و کم کم تبدیل میشه به واقعیت زندگی شما.
ولی حقیقت اینه که بیشتر از آن چیزی که بخواهیم خوبی هست که به همه برسه و بین همه تقسیم بشه، بیشتر از نیازمان ایده های خلاقانه وجود داره، بیشتر از نیازمان قدرت و نیرو وجود داره، بیشتر از نیازمان عشق و محبت وجود داره، بیشتر از نیازمان لذت و شادی وجود داره و تمام این چیزها تنها وارد ذهنی میشه که از ذات بی پایان خودش باخبره و وقتی این احساس خوب و لذتی که ما را به سمت موفقیت و چیزهایی که می خواهیم می رسونه که شروع کنیم به کمک به دیگران و در اختیار قرار دادن تمام خوبی هایی که ازش با خبریم.
هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر بدست میارید علتشم باید توی احساس خوبی که در بخشیدن و کمک به دیگران هست پیدا کرد. چون این احساس خوب، باعث انرژی گرفتن ما برای حرکت سریع تر به سمت اهدافمون میشه.
تمام بزرگان و افراد موفق می دانند و گفته اند که زندگی سرشار از نعمت های بی پایان هست و دقیقاً به همین دلیله که وقتی فکر می کنیم که منابع مان دارند تموم می شند، منابع جدیدی رو پیدا می کنیم تا مارو به همون چیزها برسونند.
علت این که فکر می کنیم توی دنیا کمبود داریم، اینه که بینش خودمونو گسترش نمی دیم و تموم چیزایی که اطرافمون هستند رو نمی بینیم. چون وقتی همه شروع کنند به این نوع زندگی کردن و برند دنبال چیزایی که می خواند، همه سراغ یه چیز یکسان نمی رند، تمایلات همه که یکسان نیست! اصلاً زیبایی تفاوت آدما تو همینه!، همه ی ما BMW نمی خوایم، همه ی ما یه فرد یکسان رو برای زندگی نمی خوایم، همه ی ما یک تجربه یکسان را نمی خواهیم. همه ی ما یه جور لباس نمی خوایم!
به اندازه ی کافی برای همه هست. اگه بتونید باورش کنید، ببینیدش و براساس اون عمل کنید، اون وقته که براتون نمایان میشه! حقیقت اینه!
مهم ترین و بزرگترین بخش راز اینه که اونو با دیگران سهیم بشید و روش بدست آوردن اون چیزایی که به شما لذت و شادی میده را با دیگران در میون بذارید.
علت صحبت کردن در مورد راز اینه که تمام چیزایی که توی این دنیا وجود داره از انرژی ساخته شده چون تمام موجودات از اتم ساخته شده و اتم هم از انرژی درست شده
مشکل اینه که اکثر مردم خودشونو با این بدن فانی تعریف می کنند ولی شما فقط این بدن مادی فانی نیستید. اگه فکر می کنید که شما همین یه تیکه گوشتی هستید که این طرف و اونطرف می رید، دوباره فکر کنید. شما موجوداتی دارای احساسات و روح هستید! ما تصویر و بخشی از خدا هستیم. ما نیروی خدا هستیم. یکی از اهداف خلقت ما اینه که جهان خودشو درک کنه و ما به قدرت خدا پی ببریم. ما منبع بی پایان احتمالات قابل ظهور هستیم یعنی که شما توان بالقوه ای هستید و قدرت خلق دنیا را دارید. و این اون چیزیه که شما هستید، باور کنید!
حتی ممکنه که تا این لحظه چیزایی خلق کرده باشید که براتون ارزشمند هستند یا شایدم نه.
ولی یه سوال از خودتون بپرسید:
"آیا نتایجی که توی زندگی گرفتم واقعاً همون چیزایی بود که می خواستم؟ آیا واقعاً ارزشش رو داشتم یا ارزش من بیشتر از اینها بوده؟"
اگه واقعاً ارزش شما بیشتر بوده، آیا الآن دیگه وقتش نیست که این شرایط رو عوض کنید؟! چون حالا دیگه می دونید که توانشو دارید!
"تمام قدرت، درون شماست و بنابراین تمام این قدرت تحت کنترل شماست;)"
ولی مشکل اینه که خیلی از مردم احساس می کنند که قربانی این شرایطشون هستند و همش به گذشته نگاه می کنند که توی چه خانواده ی بدی بزرگ شدند یا پدر و مادر نامناسبی داشتند ولی اینو بدونید که از نظر روانشناسان حدود 85% خانواده ها ناکاآمد و نامناسب هستند! پس شما خیلی هم غیرعادی نیستید:) پس این یه جورایی داستان زندگی همه ی ماست؛ همه ی ما مشکلاتی داشتیم.
شاید بگید: "خب که چی؟!"
سوال اصلی اینه که: "حالا می خواهید چکار کنید؟ می خواهید چه چیزی رو انتخاب کنید؟" شما می تونید به همون روشی که تا حالا ادامه دادید، ادامه بدید یا این که تمرکز کنید روی چیزایی که می خواهید. و مطمئن باشید که وقتی روی چیزی که می خواهید تمرکز می کنید، چیزهایی که نمی خواهید از دور خارج میشند و چیزایی که می خواهید گسترش پیدا می کنند.
باور کنید که می تونید به جایی برسید که افکارتونو هدفمند هدایت کنید و آفریننده ی زندگی خودتان باشید چون شما مدیر افکار خودتون هستید.
شما می تونید همین الآن شروع کنید به داشتن باورهایی متفاوت مثل این که "بیشتر از اون چیزی که می خوام توی دنیا هست" یا "همه چیز به سود من خواهد بود" یا "من در حال پیر شدن نیستم، من دارم جوون تر میشم" و با این دیدگاه می تونید خودتونو از الگوهای ارثی، محدودیت های فرهنگی و باورهای اجتماعی آزاد کنید و به همه ثابت کنید که قدرت درون شما برتر از هر نیرویی در این جهان است.
ممکنه بعضی ها فکر کنند که: "خب این چیزا خیلی خوبه ولی من نمی تونم بهش عمل کنم." یا "اون نمی ذاره من اینکارو انجام بدم" یا " اون هرگز به من اجازه نمیده این کارو بکنم" یا "من پول کافی برای انجام این کار رو ندارم" یا "من به اندازه ی کافی برای این کار قوی نیستم" یا "من این طور نیستم..." یا "من .... نیستم" یا ... .
می دونید! هر کدام از این "من ... نیستم" ها یک آفرینش هستند.
"هرچیزی که فکر می کنید می تونید یا نمی تونید، در هر دو حالت حق با شماست." هنری فرد
هیچ محدودیتی برای این راز وجود نداره چون ما موجوداتی نامحدود هستیم.
تمام کاری که باید توی این دنیا بکنیم اینه که درک کنیم: "واقعاً من اینجا چکار می کنم، چرا اینجا هستم؟" و هدف شما دقیقاً همون چیزیه که به زبون میارید. مأموریت شما توی این دنیا اون چیزیه که خودتون به خودتون میدید؛ زندگی شما اون چیزی میشه که خلق کرده اید و هیچ کسی در موردش قضاوت نخواهد کرد، چه الآن و چه در آینده.
باید به این نتیجه برسید که "هدف اول من باید احساس و تجربه ی یک زندگی لذت بخش باشه" و بعدش شروع کنید به انجام اون چیزایی که براتون شادی و لذت به همراه میاره. وقتی به این شادی رسیدید، تمام کاری که باید انجام بدید اینه که چیزی که می خواهید را قصد کنید و به سمتش حرکت کنید.
پس شادی درونی جوهره و مایه ی موفقیت شماست.
هر چیزی که به احساس خوبی به شما بده، همیشه بیشتر از همان چیز را به سمت شما جذب می کنه و به همین خاطره که شما دارید الآن این مطلبو می خونید چون جذبش کرده اید:)
این انتخاب شما بوده.
این انتخاب شماست که آیا از این راز استفاده کنید یا نه. اگه احساس خوبی به شما داده، پس ازش استفاده کنید و اگر نه که ولش کنید بره و دنبال چیزی باشید که به شما احساس خوبی بده.
اینو بدونید که ما حداکثر فقط از 5% پتانسیل مغزمون استفاده می کنیم، حالا دنیایی رو تصور کنید که از تمام پتانسیل ذهنی و احساسیمون استفاده بکنیم اون وقته که می تونیم هرکاری بکنیم، هر جایی بریم و هرچیزی بدست بیاریم.
یکی از کارهایی که می تونیم انجام بدیم مطالعه زندگی افراد موفقیه که میشناسیم. می دونید علت موفقیت اونا چی بوده؟!
همه ی اونها این راز رو درک کرده بودند؛ اونا فهمیده بودند که "آدم ها موفق کار متفاوتی انجام نمی دهند، بلکه کارها را به شیوه ای متفاوت انجام می دهند."
و حالا شما این راز رو درک کردید و هرچه بیشتر ازش استفاده کنید، بیشتر درکش می کنید.
چیزی وجود نداره که شما نتونید باشید، انجام بدید یا داشته باشید. شما اشرف مخلوقات هستید، خدا بیخودی این اسمو براتون انتخاب نکرده.
تنها کار اصلی شما اینه که دقیقاً مشخص کنید چی می خواهید و هدفتون چیه؟ و بعدش روش تمرکز کنید چون تنها با تمرکز کردن روی چیزی که می خواهیم جذبش می کنیم و بهش حقیقت میدیم.
باید باور کنیم که ما با عظمت و شگفت انگیز هستیم و با وجود تمام سختی ها و مشکلاتی که در زندگی بر شما گذشته و صرف نظر از این که خودتون فکر می کنید که چقدر جوان یا پیر هستید،
لحظه ای که شروع کنید به درست فکر کردن، اون نیروی عظیم درونی شما که قدرتمندتر از نیروی جهان است شروع می کنه به پدیدار شدن و تمام زندگی شما را دربر خواهد گرفت؛ این نیرو به شما غذا، لباس و تمام چیزهایی که می خواهید را میرسونه، شما رو راهنمایی، محافظت، هدایت و تقویت می کنه،
اگه شما بهش اجازه بدید.

اولین کاری که باید انجام بدید اینه که: مشخص کنید دقیقاً چه چیزی می خواهید؟
فقط 2 احساس داریم. بد و خوب
احساس بد یعنی همراستا با آن چیزی که می خواهید نیستید.
احساس خوب یعنی همراستایی با خواسته
در نتیجه: احساس بد یعنی دارید راه رو اشتباه میرید
احساس بد = بدست آوردن بیشتر از آن احساس؛
(ولی احساس خوب 100 ها بار تأثیرگذارتر و قدرتمندتر از احساس بد است پس زیاد نگران نباشید)
احساس بد با افکاری که در زمان ناراحتی دارید زیاد در ارتباط نیست بلکه با گذشته و آنچه از قبل بوده است مرتبط است.
می تونیم احساس سلامتی، احساس ثروت، احساس عشق را داشته باشیم، حتی اگر در دنیای بیرون چیزی وجود ندارد.
پس همیشه افکار و احساسات ناشی از افکار و آنچه در عمل به وجود می آید با هم تناسب دارند.
وقتی احساس بدی دارید می توانید آن را با گوش دادن به یک موسیقی زیبا، آواز خواندن عوض کنید؛ به چیزی زیبا فکر کنید، به یک بچه فکر کنید، کسی که خیلی دوستش دارید، به حیوان خانوادگیتون فکر کنید و رویش توقف کنید و آن افکار را در ذهن خود نگه دارید و هر فکر دیگری را به جز این فکر زیبا به ذهنتون راه ندهید و وقتی به این روش عادت کنید و رابطه ی بین افکار و احساسات و نتیجه ی آن روی زندگی خود را متوجه بشوید، می دونید که دیگه خالق واقعیت های زندگی خودتان هستید.
روند خلق و ایجاد خواسته ها 3 مرحله دارد:
1-    آن چیزی را که می خواهید (با افکار خود) تقاضا کنید
برای آن که بفهمید واقعاً چه چیزی می خواهید:
1-    آن ها را روی کاغذ بنویسید
2-    با فعل زمان حال بنویسید: "من الآن خیلی خوشحال و شکرگذارم که ... " و در جای خالی آن چیزی که در زندگیتان می خواهید را توضیح دهید. (شرح دهید دوست دارید زندگیتان چگونه باشد – در هر جنبه ای از زندگی-)
مثل کاتالوگی در مورد دنیا و آنچه در آن است: " من دوست دارم این تجربه را داشته باشم."، دوست دارم این محصول را داشته باشم"، "من شخصی مثل او را دوست دارم داشته باشم." به همین سادگی!
فقط باید خواسته های خود را روشن و واضح مطرح کنید و بنویسید.
2- پاسخ به آنچه شما تقاضا کرده اید. (این مرحله را کائنات و دنیا خودش انجام می دهد.)
مشکل اینجاست که: "بیشتر ما هیچ وقت به خودمان اجازه نمی دهیم که آنچه را واقعاً می خواهیم تقاضا کنیم. چون نمی تونیم ببینیم چطوری این درخواست ها اجابت می شوند."
مهم نیست که بدانید چطوری آن کار را انجام بدهید، فقط کافیست در آن مسیر قدم بردارید؛ روش رفتن و بدست آوردنش به سمت شما جذب می شود.
3- مرحله ی دریافت
یعنی باید خود را با آن چیزی که تقاضا کرده اید هم راستا کنید. و نشانه ی این هم راستایی احساس عالی بودن، شور و شادی، قدردانی، اشتیاق و علاقه ی شدیدی است که می کنید.
توجه کنید که احساس ناامیدی، ترس و خشم نشانه هایی از هم راستا نبودن شما با آنچه تقاضا کرده اید است. پس
با درک و توجه به احساسات خود و هدایت افکار بر اساس احساسی که دارید، کم کم احساس درست و جایگزین را پیدا می کنید و الآن نوبت ظاهر شدن تقاضای شما در زندگی واقعی رسیده است.
باید احساس داشتن آن چیزی که می خواهید را در همین لحظه (الآن) داشته باشید: "برید با آن ماشین یه دور امتحانی بزنید"، "برید اثاثیه ی آن خانه را بخرید"، "وارد آن خانه بشید" یا
هر کاری که باید انجام بدید تا همین الآن احساس داشتن آن چیز در زندگیتان به وجود بیاید و این احساسات و افکار را به خاطر بسپارید و هر کاری که می تونید انجام بدید که به شما کمک کنه به هدف و خواستتون برسید و آن را جذب کنید
این باعث میشه که کم کم ظاهر بشه یا ممکنه ایده های الهام بخش خوبی برای این که کاری بکنید به ذهنتون برسه.
وقتی کاری در جهت رسیدن به خواستتون انجام میدید ولی احساس خوبی ندارید و پیش خودتون میگید که" "من از این کار متنفرم"، پس شما با آن چیزی که می خواهید هم راستا نیستید و روش درستی را انتخاب نکرده اید.
باید کاری بکنید و بی خیال ننشینید؛ نشانه ی درست بودن روش، این است که باید آن کار را با احساس لذت و سرزندگی انجام بدهید، و بتونید تمام روز آن کار رو انجام بدید.
دنیا، سرعت رو دوست داره، تأخیر نکن، نگو: "بذار ببینم راه بهتری هست یا نه"، شک نکن. وقتی فرصت وجود داره، وقتی هیجان و انگیزه ی ناگهانی وجود داره، وقتی ته دلت علامتی میده که میگه: "اون چیزی که می خواستی اونجاست"، خوب یه کاری بکن! کار تو همینه که دست به اقدام بزنی و این همه ی کاریه که تو باید انجام بدی.
باید به چیزی که می خواهید توجه کنید چون با تصور کردن آن، به سمت چیزهایی که شما را به هدفت می رسونند جذب میشید و اون ها هم به سمت شما جذب میشند.
احتیاج نیست تمام مسیر را بلد باشید یا برای تمام مسیر اطلاعات داشته باشید، فقط کافیه که در مورد قدم بعدی اطلاعات داشته باشید و کم کم به آن چیزی که می خواستید می رسید. فقط قدم اول را بردارید، مهم نیست که تمام مسیر را بلد باشید.
چه مدت طول می کشه تا به خواسته هامون برسیم؟
بسته به هم راستایی شما و احساس شما با دنیای بیرون داره؛ اندازه برای کائنات مهم نیست و هیچ تلاشی برای انجام آن نمی کنه، مثل گیاهان که بدون زور و زحمت رشد می کنند چون این طوری طراحی شده اند؛ پس تمامش به افکار و احساسات ما بستگی داره و به تعریف ما از کوچک و بزرگ بودن اشیاء، زمان بر بودن یا نبودن آن.
برای تغییر زندگی خود باید چه بکنیم؟
1-    تهیه ی لیستی از چیزهایی که از داشتنشون شکرگذارید. این باعث تغییر احساس شما میشه، انرژی شما را بالا می بره و افکارتونو تغییر می ده.
این دقیقاً همان روشیه که می تونید باهاش چیزهای خوب بیشتری رو به زندگیتون وارد کنید.
حتی هر مردی می دونه که وقتی همسرش از اون برای چیزای کوچیکی که انجام میده تشکر می کنه، اون می خواد که بیشتر اون کارو انجام بده.
"هر چیزی که بهش فکر می کنید و بابتش تشکر می کنید، بیشتر به سراغتون میاد."
پس وقتی از خواب بیدار میشید، بگید: "متشکرم" وقتی که پاهاتونو رو زمین می ذارید: "متشکرم"، وقتی دندوناتونو مسواک می زنید، "متشکرم" و بعدشم شروع کنید به دوره کردن چیزایی که بابتشون شکرگذارید.
البته باید همراه با احساس لذت و شادی باشه، نه فقط یک فکر کردن صرف. حتی چشمانتان که الآن داره این مطلبو می خونه، یا لباس هایی که دارید.
البته برای هر کسی در طول زندگیش وقت هایی پیش میاد که ممکنه بگه: "اصلاً این طور نیست!؛ اوضاع درست پیش نمیره" یا " اوضاع خیلی بده" یا "من مشکلاتی با خانوادم دارم"
2-    تصور کردن
وقتی شما چیزی رو تصور می کنید، آن را جسمیت می بخشید و پدید میارید. چون ذهن نمی تونه تفاوت بین انجام دادن کار یا تصور کردن آن را تشخیص بده.
"اگر چیزی را در ذهنتان انجام بدید، در بدنتان هم شاهد آن خواهید بود."
وقتی دارید تصور می کنید، فقط و فقط به نتیجه ی پایانی تمرکز کنید.
به دستتان نگاه کنید و بعد دستانتان را پشت فرمان ماشین جدیدتون تصور کنید. باید این احساس و این تجربه چنان واقعی باشد که دیگر احساس نکنید که اون ماشین رو نیاز دارید چون احساس می کنید قبلاً داریدش. باید خودتونو در احساسی قرار بدید که انگار واقعاً داخل ماشین هستید نه این که بگید: "ای کاش من می تونستم اون ماشینو بدست بیارم." یا "یه روزی اون ماشینو خواهم داشت." چون این احساس با عملی شدن آن کاملاً در ارتباط است و دو تفکر اخیر مربوط به آینده است نه الآن. خب اگه در اون احساس بمونید، معلوم نیست که این آینده کی برسه!
لذت و شادی را احساس کنید، مهم نیست که چقدر احمقانه به نظر بیاد. اگه واقعاً می خواید که تغییر کنید باید احساسات مطلوب خواستتونو از الآن در ذهنتون ادامه بدید.
این احساسات و لذت است که به ما شادی و انگیزه برای حرکت به سمت خواستمونومیده.
"این احساس است که واقعیت را محقق می کند نه فقط تصور کردن و فکر کردن به آن"
اینه که راز جاذبه رو عملی می کنه.
مهم نیست که چگونگی انجام کارها را بدانیم؛ کائنات و دنیای اطراف ما خودش این کارو انجام میده. مهم اینه که شما هر روز در راستای هدفتون کاری انجام بدید و آن چیزی که اهمیت اساسی داره، اینه که در تمام مراحل باید احساس خوبی داشته باشید.
تفاوت کسایی که از این روش استفاده می کنند و کسایی که استفاده نمی کنند، اینه که آنها به روش بالا خو کرده اند و همیشه انجامش می دهند.
مهم پشتکار داشتن در استفاده از این روشه.
خیلی ها این کار رو برای مدتی انجام می دهند و واقعاً هم خود انجام می دهند ولی چون فقط به ظاهر امر توجه می کنند و با این که در زیر پوسته همه چیز آماده ی آشکار شدن هست، چون نتیجه ای نمی بینند می گند که: "هی! این کارا جواب نمیده!" و متوقف میشند. و می دونید که افکار با اعمال در ارتباط هست پس: نتایج دوباره از بین می روند و تلاش ها نابود می شوند.
یکی از کارهایی که می تونه همیشه احساس خوب داشتن و انگیزه را در ما تقویت کنه تابلوی تجسمه:
تبلوی تجسم:
چسباندن عکسی از چیزهایی که می خواهیم بهشون برسیم، مثل: ماشین، ساعت، همسر رویاها
و هر روز به این تابلو نگاه کنید و شروع کنید به تجسم کردن تا جایی که به این احساس برسید که به همه ی آنها رسیده اید.
احساس خوبی داشته باشید:)
راحت بگیرید و ازش لذت ببرید.
هیچ چیزی نیست که شما نتونید انجام بدید، فقط باید بخواهید که انجام بدید.
توصیه می شود بارها و بارها فیلم راز رو ببینید. چرا که مطالب بالا تماماً الهام گرفته از مفاهیم و نکات این فیلم بوده است.