ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

ساده ترین ازدواج تاریخ
نویسنده : ف.م - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠
 

فاطمه‏ (س) در سال دوم هجرى با حضرت على‏(ع) که بیست و سه سال داشت، ازدواج کرد. حضرت فاطمه در آن هنگام ده سال داشت. پیامبر تأکید کرد که انتخاب حضرت على از میان خواستگاران بسیار حضرت فاطمه، با توصیه ‏اى از عالم غیب و عدم رضایت فاطمه به غیر على بوده، با آن که زنان مدینه بسیار تلاش کردند تا فاطمه را از ازدواج با على‏(ع)، به بهانه فقر آن حضرت و توجه او به جهاد در راه خدا و سختى زندگى‏ اش منصرف کنند، ولى وى از انتخاب خود دست نکشید.


حضرت على‏(ع) مى‏ فرماید: نزد رسول خدا رفتم. آن حضرت وقتى مرا دید خندید و فرمود: «اى اباالحسن چه شده؟» خویشاوندیم را با آن حضرت و سابقه خود را در اسلام بیان کردم و از یاورى‏ ها و جهاده ایم با آن حضرت سخن گفتم. فرمود: «على راست مى‏ گویى، بلکه تو بهتر از آنى که خود گفتى.» 
سپس عرض کردم: «اى رسول خدا، فاطمه‏(س) را همسر من قرار می دهی؟» فرمود: «پیش از تو کسان دیگرى نیز چنین درخواستى کرده بودند و من خواسته آنان را با فاطمه در میان گذاشته ام، اما در چهره او آثار نارضایتى مشاهده کردم. لختى درنگ کن تا باز گردم.»

پیامبر به نزد فاطمه رفت. فرمود: «على پسر ابوطالب، کسى است که به مراتب خویشاوندى و فضل و اسلام او به نیکى آگاهى. من از پروردگارم درخواسته ‏ام که تو را به همسرى بهترین و محبوب‏ترین مخلوقش درآورد. اینک ازدواج با تو را پیشنهاد داده است. تو خود در این باره چه نظرى دارى؟» فاطمه‏ خاموش ماند، ولى رویش را برنگرداند. رسول خدا نیز در چهره او آثار ناخشنودى مشاهده نکرد. پس آن حضرت برخاست در حالى که مى‏فرمود: «اللّه اکبر، سکوت او قبول این پیشنهاد است.»
سپس جبرئیل به نزد محمد(ص) آمد و گفت: «اى محمد، او را به همسرى على بن ابیطالب درآور که خدا او را براى على و على را براى او پسندیده است.»

على(ع) گفت: سپس پیامبر(ص) فاطمه را به همسرى به من داد. پیش من آمد و دستم را گرفت و فرمود: «به نام خدا برخیز و بر برکت خدا بگو: ماشاء اللَّه لا حول و لا قوة الا باللَّه و توکّلت على اللَّه.» سپس دستم را گرفت و در کنار خود نشاند و آنگاه فرمود: «بار خدایا! این دو محبوب‏ترین مخلوقات در نزد من‏ هستند. پس تو هم این دو را دوست بدار و در نسل آنها برکت قرار ده و از جانب خودت نگاهبانى بر آنان بگمار. این دو و فرزندانشان را از شر شیطان مصون بدار.»

على(ع) زره خود را مهریه فاطمه‏(س) قرار داد و بهاى آن را صرف خرید اسباب و اثاثیه منزل کرد. وى مقدارى معطرات، یک پیراهن به هفت درهم، یک مقنعه به چهار درهم، یک تن‏پوش بلند سیاه خیبرى، تختى بافته شده از برگ هاى درخت خرما، دو بستر از کتان مصرى که میان یکى از آنها با برگ خرما و دیگرى با پشم گوسفند پر شده بود، پرده‏اى پشمین، یک حصیر، یک دستاس، ظرفى مسین، مشکى از پوست، کاسه ‏اى چوبین براى شیر و پاشیدن آب، یک ابریق، یک سبوى سبز و دو کوزه گلى تهیه و خریدارى کرد.

بدین ترتیب، کار خرید جهیزیه و پرداخت مهریه به انجام رسید. فاطمه‏ (س) به خانه على‏(ع)، که تنها یک اتاق داشت و متعلق به ام سلمه همسر پیامبر(ص) بود، نقل مکان کرد. على بر بلندیى برآمد و فریاد زد: «به میهمانى فاطمه بشتابید. مردم همه به مجلس جشن ازدواج آن دو حاضر شدند و در شادى اهل بیت شرکت جستند.»

فاطمه‏(س) زندگى تازه خود را در خانه على‏(ع) آغاز کرد. کارهاى داخل خانه را رتق ‏و فتق مى‏ کرد. گندم ها را آسیاب مى‏ نمود و از آنها خمیر مى‏ ساخت و سپس نان مى ‏پخت. على نیز در کارهاى منزل او را یارى مى‏ کرد. گاهى به خانه مى‏ رفت و شیر مى‏ دوشید. هیزم جمع مى‏ کرد و از چاه آب مى‏ کشید.

چندى بعد فاطمه‏(س) صاحب فرزندانى شد. خود به تربیت و پرورش آن ها همت گماشت و به کارهاى آنان رسیدگى کرد. آنچنان که این‏همه کار، نیز تنهایىِ او، سنگین مى‏ نمود. بنا به خواست شوهرش به خدمت رسول خدا(ص) رسید و از او خواست تا خدمتکارى براى کمک به آنها استخدام کند. اما پیامبر از پذیرش این خواسته عذر خواست و تنگدستى مردم و کثرت اصحاب صفه را، کسانى که نه سرپناه داشتند و نه غذاى کافى، به یاد وى آورد. پس از گذشت مدتى، با بهتر شدن وضع مسلمانان، پیامبر (ص) خواسته دخترش را اجابت کرد و خدمتکارى براى او فرستاد. کارهاى خانه میان فاطمه‏ (س) و خدمتکار، بدون هیچ تبعیضى، تقسیم شد. یک روز فاطمه‏ (س) به امور خانه مى‏ پرداخت و روز دیگر خدمتکار.