ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

بهانه ها
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٥
 

بعضی از دختر خانم ها یا حتی آقا پسرها می گویند که:
"من هنوز خودمم درست نمیدونم چی میخوام و چه چیزایی باید برام مهم باشه! خیلی وقت لازم دارم تا روی شناخت خودم کار کنم. باید اول شخصیتم شکل بگیره و بعد ازدواج کنم. باید به خودشناسی کامل برسم و بدونم کی هستم، چی می خوام؟!" و به این بهانه ها ازدواجشونو به تأخیر میندازند.


یا مثلاً می گویند که:
"1 نفر رو اصلاً نمیشه با چند جلسه بحث و گفتگو شناخت,چون نمی خوام سطحی تصمیم بگیرم.اما خوب این مشکل الان توی جامعه ی ما هست که مردم فکر میکنن که اگه کار به جلسات بیشتر کشید یعنی دیگه جواب طرف مقابل مثبته,در صورتی که من ترجیح میدم بدون اینکه هیچ نظری بدم فقط بیشتر با طرفم آشنا بشم!همین!و نظرم هم کاملاً ممتنع باقی بمونه!"
یا
"به زمان احتیاج دارم تا خودمو پیدا کنم و نمیخوام تو این مدت کسی رو معتل خودم کنم، چون ممکنه بعد از کلی فکر به این نتیجه برسم که به درد هم نمیخوریم.اون وقت اگه بعد از اینهمه وقت جواب منفی بدهم طرف ناراحت نمیشه!!!"

البته این درسته که چون واقعاً سردرگمید، جواب دادن براتون خیلی ساده نباشه!، حتی در مدت بررسی و تصمیم گیری برای رد کردن یا ادامه دادن جلسات، خیلی فکرتون درگیر هست و بعضی وقتا از این فکر زیاد بغضتون بترکه و گریتون بیگیره!...
ولی...
خواهشاً بهانه نیاورید!
این که: در احادیث و روایات گفته اند که باید دو نفر و دو خانواده هم کفو باشند، و ما هم کفو هم نیستیم، پس نمی توانیم با هم ازدواج کنیم.
ببینید!، شما از کجا متوجه شدید که کفویت وجود ندارد؟!، کفویت با چه چیزی تعریف می شود؟!

در مورد این که "نمی دونم چی می خوام و چه چیزایی باید برام مهم باشه"، اگه منظورتون، انتظاراتتون از همسر آیندَتون هست، باید بگم که خیلی، یا شاید بهتره بگم که تقریباً اکثر ملاک ها رو هیچ کدوم از ما نمی تونیم به تنهایی و با فکر کردن، بدست بیاوریم و بدونیم که چه کسی مناسب ماست؟، چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟، چطوری می تونیم به این خصوصیات پی ببریم که آیا واقعاً این خصوصیات در او وجود دارد یا نه؟!.
اگه ما واقعاً قبول داریم که اسلام دین کاملیه، باید ملاک و چهارچوب را اون قرار بدیم و بر اساس اون تصمیم بگیریم. اسلام و درستوراتش چراغ راه همه مون میتونه باشه و راه رو بهمون نشون بده.
ببینید!، یک سری ملاک های کلی و اصلی تو زندگی وجود داره که اگر اون ملاک ها رو در نظر بگیریم، می تونیم باهاش سایر ملاک ها رو کم کم و در طول زندگی با همسرمون بدست بیاریم. این ملاک ها رو اسلام مشخص کرده، در قرآن،احادیث و روایات آمده. اگه ما بجای دل خودمون، اولویت اصلی رو به این ملاک ها بدیم، بقیه ی ملاک ها، همون طور که در احادیث آمده، در ادامه ی زندگی و مشارکت همسران با هم، بدست می آید و اینقدر دیگه شاهد طلاق و مشکلات بعد از ازدواج نیستیم، چون با کلیات و خصوصیات اصلی، می توان به جزئیات و موارد جزئی رسید، ولی عکس آن امکان پذیر نخواهد بود.
من تا جایی که تونستم و بررسی کردم، این ملاک ها را در قسمت "خصوصیات همسر شایسته" در وبلاگ ذکر کرده ام. لطفاً مطالعه بفرمایید.
در مورد این که "هنوز خودم درست نمی دونم چی می خوام"، علتش می تونه ضعف در خودشناسی باشه. منظورم این نیست که بگم، من خیلی خودمو می شناسما!، نه!، این مشکل همه ی ما آدمهاست. اگه ما خودمونو درست می شناختیم، دیگه اینقدر توی دنیا، فساد، تباهی، گناه، ظلم و ... نبود. همون طور که می دونید، خودشناسی مقدمه ی خداشناسی ست؛ خداییش کدوم ماها درست خدارا می شناسیم و بهش اعتماد داریم؟!، واقعاً این جور افراد قلیلند.
در مورد خودشناسی و مواردی که مربوط به ازدواج می شود را می توانید در قسمت " خودشناسی" در وبلاگ مطالعه کنید. خیلی تأثیرگذار و نتیجه بخش است. این قسمت از متن وبلاگ برگرفته شده از کتاب "بهتر از آینه و شمعدان" کاری از موسسه ی حیات طیبه است.

در مورد این که "باید شخصیتم کامل شکل بگیره"، مهم این است که بیبینیم چه کسی از لحظات عمرش بهتر استفاده کرده است.
انسان در طول عمرش و تا دم مرگ، شخصیتش شکل میگیره و تغییر می کنه. خود شناسی در طول عمر حاصل می شود، نه قبل از ازدواج. اصلاً یکی از اهداف ازدواج، خودشناسی و دیگرشناسی است، تا همسران کمبودها و عیب های یکدیگر را ببینند، آینه ی هم باشند، به هم کمک کنند، عیب های هم را اصلاح کنند و مکمل هم باشند. (هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ)

در مورد این که " یک نفر رو در طی چند جلسه نمیشه شناخت" بله درست است. این شناخت به تدریج حاصل می شود. کم نیستند همسرانی که بعد از چندیدن و چندسال، اقرار می کنند که هنوز همسرشان را نمی شناسند!؛ این کار ساده ای نیست که حتی با یک سال مشورت و صحبت کردن حاصل شود. ما باید ملاک های اصلی و کلی را که خدمتتون گفتم در اولویت قرار بدهیم و در جلسات بعدی وارد مواردی که سلیقه ای است و از نظر ما خیلی مهم است بشویم. البته این را هم باید گفت که: ملاک های ما می توانند ملاک های اصلی را تحت الشعاع قرار بدهند و در تصمیم گیری ما تأثیر مستقیم بگذارند. ولی باید دید که آیا این ملاک ها در طول زندگی دست یافتنی هستند یا نه؟!، آیا این ملاک ها، آن چیزی هستند که اسلام گفته است یا نه و آیا زندگی ما را ملال آور و غیرقابل تحمل کنند یا نه؟!؛
این با مشورت با افراد متخصص در امر ازدواج، دین و روان شناسی قابل بررسی است.
نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که: "افراد گمان می کنند، فردی که می خواهند با او ازدواج کنند، باید فردی کامل و ایده آل باشد" و ملاک هایی هم برای خود قرار می دهند و با آنها رویاپردازی می کنند.
مراقب این نکته باشید!!!
می دانید چیه؟!، انسان ذاتاً موجودی خیال پرداز است. حالا اگه شخصی به سن و سال من یا شما، فردی را در فیلم، خیابان، اقوام و ... ببیند که گمان کند برای او مناسب است و بگوید: "این همانی است که من می خواستم"، چون زیاد با او در ارتباط نیست و تمام جوانب زندگی او را نمی بیند، گمان می کند که او کامل و بی عیب و نقص است و این فکر هم در ذهن او پرورش می یابد و از او یک ایده آل و اسطوره می سازد. حال آن که در واقع این طور نیست. چرا که بعد از مدتی که با او در ارتباط باشد، می فهمد که او هم مثل سایرین است، مثل سایرین، ناراحت می شود، مثل سایرین عصبانی می شود، مثل سایرین مشکلات و کمبودهایی دارد و ... ؛ این باعث می شود که حسابی توی ذوقش بخورد و فکر کند که اشتباه انتخاب کرده است و در صدد رها کردن و جدایی بر می آید. همین است که در اجتماع اینقدر طلاق و مشکلات بعد از ازدواج زیاد شده و به نوعی ترس از ازدواج را در نسل جوان به وجود آورده است.
آنچه مهم است این است که کلیات را داشته باشد، در مورد جزئیات در طول زندگی می توان خود را هماهنگ کرد.
می توان این کلیات را در قسمت "سوالات خواستگاری" و قسمت "تحقیق" تا حد زیادی شناسایی کرد.
خواهشم اینه که حتما کتاب "آیا تو آن گمگشته ام هستی" از بابارا دی آنجلیس، ترجمه ی لیلا آزادی را بخوانید. البته به صورت موضوعی و هدفمند و بر اساس نیازی که پیدا می کنید.
تازه یه چیزِ دیگه، اگه شما کسی را کامل شناختید و تمام ملاک های شما را هم داشت و با او هم ازدواج کردید، از کجا معلوم که در آینده هم همین طور بماند؟!، از کجا معلوم که در آینده مشکل یا ... پیدا نکند؟!، مگر داستان آدم و نابود شدن عبادت 6000 ساله ی شیطان را نمی دانید؟!، ما که آدم هستیم و حداکثر 100 سالی بیشتر توی این دنیا نیستیم و انواع زمینه های انحراف جلوی پامون هست که دیگه جای خود داریم!!!؛ می خوام بگم احتمال خوب شدن و بد شدن در تمام ماها وجود داره.
پس باید چکار کرد؟!
باید از خدا کمک خواست، نقشه ی راه رو اون به ماها داده، باید براساس اون عمل کنیم. باید تلاش خودمونو بکنیم و راه درست رو بریم، و در آخر به خدا و وعده هاش اعتماد و توکل کنیم، بقیش دیگه هرچی بشه مطمئن باشید که خواست خداست و بهترین خواهد بود، حتی اگه از نظر ما بدترین نتیجه باشد.
فکر می کنم مطالبی که توی وبلاگ هست تا حد زیادی مطابق با دستورات اسلام باشه. إن شاء الله
حالا عیب جلسات زیاد چیه؟!
دختر و پسر با بررسی و جلسات بیشتر، کم کم تمام زوایا، مشکلات و کمبودهای هم را می شناسند و به این نتیجه می رسند که "این فرد، همان مورد ایده آل من نیست، پس ما بدرد هم نمی خوریم." و تمام!. می روند سراغ مورد بعدی.
مگر این که از موارد بالا مطلع باشند و ملاک اصلی آنها کلیات زندگی و همسر شایسته بر اساس قرآن و روایات باشد و بدانند که جزئیات را با انعطاف پذیری می توان تا حد زیادی تأمین کرد.
چند نفر را خود شما می شناسید که با سخت گیری بیش از حد و عدم اولویت بندی ملاک های همسر شایسته، چندیدن و چند سال خواستگاری رفته اند یا برایشان خواستگار آمده و بعد از ازدواج به مشکل برخورده اند؟!؛ این ها همه به خاطر بی توجهی به ملاک های اصلی بوده است. بخاطر این بوده است که فکر می کنیم که یک زندگی خوب و ایده آل نباید مشکل و ناراحتی داشته باشد. چون در اولویت بندی ملاک های اصلی و ملاک های فرعی دچار ضعف بوده ایم! جایشان را عوض کرده ایم!؛ ولی در اصل این مشکلات هستند که به ما خبر می دهند: " تو در این مورد خاص کمبود داری و ضعیف هستی، خودت را باید اصلاح کنی." ولی بیشتر ماها، اغلب بجای حل مسئله، آن را پاک می کنیم.
البته توجیه هم خیلی وسیله ی خطرناکی در این موارد است، باید مراقب آن بود. از خدا می خواهیم که چشمانمان را باز کند و خوب و بد واقعی را نشانمان بدهد.
خیلی مراقب توجیه باشید!

در مورد دیدگاه های مردم و حرف هایشان در مورد این که اگر تعداد جلسات بیشتر شود، گمان می کنند که جواب، مثبت است را قبول دارم، ولی دو نفر باید تلاش کنند کاری که صحیح است را انجام بدهند، البته نمی توان به کل منکر تأثیر داشتن حرف مردم شد، ولی باید به این نکته هم توجه کنید که، دختر و پسر، بعد از مدتی آشنایی، به دلیل قوه ی تخیل و خیال پردازی -که در بالا ذکر شد- و تمایل ذاتی دو جنس نسبت به هم، از نظر عاطفی به هم وابسته خواهند شد –قبول داشته باشید یا نه- و این می تواند در تصمیم گیری آنها تأثیر مستقیم داشته باشد، که احساساتی عمل کنند، خواه به سمت تأیید همدیگر یا رد کردن، که دلایل آن قبلاً ذکر شد؛ در نتیجه نمی توان با نظری کاملاً ممتنع جلو رفت و تصمیم گرفت. این بدلیل اقتضای سنی و خصوصیات ذاتی دو جنس است؛ حال اگر در این روابطِ طولانی مدت، مرد، از خصوصیت احساساتی بودن زن سوء استفاده بکند، این می تواند به نوعی باعث فریب دادن دختر بشود و تصمیم او را به سمت مورد نظرش بکشاند؛
خواهشاً به این نکته توجه داشته باشید! اگر قبول ندارید می توانید از مشاور یا حتی پدرتان که یک مرد است بپرسید.

در مورد این که "به زمان احتیاج دارم تا خودمو پیدا کنم، نمی خوام تو این مدت کسی رو معطل کنم و ممکنه که بعد از کلی فکر به این نتیجه برسم که به درد هم نمی خوریم."، آیا فقط شما باید به این نتیجه برسید؟!، پس نظر طرف دیگر و راهنمایی افراد مطلع و آگاه، مانند مشاوران دینی و روان شناسان چه می شود؟!،
باید بگم که، ببینید!، ما باید از فرصت ها به نحو احسن استفاده کنیم، همان طور که گفتم ما نمی توانیم به این راحتی به خودشناسی برسیم، این در طول زمان و عمرمان امکان پذیر است. حالا شما بازم با افراد دیگه مشورت کنید، ولی فکر می کنم که به این راحتی ها به شناخت خود و خدای خود نمی توان رسید. پیامبر (ص) هم در سن 40 سالگی به پیامبری مبعوث شدند!
مراقب افکار خود و دام های شیطان باشید.

خواهش می کنم دقت کنید. مراقب باشید، شیطان از هر دری می تواند وارد شود، حتی می تواند به عنوان دوست وارد شود. و افکاری را در دل ماها بیاندازد، این که من اول باید خودم را بشناسی و بعد، ازدواج کنم و ...، این باعث دیرتر ازدواج کردن می شود، و خودتان خوب می دانید که تجرد می تواند زمینه ی بسیاری از گناهان را فراهم کند. درست بررسی کنید، افکار و دیدگاه ها ی خود را با کسی که خیرخواه و در عین حال عالم به اصول دینی است درمیان بگذارید، با چندین نفر مشورت کنید و بعد تصمیم بگیرید.

همه ی این ها را گفتم. ولی آدم باید بالاخره تصمیم بگیرد، اقدامی بکند و بعد از صحبت کردن، مشورت، تحقیق، رفع ابهامات به کمکِ خودِ فردِ مورد نظر و ... از خداوند طلب خیر کند، زیاد مَتّه به خشخاش نذاره و دل را به دریا بزند، مطمئن باشید، آن چیزی که نتیجه است، بهترین خواهد بود. فقط باید به خدایی که از مادر به ما مهربان تر و از رگ گردن به ما نزدیکتر است، اعتماد کنیم و خود را به او واگذاریم. در این مورد، به قسمت "دعا و طلب خیر از خداوند" در وبلاگ مراجعه کنید.

ترس ما بخاطر جهل ماست. و طبق احادیث: بزرگترین دشمن انسان جهل اوست. پس باید اطلاعات خود را بالا برد و به این حدیث از حضرت علی (ع) اعتقاد داشته که: "نبین که می گوید، ببین چه می گوید"؛
باید از خدا کمک خواست.

در آخر هم وقتی فکر می کنید دستتون دیگه به هیچ جایی بند نیست، کسی دَرکِتون نمی کنه، تنهایید و واقعاً نمی دونید چکار باید بکنید، تنها کسی که می تونه بهِتون آرامش بده و راه رو از بیراهه نشون بده، خداست. ازش کمک بخواهید. مطمئن باشید، بهترین ها را نصیبتان خواهد کرد، البته باید خودمان هم بخواهیم و تلاش کنیم. (إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)
بنظر من بهترین راه دعا و طلب خیر از خداوندست. به قسمت "دعا و طلب خیر از خداوند" مراجعه کنید.

موفق باشید.