ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

دردودل
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
 

در این قسمت شما می توانید هر آنچه از مشکلات قبل از ازدواج برای شما وجود دارد و مانع ازدواج آسان می شود را در قسمت نظرات بیان کنید.


دلم گرفته و فکر می کنم نوشتن بهترین راه برای آرامش باشه، اگرچه می دانم که بهتر از آن هم هست و آن قرآن است، خواندن آن، گوش دادن به آن، تفکر و تدبر در آن، خواندن تفسیر آن واقعاً آدما 180 درجه تغییر حال میده ولی با این که می دونم اکثراً بهش عمل نمیکنم، حالش را ندارم و احتمالاً علتش گناهانم، اعمال، افکار و رفتار بدم است.

نمیدونم چی بگم!!!

================================================

================================================

تا حالا شده اونقدر دلتون گرفته باشه که بخوایید گریه کنید؟!
تاحالا شده آنقدر احساس تنهایی کنید و بگید کاشکی کسی بود که منو درک می کرد و می تونستم باهاش دردودل کنم؟!
تاحالا شده احساس کنید که نیاز دارید به کسی محبت کنید و از رفیقتون محبت هم دریافت کنید؟!
تا حالا دلتون خواسته به کسی بگید که چقدر دوستش دارید و انتظار داشته باشید که اینو از اون هم بشنویید؟!
تا حالا دلتون خواسته که بخواهید حرف های دل کسی رو بشنوید و باهاش دردودل کنید؟!

گاهی وقتا اونقدر احساس تنهایی می کنم که فکر می کنم واقعا تنها تر از من تو این دنیا وجود نداره؛ دلم می خواد با کسی بشینم حرف بزنم، دردودل کنم، از مشکلات و آسونی های زندگیم براش بگم، بهش گوش کنم، رازهای دلمو باهاش درمیون بذارم ولی افسوس، کسی اونجا نیست......
کسی نیست که باهاش شریک بشم، شادی ها و غم هام رو. کسی نیست که درکم کنه، که درکش کنم، باهم باشیم، از بودن با هم لذت ببریم، احساس کنیم که بودن باهم مشکلات مارو تاحد زیادی حل می کنه یا حداقل ساده تر می کنه.
نمی دونم، شاید تقصیر خودمه، شاید به خاطر افکار اشتباهمه که باعث شده تاحالا تنها بمونم، شاید این افکار و احساسات غلط خودمه که باعث شده هنوز یه رفیق واقعی برای تمام عمرم پیدا نکنم...
نمی دونم، شاید!...
شایدم این اطرافیان و والدین باشند که با این کارها و فرهنگ سازی هاشون باعث این مشکلات و عدم جواب گویی ها به نیازهای ما جوونا شده اند. شاید این تقصیر اون ها باشه که من الآن اینقدر احساس تنهایی کنم، احساس ناامیدی داشته باشم، دیگه از اون شور و هیجان های جوونی خبری نباشه، دیگه حوصله ی اون همه طرح ها و ایده هایی که داشتم را نداشته باشم، دیگه دلم نخواد اصلا بهش فکر کنم...
آه........................................ چی فکر می کردم چی شد!!!
می گفتم اگه بزرگتر بشم به همه کمک می کنم تا بتونند روی پای خودشون بیاستند، حالا حتی اصلا به خودمم نمی تونم کمک کنم.
بخدا نمی دونم دیگه چی بگم. آخه به کی بگم، چطوری بگم که بابا!!! من زن می خوام، من دلم می خواد یه رفیق واقعی داشته باشم، دلم می خواد همیشه باهم باشیم، یار و غمخوار هم باشیم. آخه چرا این قدر مسئله ای به این سادگی رو اینقدر سختش می کنید؟!، چرا اینقدر سنگ اندازی می کنید؟!، چرا اینقدر بهونه های بی سروته می گیرید؟!، آخه من دردمو به کی بگم؟! هان.....؟! به کی بگم؟!
می دونم که دخترا هم همین احساس من رو نسبت به پسرا دارند، می دونم که اونها هم تحت فشارند، ولی چرا کسی به حرف ما گوش نمیده؟!، آخه چرا افکار مارو از یک ازدواج ساده و بی تکلف به سمت این تجملات و مشکلات می کشونید، چرا اینقدر ازدواج رو ترسناک می کنید؟!؛ بابا! مگه شما مسلمون نیستید؟! مگه نمی دونید پیامبر (ص) چطوری عقد جوونا رو می بستند؟!، مگه نمی دونید چقدر ساده می گرفتند، پس چرا بازم کار خودتونو می کنید، چرا بازم بجای حرف عقل، به حرف دلتون گوش می کنید و اسمشو هم می ذارید آبرو و منطقی بودن؟! آخه کی می خوایید بیدارشید؟!!! دیگه داره کار از کار میگذره ها!!!
مگه وضعیت اجتماعمون را نمی بینید، مگه نمی بینید دختر و پسرها چطوری دارند خیابون ها رو متر می کنند تا یه نفری رو پیدا کنند برای چند روز یا حتی چند ساعتم که شده باهم باشند، مگه وضعیت روابط اشتباه غلط قبل از ازدواج رو نمی بینید؟!، به خدا این ها حرف های من نیستا! که بگید بابا شما دیگه خیلی مذهبی هستی! ول کن این حرفا رو! الآن عصر، عصرِ ارتباطاته، دختر و پسر که دیگه معنی نداره، همه باهم برابریم، فرقی که نداره!!!
منم می گم بله که دختر و پسر فرقی نداره، اصلا خود خدا تو قرآنش گفته که ملاک برتری در تقوای افراد است نه در تحصیلات و جنس و نژادشون؛ ولی اگه بخواهید دلیل علمی هم بیاورم، می تونید به کتاب " آیا تو ان گمگشته ام هستی از بابارا دی آنجلیس " مراجعه کنید، ایشون یک دکتر روانشناس آمریکاییه و تمام جنبه های ارتباطی و محاسن و معایب اون را برای دختر و پسرها شرح داده، خودش تو کتابش با دلیل، مثال و مدرک گفته که این روشی که ما داریم در ارتباطاتمون پیش می ریم، چیزی جز اتلاف وقت، عمر، هزینه و آشفته کردن احساستمون نداره. اگه قبول ندارید برید بخونیدش! واقعا شوکه میشید که این زن آمریکایی داری حرفایی رو میزنه که اسلام 1400 سال پیش گفته است. واقعا باید به حال خودمون افسوس بخوریم که  اینقدر افکار سطح پایین و عقب افتاده ای داریم. و تازه اسمش رو هم تجدد، رشد و با کلاس بودن می ذاریم. بابا! تو رو خدا یکم برگردید ببینید دارید چطوری زندگی می کنید، ببینید آیا این کارهایی که دارید می کنید اصلا درست یا نه؟!!! اصلا ریشه و اساس این کاری که دارید انجام می دید نتیجه ی مثبتی براتون داره یا نه؟ آیا بهتون آرامش می ده یا این که فکر می کنید که آرامش میده و تازه داره آرامشتون رو میگیره؟
ترو خدا یکم فکر کنید.
پس برای چی گفته اند که یک ساعت تفکر از 70 سال عبادت برتر و بالاتره؟! برای همین چیزها بوده دیگه! برای این بوده که ببینید اگه کاری که دارید انجام می دید اشتباهه ترکش کنید.

================================================

================================================

خدایا من زن میخوام

دلم گرفته، بعضی وقتها آنقدر دلم میگره و تحت فشار قرار میگیرم که دلم می خواد با تمام وجود گریه کنم

دیگه خسته شدم از این همه فشار، از این همه سنت و فرهنگ غلط، از این همه بی توجهی اطرافیان و مسئولان، البته حق هم دارند، خودشان خرشان از پل گذشته و احتیاجات روحی و جسمی شون برطرف شده، چرا دیگه خودشون رو بخاطره ما به زحمت بندازند؟!

منم خودم وقتی می خواستم کنکور بدم، مدام به خودم می گفتم بذار کنکورم که تمام شد، تجربیاتم رو در اختیار بقیه میذارم و کمکشون میکنم راحت تر درس  بخونند، ولی کو! اصلا حتی دریغ از یه کار کوچیک که براشون کرده باشم، پس بیخودی نباید از بقیه انتظار کمک و توجه داشته باشم، خیلی انتظار بیجاییه!!!!!!!!!!!!!!!

 ولی واقعا دیگه مستأصل شدم ، نمیدونم چه کنم، آه..............!

به خدا این چیزایی که تو تلویزیون نشون میدن واقعیت نداره ولی آخه مگه احساسات، منطق حالیش میشه؟!!!!!!

میدونید چیه؟! من خودم بیشتر ترجیح می دم کارتون ببینم تا فیلم های تلویزیون و سینمایی رو، چون در فیلم ها میاد و در غالب انسان های واقعی زندگی ها و چیزهایی را به مردم نشان می دهند که واقعی نیست؛ می آیند و با تجملات و آخرین وسایل لوکس زندگی مردم ثروتمند رو نشون می دهند، و مردم بیچاره هم که دارند این فیلم ها رو می بینند گمان می کنند که این ها واقعیته!، فکر نمی کنند که چندین و چند نفر پشت صحنه کار کرده اند تا این منظره ی به ظاهر واقعی درست شده، و بعد تو ذهنشون یه ایده آل از این سبک زندگی به صورت ناخودآگاه درست میشه و می رند تو زندگی واقعی دنبال اون می گردند و به هر دری میزنند تا به اون برسند؛ و همین می شه که زندگی هامون شده تجملاتی، سطح توقعاتمون بالا رفته، که در نتیجه ی اون جوون هایی مثل من هم که نمی تونند این توقعات را برآورده کنند باید بی خیال ازدواج بشوند و همین میشه که سن ازدواج بالا میره، مشکلات اجتماعی زیاد میشه، دختر و پسرها به سمت روش های دیگه برای برطرف کردن نیاز طبیعی و فطری خودشون می روند و همین میشه که تو اجتماع یه دفه یکی رو می بینیم انگاه برق گرفدَتِش. چرا؟! چون می خواد جلب توجه بکنه! چون می خواد این طوری توجه اطرافیان رو به خودش جلب بکنه. همین در مورد دختر ها هم صادقه. همین میشه که روابط و دوستی های نادرست در اجتماع به وجود میاد و مشکلات و عواقب اون که خودتون ازش باخبرید.

امان از دست این بزرگترهای نادان و ظاهربین ! حتی مارا هم مثل خودشون کردند، آخه یکی نیست به اینا بگه: باباجون! اگه این احساسات و غرایز از راه درست و عاقلانه و طبق دستورالعمل خدا و پیغمبر اجرا نشه، بدبختی میاره، افسردگی میاره، هزارجور بیماری روحی و جسمی و انحرافات میاره!!

خیر ! اصلا گوششون بدهکار نیست که نیست!!!

واقعا برای خودمون متاسفم، با این که دین و راهکارهای کاملا عملی اون را داریم، دنبال بیراهه و به اصطلاح، راه چاره میگردیم!!!

آخه من دردمو به کی بگم اَیُّهالنّاس!

آخوندامون هم که کاری نمی کنند، فقط یه سری حدیث را تکرارمکررات میکنند، فکر می کنند هنر کردند و مشکل حل شد!

دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون،

 تو زندگی چقدر غمه، دلم گرفته از همه

میگند ما دختر دست گلمونو که تو پنبه بزرگش کردم، بدیم به یه پسر آسمون جُلِ بی همه چیزِ بیکار!؟

مگه بچمونو از سر راه اوردیم؟

بله! بچتونو از سر راه نیاوردید، خیلی هم پاش زحمت کشیدید، حاضر هم نیستید به پسری مثل من بدیدش، ولی حاضرید بدیدش دست پسرای خیابونی!، حاضرید ولش کنید به حال خودش تا از روی نیاز به ابراز و دریافت احساسات و عواطف، نا خودآگاه به هزارجور نکبت و کوفت و زهرِمّار، مثل خودآراییی برای جلب توجه دیگران و جوونایی مثل من، خودارضایی، دوستیهای خیابونی و... تن بده، بعدم که من بخوام برم خواستگاری با هزارجور مانع تراشی و سخت گیری های پوچ و بی دلیل مانع ارضای صحیح تمایلاتشون بشید!

طوری که نیست! بکنید! نتیجش هم همین میشه که الآن دارید می بیند، همین قیافه های عجق وجق تو خیابونا، دخترهای مجرد با سن بالا و...، بازم احتیاج هست بگم!؟

تا اسم زن و ازدواج رو میاریم،
بیکاری حالا ازدواج کنی!؟ برو حال کن، فکر میکنی جایی خبریه؟! نه بابا!، اونایی هم که گرفتند پشیمونند، حالا بیکارید، دغدغه ندارید، بعدا که ازدواج کنی حسرت الآنتو میخوری، به غلط کردن می افتیا!

آره!

به غلط کردن می افتیم،اونم چه غلط کردنی!

همینه که این همه جوون بیکار داریم، چون که انگیزه ای برای کار کردن نیست، اگه هم کسی سر سوزنی داشته باشه با این حرفای شما همش در نطفه خفه میشه میره پی کارش.

آه........................................................!!!

شما با این سیاست های تربیتی تون و دولت هم با بی توجهی به این فرهنگ سازی های مدرک گرایی مدرن، ما را به خودتون وابسته میکنید، خووب استعمار میکنید، بعد هم که احتیاج به ازدواج، هم دم ، همصحبت و شریکی برای غم و شادیهامون میخوایم، ما را به حال خودمون رها میکنید، ما هم که مستعمره ی شما و کاملاً وابسته!، کاری از دستمون بر نمیاد، از اون طرف هم که خونواده ی عروس، میگه مهریه فلان مقدار، خونه نمیدونم کجا، ماشین چی باشه و......................

خلاصه اگه خیلی دوستت هم داشته باشند، برا احتیاط،- بلاخره دخترشونو از سر راه که نیووردند!، به قول خودشون با مهریه ی سنگین آنچنان دستتو تو پوست گردو می کنند که واقعا آدم می مونه چی  بگه..................................!!!

آه............................................!!!
خداییش بدجایی گیرافتادیما!!!

================================================

================================================

بعضی وقتا خیلی دلم میگیره، فکر می کنم اگه زن داشتم باهاش دردودل میکردم، بهم توجه میکرد، ناراحتی هامو بهش میگفتم، بهم   میگفت: take it easy;)

منم بهش میگفتم، میدونستی من خوشبخت ترین مرد دنیام؟ چون یه همچین همسری مثل تو دارم! ولی فکر نمیکنم این چیزا عملی بشه، اینا مال فیلماست!،

آدم زن/شوهرو برا چی میخواد؟ برا همراهی تو زندگیش، برا این که توسختی و آسونی، غم و شادی باهاش باشه، نه بعد از این که همه ی سختی ها را پشت سر گذاشت، همه چیز بدست آورد، حالا بره زن بگیره!، دیگه این زن به چه دردی میخوره؟!، فقط میشه یه نون خور اضافه، زن/شوهر وقتی زنه/شوهره که تو سختی ها با کسی همراه بشه،اونم بخاطره خود فرد نه بخاطره مال و اموال خودش یا باباش!

آخ ای خدا.........................!!!

دلم میخواد بمیرم، از این دنیا، آدماش، کاراشون، کارای خودم، افکارمون، رسوم و سُنّتامون،حرفای مردم،رفتارهای غلطمون، تهاجم فرهنگی، وضع اقتصادی، بی ثباتی زندگیمون، بی توجهی به خدا، و ... همه و همه خسته شدم، دیگه حال زندگی کردن ندارم.

من زن میخوام، ولی نه کار دارم، نه پول، نه مدرک درست و حسابی، نه وضعیت پایدار سربازی، نه خونه، نه ...

خداییش تو دختر دست گلتو حاضر بودی به یه آسمون جُلی مثل خودت بدی؟!

خدایا! من لایق این همه نعمتت نیستم! همش ناشکری، غر زدن، بد اخلاقی، گناه، تنبلی و ... دیگه چی بگم! از دستم خسته نشدی؟!

بخدا خودم از این همه ناشکری ناراحتم ولی بازم میکنم!

تو به من یاد دادی تنها کسی که تو این دنیا به فکر منه، خودتی، تویی که از رگ گردن به من نزدیکتری، غمخوار منی، به فکر منی، هرطوری هم که باشم دوستم داری، وقتی غم و غصه تمام وجودما میگیره، فقط تو به فکرمی،
به دادم برس، دیگه خسته شدم.

از بس این دخترا با عشوه و ناز و ادا حرف می زنند، آرایش کرده میاند بیرون، دیگه خسته ام.

کمک.....................................!

================================================

================================================

خدایا اگه بدونی چه حالی میشم وقتی یه دخترو میبینم، چقدر دلم میخواد باهاش حرف بزنم، درد دل کنم، بگیرم بغلش کنم، باهام همدردی کنه، بهش نگاه کنم، کمکم کنه، باهام حرف بزنه، ولی آخه با هرکسی که نمیشه دوست شد، اصلا آدم آگه بخواد این کارارو بکنه که دیگه به کار دیگه ای نمی رسه! همش میشه هوس بازی،منم که اصلا نه این کارا رو دوست دارم و نه شدنیه و اصلا حالشو ندارم

پس من این دل وامونده رو چجوری آروم کنم؟ دیگه خسته شدم، اصلا کسی به فکر ما جوونا نیست، چقدر ما بدبختیم که برا یه چیز طبیعی و عادی مثل این، که همه جوره امکان برطرف کردنش هست و خدا هم راهشو بهمون نشون داده کاری نمی کنیم و خودمون با افکار و سنت های غلطمون دست و بال خودمونو بستیم، چقدر بدبختیم، کاشکی یکی به اینا بفهمونه که کاسه داغتر از آش یعنی چه؟!، آخه مگه ضرر ازدواج بیشتر از زنا و روابط نامشروع و دوستی های خیابونی است که ما به وفور تو شهرمون شاهدش هستیم، البته ناگفته نمونه که برای این که اسم کشورمون پسوند اسلامی بودن را داره یدک میکشه، خیلی از چیزها را اصلا نباید صداشو دربیاریم،چرا؟!، خوب این که مشخصه، برا این که یه وقت اسم اسلام و مسلمون تو دنیا بد در میره، حالا تو کشور چه خبره و مردم به  چه بدبختی هایی دچارند و چه کارای اشتباهی می کنند که مهم نیست!، مهم اینه که ظاهر درست باشه، مردم به دَرَک!

چقدر دلم می خواد درسما بخونم و پیشرفت کنم تا بعدا یه جوری اسباب ازدواجمون فراهم بشه، ولی افسوس که نه خودمون افسارمون دست خودمونه و نه مردم و دولت مردانمون آدم و به فکر ما، از اون جایی هم که خدا گفته: تا خودتون نخوایید و کاری نکنید، من براتون کاری نمی کنم، و یه جای دیگه هم گفته که، آنچه از بدی ها و شر به شما میرسه تقصیر خودتونه، فکر میکنم حالا حالا ها باید نقدا سماغ بمکیم!

بله!

خدایا! میشه یه جوری  اشتباهای مارا نادیده بگیری و یه کاری برا ما صورت بدی؟! بجون خودت خیلی گیریم، کمک!!!

================================================

================================================

واقعا من نمی دونم آیا دلایلی مثل داشتن استرس، مردم داری و توجه به اطرافیان و احساسات آنها، زیاد اهل خرید نبودن، و داشتن ملاک و چهارچوب اسلامی و دینی برای حل مشکلات و اختلافاتی که بین دو نفر در زندگی مشترک به وجود می آید، دلیلی منطقی برای رد کردن خواستگار است؟!!!
همینه که به دستورات اسلام عمل نمی کنیم و بعدشم می گیم که چرا اینقدر فساد و بی بند و باری در یه کشور اسلامی زیاد شده. آخه کجای اسلام و قرآن گفته که این خصوصیات و ویژگی ها باید در فرد باشد، تا همسر مناسبی برای ازدواج باشه؟!!!
خداییش مگه نگفته اند که اگه دین و اخلاق درست باشه بقیه هم درست میشه، پس چرا دیگه اینقدر گیر میدید؟
همون قدر که خانم ها بدشون میاد براساس قیافه و زیبایی شون به آنها اعتبار بدهیم، آقایون هم به همان اندازه بدشون میاد که براساس نوع ماشین و درآمدشون به اونها اعتبار و توجه بشه.
تو رو خدا یکم بیشتر فکر کنید بعد اینقدر راحت تصمیم بگیرید.
================================================

================================================
آهای اونایی که تازه ازدواج کرده اید! خداییش به ماها که عزبیم توجه کنید. درستش نیست که اینقدر راحت تو خیابونا باهم برید و تو اجتماع بهم ابراز محبت کنید. نمی گید خودتون هم یه روزی مجرد بودید و آرزوی این روزا رو می کردید؟! وقتی یه دختر و پسر رو تو خیابون می دید که دست همدیگه رو گرفتند، بهم چسبیدند و دارند می رند، چقدر تو دلتون می گفتید که خدا کنه منم به این زودیا ازدواج کنم!، پس چرا حالا که خرتون از پل گذشته مراعات ماهارو نمی کنید. بابا! ما هم دل داریم!، بذارید این ابراز احاساساتو تو یه جای دیگه! آخه من دردمو به کی بگم؟!، آخه درسته!
ماها خودمون اینقدر تحت فشار هستیم، شما دیگه نمک رو زخممون نپاشید تورو خدا.
================================================

================================================