ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

اونقدر سمجه که می خوام با جواب منفی حالشو بگیرم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸
 

آقایون این برای شما هم هست. دقت کنید.
بعضی از دختر خانم ها به دلیل این که خواستگارشون سماجت می کنه یا دلایل دیگه ای که خودشون می دونند می خواند به قول معروف یه جوری حال طرفو بگیرند و ردش کنند. از این کارشون کیف هم می کنند.
حتی بررسی نمی کنند که آیا طرف آدم خوبی هست یا نه!!!
حتی اگه تحقیقات اولیه طرفو تأییدم بکنه و همه بگند خوبه؛ بازم به نوعی،
نمی دونم اسمشو چی بذارم؛ یه جورایی دلشون می خواد لجبازی کنند. چرا؟! چون طرف لجبازه. خاطرخواهشون شده.


آخه من چی به شما دخترا بگم؟
خواهر گرامی می خوایید گناه کنید؟ دل طرفو بشکنید؟ ناراحتش کنید؟ حتی اگه آدم خوبی هم باشه. صرفاً به این خاطر که اصرار می کنه؟ آخه درسته؟ به نظر خودتون منطقیه؟
حتماً هم می گید: "وا! چه ربطی داره؟؛ فقط می خوام بهش بفهمونم که به درد هم نمی خوریم. بیخودی اصرار نکنه."
آخه من چقدر بگم اول اطلاعاتتونو بالا ببرید و بعد اقدام کنید!!!
دیگه به چه زبونی بگم؟!
همش موضوعاتو سرسری می گیرید. می گید: "آخه من که حالا نمی خوام ازدواج کنم برا چی بشینم کتاب در مورد ازدواج و اینجور چیزای مسخره بخونم؟!"
آخرشم وقتی خواستگار میاد نمی دونید چکار کنید. چون اطلاعاتتون در مورد روش های شناخت طرف بالا نیست در نتیجه می ترسید که کاری بکنید و برا همینم به راحتی بجای این که دنبال راه حل باشید می رید و راحت صورت مسئله رو پاک می کنید.
طرفو بدون دلیل واضح و منطقی ردش می کنید.
برای این کارتونم دلیل میارید که: "حوصله ی خواستگار ندارم. می خوام درس بخونم. می خواد باید یه مشت حرف بیخودی و مزحرف بزنه و بره. منم مجبورم گوش بدم می دونه جوابه من منفیه ولی بازم اصرار می کنه."
می دونید جواب من چیه؟!
ببینید! من نمی دونم شما چه همسری با چه مشخصاتی مورد نظرتونه و طرف چه مشخصاتی داره ولی اگه واقعاً طبق روش هایی که توی وبلاگم گفتم جلو برید و متوجه شدید که آدم خوبیه درست نیست که بی دلیل ردش کنید.
میگید: "خوب تقصیر خودشه که اینقدر اصرار می کنه! وقتی میگم نه! یعنی نه!"
ولی خداییش می دونید که دل شکستن گناه داره. اگه طرف آدم خوبیه و بررسی کردید و بازم تأیید شده! چرا ردش می کنید؟!
بررسی کنید. سوالات خواستگاری را با دقت بپرسید. نکات تحقیق و شناخت رو که توی وبلاگم هست با دقت انجام بدید اگه تأیید شد چرا ادامه ندید؟!
اطلاعاتتونو بالا ببرید. کتاب هایی که توی وبلاگم نوشتم رو بخونید.
"بزرگترین دشمن آدم جهل خودشه"
ممکنه بگید: "من که می خوام ردش کنم. دیگه چه فایده داره این مطالبو کتابا رو بخونم؟؛ برو بابا!"
یه سوال دارم:
خداییش مطمئن هستید که به دردتون نمی خوره؟
خداییش از روی منطق جواب بدیدا! نه از روی احساسات.
اگه جوابتون "نه" هست. بیشتر فکر کنید و مطالبی که گفتمو بیشتر در موردش تأمل کنید.
دنبال این نباشید که یه بهونه یا شرطی بذارید که خودش بگه نه یا ردش کنید.
اگرم که دنبال یه بهونه می گردید که طرفو رد کنید دیگه از دست من کاری بر نمیاد.
این فقط گناهه. با احساسات دیگران بازی نکنید!
دلتون می خواد کسی این کارو با برادر خودتون بکنه؟!
فکرشو کردید چه تأثیری روی احساسات و زندگی طرف میذاره؟!
من گفتنی ها رو گفتم. حالا دیگه خودتون می دونید.
ببینید چقدر گفتما!
زندگی خوب و داشتن همسر ایده آل شانسی نیست. باید براش تلاش کنید و زحمت بکشید. مطالعه کنید. باید با هم بسازیدش. ببینید طرف اهل سختی کشیدن و ساختن زندگی ایده آل در کنار شما هست یا نه؟
اینو با تحقیق و شناخت شخصیتش می تونید انجام بدید.
ماها فکر می کنیم که چون اولش سخته و تنبلیم و حوصله ی این کارا رو نداریم. بهتره بیخیالش بشیم و بگیم: "اصلاً حالا که من نمی خوام ازدواج کنم! چه کاریه برم این کتابا رو بخونم؟!، هزارتا کار مهم تر دارم که عقب مونده!"
ولی به این فکر نمی کنیم که با یه انتخاب اشتباه یک عمر وقت و جوونی و زندگیمونو تباه می کنیم. بعدشم اگه همسر مناسبی گیرمون نیومد میگیم که: "آره! خواست خدا نبود! من چقدر بدبختم! آخه من چه گناهی کردم که باید گیر این آدم بیافتم؟!"
خداییش ما از غربی ها فقط لاابالی گری و فسادشون که با لذت و راحت طلبی همراه هست گرفتیم. دنبال تلاش ها و زحمت هایی که می کشند نمی ریم ببینیم چه کارهایی می کنند.
همین میشه که یکی مثل بابارا دی آنجلیس یه کتاب می نویسه (آیا تو آن گمگشته ام هستی) که به بهترین نحو روش های شناخت و انتخاب صحیح رو به آدم میگه. چرا چون تلاش کرده. از اشتباهات و خطاهاش درس عبرت گرفته و دنبال اصلاح خودش بوده. ولی ما چی؟!!!
وقتی یه نامسلمون مثل بابارا تا این حد رشد می کنه و موفق میشه میگیم چی: "خدا به نامسلمونا بیشتر توجه می کنه. پس ..." دیگه بقیشو خودتون می دونید.
ولی اینو بدونید که این از صفات خداست. تا آدم تلاش نکنه و زحمت نکشه خدا هم بهش چیزی نمیده. اصلاً این با عدل خدا جور در نمیاد.
خداییش شما بودید و دو نفر بودند که یکی تلاش می کرد و یکی فقط خدا خدا می کرد و منتظر معجزه بود. به کدوم کمک می کردید؟
اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ
تا نگرید طفل کی نوشد لبن     تا نگرید ابر، کی خندد چمن
تا نگرید طفلک حلوا فروش     دیگ بخشایش نمی آید بجوش
با تضرع باش تا شادان شوى     گریه کن تا بى دهان خندان شوى
که برابر مى نهد شاه مجید     اشک را در فضل با خون شهید
هر تضرع کان بود با سوز و درد    آن تضرع را اثر باشد به مرد
چون خدا خواهد که غفارى کند    میل بنده جانب زارى کند
گریه بر هر درد بی درمان دواست   چشم گریان، چشمه فیض خداست
اى خنک چشمى که آن گریان اوست     وى همایون دل که آن بریان اوست
آخر هر گریه آخر خنده ایست     مردِ آخر بین ، مبارک بنده ایست
باید برای بدست آوردن بهترین حداقل تا حدی براش تلاش کنید و زحمت بکشید
خود خدا میگه: "شما یه قدم بیا تا من صد قدم بیام به سمتت و کمکت کنم."
مگه آدم چیزی جز همسر خوب و مورد اعتماد توی این دنیا می خواد؟
مگه نباید بهترین دوست آدم همسرش باشه؟
خوب! حالا طرف با پای خودش اومده. بررسی ها هم تأییدش می کنه. چرا ردش کنید.
خدا نعمت رو داده. چرا خودمون دست رد به نعمت های خدا بزنیم؟!
"خدا نعمت هاش رو به همه ی ما به طور مساوی میده. این ما بعضی از آدما هستیم که کاسه هامونو برعکس گرفتیم"
ممکنه بگید: "من نمی خوام ازدواج کنم زور که نیست!"
ببینید!: من خواستگار شما رو نمی شناسم ولی خداییش اگه نمی خواستید ازدواج کنید چرا اصلاً اجازه دادید کسی بیاد خواستگاری؟
چرا با احساسات جوون مردم بازی می کنید؟
البته فکر نمی کنم که شما کسی باشید که بخواد کسی رو اذیت کنه.
شاید بگید: "مامانو بابام تو گوشم خوندند و مجبورم کردند. خر شدم."
ولی خداییش یکی فکر کنید!
شما اگه واقعاً نمی خواستید با اصرار و سماجت می تونستید نذارید بیاد.
یکم با خودتون رو راست باشید!
همه چیزو شوخی نگیرید!
نگید من نمی خوام ازدواج کنم.
آخه کدوم آدم سالمی از لذت و خوشی و خوشبخت شدن بدش میاد؟!!!
شما هم مستثنی نیستید. بر اساس ذات و تمایلاتتون قبول کردید که طرف بیاد خواستگاری. چون دوست دارید بهترین کسی که توی زندگی می تونید بیشتر عمرتونو باهاش باشید رو ادامه بدید ولی،
می دونید مشکل اصلیه چیه که میگید: "من نمی خوام ازدواج کنم."؟
با خودتون رک باشید؛
شما از ازدواج می ترسید.
شما از پسرا می ترسید. می ترسید بعداً به شما متعهد نمونند یا با شما سازگاری نداشته باشند یا شما نتونید اون تعهد یا سازگاری ای که باید داشته باشید رو داشته باشید و از طرف خوشتون نیاد. شایدم فکر کنید که مورد بهتری ممکنه در آینده براتون پیدا بشه.
ببینید چقدر گفتما!
جواب تمام این سوالاتتون توی کتاب "آیا تو آن گمگشته ام هستی؟" از بابارا دی آنجلیس هست. لینک مستقیم کتاب رو هم توی وبلاگم گذاشتم. دیگه خوتون می دونید و این که می خواید برای ساختن یه زندگی با آرامش تلاش کنید یا این که شانسی برید جلو و بدبختی یا خوش بختی آیندتونو بذارید گردن خدا.
 
خداییش قصد ناراحت کردن، ترسوندن یا تهدید کردنتونو ندارم ولی
مورد مناسب به این راحتی بدست نمیاد که راحت ردش کنید؛ اگه واقعا ایرادی نداره به صرف دلایل غیر منطقی یا این که زیادی اصرار می کنه نباید ردش کنید
خیلی ها رو میشناسم که توی یک دوره ای از زندگیشون خیلی خیلی خواستگار داشتند ولی بی دلیل رد کردند الآنم ناراحتند
اینو من نمی گما! حدیثه:
"دختر یه بهاری داره!" حداقل با کسایی که سنشون بالا رفته و الآن مجردند یه مشورتی بکنید. (کسی که دلسوز باشه و مؤمن نه هر آدمی)
ببخشید رک گفتم
برادرانه گفتم
تصمیم با خودتون
راستی! یه سری دعا هم توی وبلاگم هست حتماً ازشون استفاده کنید. بسپارید به خدا! اگه خدا نخواد اصلاً نمیشه.
فقط شما کاری که درسته رو انجام بدید؛ البته با تحقیق و دقت بسیار. بقیش دست خداست! اگه بخواد خودش یه کاری میکنه که رد بشند
بگید: " لمُستَغاثُ بِکَ یا صاحب الزمان(عج)"


رد خور نداره
اگه خدا نخواد غیر ممکنه که بشه. فقط خوب چشماتونو باز کنید و بررسی کنید. کارهای که در بالا گفتم انجام بدید.
مطمئن باشید ترستونم میریزه
 یه چیز دیگه،
اگه احتیاج به فکر کردن دارید بگید بذارید یکم بیشتر فکر کنیم و با تأمل بیشتری پیش بریم.
اگه امتحان دارید بگید "بذارید برای بعد از امتحانات ترم" در این بین مطالعه هم داشته باشید و از طرفم بخواید مطالعه داشته باشه. دو طرف اگر اطلاعاتشون بالا بره بهتر می فهمند که آیا به درد هم می خورند یا نه.

ممکنه بگید که: " اگه طولش بدم و ادامه دار بشه، اون وقت نه من می تونم درس بخونم نه اون می تونه کارشو درست انجام بده؛ من فقط به اون فک می کنم که چی بگم اونم به این فک می کنه که نکنه دوباره بیفتم رو دنده ی لجبازی "
بذارید هرکی هرچی می خواد فکر کنه.
ببینید حتی اگه یه ترم رو کامل بیافتید، بازم بهتر از اینه که عجله ای تصمیم بگیرید و بعدش یه عمر حسرت رد کردنش یا قبول کردنشو بخورید؛ عجله کار شیطونه.
با خدا باشو پادشاهی کن. بی خدا باشو هرچه خواهی کن.
اگه خدا بخواد همه چیز درست میشه. ما باید تلاشمونو بکنیم.
التماس دعا