ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

کاش همه چیز دست ما جوونا بود
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٧
 

اونوقت می دیدید که چقدر راحت ازدواج می کردیم. چقدر راحت چیزایی که شما پدر و مادرها اسمشو مشکل میذارید را ساده حل می کردیم و نادیده می گرفتیم.

چقدر راحت و بی دغدغه و نگرانی ... چقدر ساده و بی تکلف دستور خدا را اجرا می کردیم. چقدر راحت زندگی را شروع می کردیم و ادامه می دادیم.

کاش میدونستید که چقدر از این تلفن تا اون تلفنی که قراره برای صحبت های خواستگاری بزنید تو دلمون غوغاست... ولی شما عین خیالتون نیست و اسمشو میذارید "هرچیزی رسم و رسومی داره ..."          کاش همه چیز دست ما بود ...
با این کارها می خواهید چی را ثابت کنید؟!!!

یه زمانی برای انتخاب خیلی سخت گیری نمی کردم ولی الآن ...
موهای طرف کم پشته یا پرپشت؟ قدش کوتاهه یا بلنده؟ دماغش خیلی کوچیکه؟! خیلی خوش تیپ نیست؟! توی بشقاب هاشون چنگال نیست؟! خیلی زندگی ساده ای داشتند؟!!!
واقعاً این چیزاست که به خاطرش اسممون شده مسلمون؟!!! داریم به اسم اسلام چکار می کنیم؟!!! حواسمون هست؟!!!

ما جوونا اینطوری نبودیم ........ اینطوری شدیم ...


 
 
داستان ازدواج من و مرتضی
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٧
 

این داستان را گیلدا خانم از طرف یکی از دوستانشون برامون فرستادند. البته اجازه نداشتند عکس های مراسم را بفرستند ولی کاملاً حقیقت داره.

"سال آخر کارشناسی مرتضی بهم پیشنهاد ازدواج داد.
یه پسر خجالتی و خیلی هم مأخوذ به حیا. منتظرش بودم چون با رفتارهاش دیگه همه فهمیده بودن دلش کجا گیره.
خیلی ذوق کردم(البته تو دلم) ولی اصلاً بروز ندادم و گفتم خونواده ام...
خدارو صد هزارمرتبه شکر میکردم چون مرتضی همونی بود  که می خواستم.
خلاصه اینکه تو اسفندماه سال91 ما رسماً و برای همیشه مال هم شدیم. مراسم عقدمون به پیشنهاد مرتضی توی یه حسینیه برگزار شد.اون موقع خیلی ها مسخرمون کردن، حتی دوستان و آشناهامون: چه کاریه؟ مگه مجلس ختم بود؟ یه روضه هم می خوندین که دیگه کاملاً تبدیل می شد به عزاداری... از این طعنه ها کم نبود... خدا درو تخته رو خوب جور کرد...

برخلاف اکثر دخترا که میگن سر سفره ی عقد اضطراب داریم و حتی اگه قرآن بگیریم جلو رومون نمیدونیم داریم چی میخونیم، هیچ کس باور نمیکنه که من چقدر آرامش خاطر داشتم. این آرامش مدیون شهدای گمنامی هستم که مزارشون تو اون حسینیه بود.

شاهد عقدم شهدایی بودن که زنده اند و ما زندگیشان را باور نداریم."


 
 
الگویی از داستان زندگی بنیانگذار اپل
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

هیچ وقت ناامید نشوید.
پیشنهاد می کنم خلاصه ی داستان زندگی استیوجابز را -که در ادامه آمده است- بخونید تا متوجه بشید چطوری باید برای رسیدن به شادی و موفقیت، زندگی کنیم.

داستان کوتاه مردی به وسعت اراده ی آدمی
سخنرانی استیو جابز بنیانگذار اپل در مراسم فارغ‌التحصیلان دانشگاه استنفورد:


 
 
گاهی وقتا نوبت لیلی هست که ...
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست، بعد از من و جان کندن من نوبت توست


 
 
چقدر بده وقتی داری به خیال خودت محبت می کنی، طرف فکر کنه میخوای ایراد بگیری ...
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٥
 

چقدر ناراحت کننده است که فکر کنی داری به کسی که دوستش داری راهنمایی می کنی تا نقطه ضعف هاشو اصلاح کنه ولی اون فکر کنه که داری بهش انتقاد می کنی. فکر کنه دنبال ایراد گرفتنی...

تازه امروز متوجه شدم که ممکنه نیت تو خیر باشه؛ ممکنه دلت بخواد کمک کنی؛ ممکنه فکر کنی که با این رفتار، داری نشون میدی که طرف مقابل را دوست داری ولی طرف، فکر کنه که دنبال اینی که ازش ایراد بگیری و میخوای با حرفات بزنی تو بُرجَکش.

واقعاً دنیای آدما چقدر فرق می کنه...
این تفاوت هم ناشی از تجربیات مختلفیه که ما آدما توی زندگیمون داریم. ناشی از دیدی هست که نسبت به یک موضوع خاص داریم. ممکنه دو نفر به یک موضوع واحد دید خوب و بد داشته باشند و همین باعث ناراحتی، کدورت و برخوردهای ناشایست بین آنها بشه. در حالی که قصدشون، فقط و فقط محبت کردن و تحکیم محبت و صمیمیت ها بوده است.

به نظر من که تنها راه حل این مشکل صحبت کردن و تلاش برای هماهنگ شدن با همدیگر است. راه دیگری هم هست؟!!!


 
 
دیگه واقعاً نمیدونم باید چکار کنم...
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

نمیدونم واقعاً مشکل کجاست. یعنی من چکار می کنم که همه برداشت نامناسب می کنند؟! دیگه هرکاری میشد کردم که ...
آخه مگه من چی میگم؟! یعنی من اینقدر بد برخورد می کنم که همه ازم فرار کنند؟!
چطوری باید ثابت کنم که واقعاً چی هستم و کی هستم. یعنی برای اثبات صداقت و شفافیت درونی باید کار خاصی بکنم؟!
انگاری هرچی بیشتر تلاش می کنم کمتر نتیجه میگیرم.
یعنی واقعاً مشکلی دارم که خودم ازش بی خبرم؟!!!
نمیدونم. شایدم بقیه چیزایی میبینند و درک می کنند که من اصلاً بهش فکرم نمی کنم.
شایدم واقعاً جای خوبی و بدی، ملاک های درست و غلط، اولویت های اصلی و فرعی عوض شده....

;(خدایا کمک کن! واقعاً دیگه کاری از دستم بر نمیاد


 
 
کسی که نتونه تصمیم بگیره براش تصمیم میگیرند. پس تکلیفتو با خودت روشن کن و ...
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

بدون از ازدواج و همسر آینده ات چی میخوای تا به هدفت برسی.
این نکته ی خیلی ساده و در عین حال مهمیه. خیلی بهش فکر کنید.


 
 
تورو خدا با هر کسی مشورت نکنید! آخه فروم اینترنتی هم شد محل مشورت گرفتن؟!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

درسته توی همچین جاهایی افرادی هستند که باهاشون درد دل کنید ولی تخصص، مهارت و اطلاعات کافی ندارند!
ممکنه قصدشون خیر باشه ولی از روی خیرخواهی، به خاطر ضعف اطلاعات و تجربیات تلخشون شرّ می رسانند.
گاهی به خاطر یک تجربه ی تلخ که در زندگی خودشان داشته اند، راهنمایی غلطی به دیگران می کنند و باعث تصمیم گیری غلط آنها و یک عمر پشیمانی و حسرت افراد می شوند.

خیلی ناراحت کننده است که
به حرف خدا و چهارده معصوم (ع) با شک و تردید توجه می کنیم ولی حرف انسان ممکن الخطا را ...


 
 
زندگی مثل یه بازیه اگه جدی بگیری سخت میگذره
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

واقعاً یکم فکر کنید! عین بازی نیست؟!!!
میشه از سختی ها درس بگیریم، با راحتی هاش شاد باشیم و ازش لذت ببریم.

فقط باید سعی کنیم تو این بازی آدم خوبه باشیم و مؤثر.


 
 
تا حالا کسی را پیدا نکردم که منو به خاطر من بخواد
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

نه به خاطر شغل سطح پایین پدر و مادرم. نه به خاطر بی پولی خودم و پدر و مادرم. نه به خاطر تحصیلات پایین خودم یا پدر و مادرم. نه به خاطر ترسش از تنها و مجرد موندن.

کاش یکم من را به خاطر من می خواستند.
به خاطر تمام خوبی ها و بدی هایم.
به خاطر تمام خوش اخلاقی ها و بداخلاقی هایم.
به خاطر انسانیتم.
با این دیده که میشه راحت زندگی ساخت، اصلاح شد، رشد کرد و لحظات شیرینش را به تماشا نشست.
فقط کافیه منو تو اینو باور کنیم.


 
 
کی گفته بیکاری و مشکلات اقتصادی علت دیر ازدواج کردن جووناست؟!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

ما خودمون نمیخواهیم. توقعات بالای ما برای شروع زندگی مشترک، قانع نبودن به داشته های فعلی، بی برنامگی و هدف نداشتن، همه، علت های اصلی ازدواج نکردن ما جووناست.

و اِلّا همه ی ما میدونیم که کار هست. کار بکن نیست. همه انتظار داریم از اول، مدیر و رئیس باشیم و به کمتر هم قانع نمیشیم. برای همینه که کار نیست. مطمئن باشید کار هم پیدا نمیشه.
باید بخواهیم.

همه ی ما می دونیم که توی اوضاع بد اقتصادی هم خیلی ها بودند که ثروتمندتر شدند.
باید دیدمان را عوض کنیم.


 
 
من اونقدر از زخم هایی که خوردم پُرم، که دیگه هیچ عشقی را باور ندارم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

همین که میگید "من دیگه نمی تونم هیچ عشقی را باور کنم." یعنی این که میدونید افرادی هستند که واقعاً عاشق شما هستند. مشکل اینجاست که نمی خواهید باورش کنید. چون می ترسید. می ترسید که محکوم بشید به تجربه ی گذشته ی تلخی که داشتید و به همین خاطر از روبرو شدن با خوبی های واقعی فرار می کنید.

ولی یکم هم باید برگردیم و ببینیم چه اشتباهی در گذشته کردیم که منجر به تجربیات تلخ در زندگی ما شده است.
با پیدا کردن علت مشکل می توانیم زندگی شادی را در آینده تجربه کنیم:)
مطمئن باشید:)


 
 
هرموقع یادگرفتیم تجربیات تلخمون در زندگی را گردن دیگران نیاندازیم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
 

هرموقع یادگرفتیم که شرایط نامساعد فعلیمونو تقصیر روزگار نیانداریم و دنبال علت مشکلاتمون و راه حل برون رفت از آنها باشیم، میتونیم در زندگی به چیزی که لیاقتشو داریم برسیم.

فقط باید با تمام وجود تلاشمونو بکنیم و باور کنیم که نتیجه همون بهترینیه که خدا خواسته.


 
 
آخه چرا اینقدر از بی پولی می ترسیم؟!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠
 

پول یه وسیله است برای رفاه ما. چرا باور نداریم که خدا روزی ما را می رسونه؟! مگه تا حالا که زندگی کردیم و خدا بهمون روزی داده فهمیدیم از کجا اومده که الآن نگران آینده ی نیامده هستیم؟! چرا خودمونو بخاطر چیزی که شـــــــــــــــــــــاید در آینده رخ بده اذیت می کنیم؟! چیزی که احتمالش خیــــــــــــــــــــــلی خیلی کمه!
چرا به خاطر ترس از فقر و بی پولی ازدواج خودمونو به تأخیر میاندازیم؟!

مگه خدا نگفته که: "اگه کسی به خاطر ترس از فقر، نیاز به ازدواج خودشو نادیده بگیره به منِ خدا گمانِ بد برده؟!" چرا خودمون با دست خودمون داریم نعمت های خوب خدا را به خاطر یه سری افکار پوچ و ترس های بی اساس از خودمون دور می کنیم؟!
بله! اگه بخواهیم با تجملات و خرج های بیش از اندازه زندگی کنیم، خدا هم کاری برای ما نمی کنه ولی برای یک زندگی ساده و همراه با آرامش مطمئناً خدا روزی ما را تضمین کرده.

باید توقعات اشتباه خودمونو تعدیل کنیم.

پیشنهاد می کنم کتاب "پدر ثروتمند، پدر فقیر" از رابرت کیوساکی را بخونید. با خوندنش متوجه میشید که چطوری همه ی ما به خاطر ترس و طمع نسبت به آنچه هرگز رخ نمی دهد داریم شادی های زندگیو از خودمون میگیریم. بهتون نشون میده که چطوری پول بدست میاد و چه کارهایی برای پول درآوردن میشه کرد. بهتون نشون میده که چکار کنیم تا پول بنده ی ما باشه نه ما بنده ی پول.

به خدا چهارده معصوم (ع) خیلی زیبا شیوه ی زندگی کردن را به ما نشون دادند ولی ما ...
حدیث داریم که: "هرچه بیشتر دنبال دنیا برید، دنیا بیشتر از دستتون فرار می کنه." این یعنی همین که به خاطر ترس از فقر داریم کارهایی می کنیم که ...

قانون جاذبه هم همینو میگه: "از هرچی بترسید و بیشتر بهش فکر کنید، بیشتر به سمت خودتون جذبش می کنید." چون این ترس و افکار ناشی از آن تمام وقت آدمو پر می کنه و دیگه زمانی نمی مونه که بتونیم دنبال راه حل برای پول درآوردن و رفع نیازهامون باشیم. و همیشه در یک حس ترس و نگرانی زندگیمونو ادامه میدیم.

ببینید! بهتر نیست اینطوری نگاه کنیم که، انسان ها توی این دنیا کار می کنند و با کار کردن و پول درآوردن میتونند زندگی کنند. حالا شاید یکی درآمدش کم باشه و یکی زیاد. ولی مطمئناً اگه فکر کنیم و بجای شکایت کردن از وضع موجود، دنبال بهتر کردن وضع موجود و راه حل باشیم خیلی از این مشکلات کم کم حل میشه ولی ما با ترس و نگرانی وقتمونو میگذرونیم و فرصت ها و زمانی که در اختیار داریم را از دست میدیم.
از طرفی همون طور که از پدربزرگ های ما اموالی به پدرهای ما رسیده، به احتمال زیاد یک سری اموال از والدین به ما به ارث میرسه که اون هم میتونه کمکی برای زندگی ما باشه. (این اموال توی این دنیا فقط دست به دست میشه. کسی مال با خودش اون دنیا نمی بره! ما با کار کردن می تونیم این اموال را بیشتر هم بکنیم. خدا هم روزی ما را تضمین کرده! دیگه نگران چی باشیم؟!!!)

البته باید حواسمون به این نکته هم باشه که:
"کسی که بخواهد از راه اشتباه و با سوء استفاده (گناه) به مقصدی برسد، دیرتر به آرزویش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود."
امام حسین (ع)

بازم فکر می کنید نمیشه راحت تر و با شادی و لذت بیشتری زندگی کرد؟!!!


 
 
کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٩
 


 
 
تو دیگه چرا؟!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٩
 

گاهی وقتا آدم از عزیزانش و کسایی که خیلی دوستشون داره رفتاری می بینه که اصلاً انتظارشو نداره.
خیلی سخته حرفایی بهت بزنه و نظراتی راجع بهت داشته باشه که همش اشتباهه؛ اون وقته که یه سکوت همراه با تأملی تمام وجودتو میگیره. خیلی ناراحت میشی؛ اشک تو چشمات حلقه میزنه و تو دلت میگی: "تو دیگه چرا؟! اصلاً از تو انتظار نداشتم!"
خیلی دردآوره. خیلی فشار سنگینی به قلب آدم میاره.

حالا ببین خدایی که از مادر نسبت به ما مهربون تره وقتی یه اشتباهی از ما سر میزنه چقدر ناراحت میشه!!!

عجب صبری خدا دارد!
خداجوون شرمنده ایم..... ببخش!


 
 
مراقب باشید چی دارید میگید. مردمو بدبخت نکنید!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸
 

تجربیات تلخ خودتونو به همه ی آدما تعمیم ندید! دیدگاه سالم آدما را خراب نکنید! با سرنوشت و یک عمر زندگی افراد بازی نکنید!!!
این بیشتر در مورد دختر خانم ها صدق می کنه.

فرض کنید یه دختر خانم/آقا پسر به هر دلیلی تجربه ی تلخی در زندگی خودش داشته و این را به همه ی پسرها/دخترها تعمیم میده و برای اطرافیان و دوستانش میگه و همین باعث میشه که خیلی ها در تصمیم گیرشون برای یک عمر زندگی تجدید نظر کنند و ...

مثلاً یه دختر از دوستاش میپرسه: "چرا وقتی من به یه پسر ابراز علاقه می کنم، اون پسر به خودش مغرور میشه و دیگه به من کمتر توجه می کنه و تازه خودشو میگیره؟!!!"
حالا یکی از دوستاش بهش جواب میده:
"از من به شما نصیحت،
خانم های محترم کلاً به آقایون ابراز علاقه نکنید حتی اگر اونام بهتون ابراز علاقه کردن جدی نگیرید؛
این تجربه شخصیمه اگر میخواهید آرامش داشته باشید
دیگه مختارید:)"

میدونید با این کار چقدر افراد را نسبت به هم بدبین می کنید؟! می دونید با همین چند کلمه چند نفر ارتباطشون و اعتمادشون نسبت به طرف مقابل و حتی برخورد و رفتارشون تغییر می کنه؟! به صرف تجربه ی تلخ و ناخوشایند شما که نمیشه برای همه نسخه ی یکسان بپیچیم و بگیم که همه ی پسرها/دخترها بد هستند و جنبه ندارند یا ....!

مگه ظلم و گناه چیه؟! شما با این حرفا دارید با سرنوشت خیلی از افراد بازی می کنید. چطوری جواب یک عمر زندگی و تغییری که در تصمیم افراد با این حرفا ایجاد می کنید را می خواهید بدهید؟!!!


 
 
امان از توجیه!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۸
 

کاش یکم فکر می کردیم که ممکنه تقصیر من باشه. کاش یکم حق را به بقیه می دادیم. کاش یکم ...
با توجیه خیلی راحت میشه کار اشتباهمونو برای خودمون درست جلوه بدیم و یک عمر با نادرستی کاری که انجام میدیم -کاری که به گمان خودمون درسته- خوش باشیم و حتی آخرشم متوجه نشیم که از کجا داریم چوب میخوریم.

خدایا خودت کمکمون کن. نذار چوب نادونی هامونو بخوریم.


 
 
گاهی وقتا هیچ کسی کمک نمی کنه
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

در بعضی از پست ها گفته شد که "اگر خودتون نتونستید کاری برای ازدواجتون بکنید، از یکی از افراد معتمد و باایمان کمک بگیرید تا وساطت کنه و با همراهیش موانع و مشکلات و مخالفت ها را کنار بزنید."

ولی گاهی وقتا هیچ کسی نیست که کمک کنه. حتی طرف مقابل هم سکوت می کنه. اینجاست که احساس می کنی خیلی تنهایی. هیچ کسی درکت نمی کنه. حتی کسی که به خاطرش این کارها را داری می کنی. اینجاست که ذره ذره آب میشی و کاری از دستت برنمیاد.

تازه اینجاست که بیشتر خدا را لمس می کنی. فکر می کنی فقط اون برات مونده. کسی که باید از اول بهش تکیه و توکل می کردی. اما الآن تازه به یادش افتادی؛ باز همینم خوبه. ولی بعد یه مدت ممکنه یه حسی بهت دست بده که

"نکنه خدا هم محلم نمیذاره و تنهام گذاشته؟!"

اینجاست که ممکنه ناامید بشی. اینجاست که بزرگترین و آخرین تیر ترکش شیطون از کمان رها شده. اینجاست که ناامیدی کم کم وجودتو میگیره و حتی ممکنه به جایی برسی که اشتباه هم بکنی. کاری که بعدش پشیمون بشی. ممکنه بزنی و پل های پشت سرتو خراب کنی ولی همون لحظه است که با دیدن یه نشونه احساس می کنی، انگار داشتی به نتیجه می رسیدی!
"عجب غلطی کردم! خدا داشت کمکم می کرد ولی من ..."
برای همینه که میگم

وقتی ناامید شدی، بدون که یک قدم تا موفقیت باقی نمونده.
مراقب باشیم دست از تلاش برنداریم!
ولی واقعاً بازم سخته!


 
 
دخترها اطمینان خاطر میخوان! برای همین ردت می کنند!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

علت این که خیلی از پسرهای صاف و صادق نمی تونند راحت ازدواج کنند میدونید چیه؟!
این که این ها واقعیت را میگن. میگه که: "ببین! من الآن از نظر مادی به خانواده ام وابسته ام. البته خدا بزرگه و من با تمام وجود تلاشمو می کنم ولی خب زندگی بالا و پایین داره. میتونی همراه من باشی؟! قول میدم کنارت باشم و با هم زندگیمونو بسازیم." یعنی پسر میاد و شرایط خودشو صادقانه بیان می کنه و دخترها هم که اکثراً احساساتی هستند. ترس وجودشونو میگیره و به خاطر این به ظاهر ناپایدار بودن وضعیت زندگی پسر، جواب منفی بهش میدهند.

همینجاست که به خدا گمان بد می بریم. همینجاست که ایمان و اخلاق خواستگار را نادیده می گیریم و ردش می کنیم و همین رفتارهاست که فساد را در جامعه گسترش داده است. این حرف من نیست. حرف پیامبر (ص) است.
برای همینه که این جمله خیلی مصداق پیدا کرده:

"این روزا برای تنها شدن کافیه صادق باشی!"

برای این که اعتماد به خدا و کمک هاش نداریم و این صداقت طرف مقابل برامون در مقابل مادیات خیلی کم ارزش تره. خواهشاً نگید "نه"!!! یکم چشماتونو باز کنید ببنید دارید چطوری عمل می کنید.


 
 
ازدواج کردن مثل امتحان پایان ترم میمونه
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

تا میرسیم به آخرین مراحل کار، جایی که دیگه کم کم موضوع جدی میشه و شرایط برای ازدواج داره فراهم میشه، یه ترس و تردیدی تمام وجودمونو میگیره تا جایی که فلج میشیم و نمی دونیم چکار باید بکنیم. یا حتی کلاً منصرف میشیم و جامیزنیم.

این دقیقاً مثل امتحان پایان ترم می مونه که به آخرای ترم که می رسیم ترس تمام وجودمونو میگیره. نمی دونیم سخته یا آسون؛ ولی این طبیعیه! با این وجود، خیلی ها از ترس این که درس را پاس نکنند کلاً حذف می کنند. خیلی ها هم با استرس و فشار روانی زیاد از امتحان برا خودشون یه غول می سازند ولی آخرش که امتحان را می دهند، می بینند که چقدر ساده بود و اگه درس را حذف می کردند چقدر پشیمون می شدند.
تازه بعد امتحان می فهمیم که چقدر بیخودی سخت گرفته بودیم و به خودمون و اطرافیان فشار روانی وارد کردیم! تازه می فهمیم که این چیزا خیلی هم ارزش نداشته که به خاطرش اینقدر به خودم فشار بیاریم. تازه می فهمیم که زندگی و سختی هاش چیز دیگه ای بوده و این اصلاً مهم نبوده. تازه میفهمیم که

زندگی هنوز جاریست.


 
 
با فکر و باور ازدواج کنید نه با ظاهر و هیکل
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

نمیگم این چیزا مهم نیست ولی نباید ملاک اصلی تصمیم گیری باشه.

چند وقتیه دارم به این موضوع فکر می کنم که
چقدر بازیگرهای تلویزیونی ظاهرهای جذابی دارند. اکثرشون در ظاهر زیبا هستند ولی آیا باطنشونم همینه؟! آیا افکارشون با ما تناسب داره؟! اصلاً میشه تحملشون کرد؟! تحمل اشتباهات طرف مقابلشونو دارند؟! و هزارتا سوال مثل این.

همه میدونیم که ثروت و زیبایی، خیلی راحت با یک حادثه میتونه از بین بره یا کم کم برای آدم عادی میشه. این تنها روح و افکار و باور آدماست که بهشون آرامش میده ولی بازم ...

خداییش اکثر دخترها زیبا هستند و خیلی از پسرها هم هیکل و تیپ جذابی دارند ولی این ها تا کی همراه ما هستند؟! تا کی میتونیم ظاهرمون را جذاب نگه داریم؟!
اون چیزی که همیشه با آدم توی زندگی، در خوشی و ناخوشی، سختی و راحتی می مونه افکار و باورهای ماست.
زیباترین دختر دنیا، پولدارترین و خوش تیپ و خوش هیکل ترین پسر دنیا هم اگه بداخلاق باشه یا افسرده، دیگه زیباییش و پول و هیکلش یک ذره هم برامون ارزش نداره ولی ...

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست          ای برادر سیرت زیبا بیار


 
 
دنبال بهانه میگردیم که جواب منفی بدیم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

با این که طرف مقابل ملاک های اصلی را داره، هزارتا بهانه و توجیه براش میاریم که خودمونو آروم کنیم و جواب منفیمونو منطقی جلوه بدیم.

حواسمون نیست که
اساس ازدواج همینه که مشکلات و ضعف ها شناسایی بشه و با هم تلاش کنیم اصلاحش کنیم نه این که با دیدن یک سری مشکلات ساده منصرف بشیم و از ادامه ی همراهی با طرف مقابل جا بزنیم!!!

زندگی مشترک بهانه ایه برای کمک کردن و کمک گرفتن تا با هم رشد کنیم!
غیر این اگه دیدتون هست اذیت میشید و اذیت می کنید.

خیلی از دخترهایی که به خواستگاریشان میرویم/ پسرهایی که به خواستگاریمان می آیند، یک فرصت از جانب خداوند است که ما به سادگی، با افکار پیش پا افتاده ی خودمان از دستشان می دهیم. مطمئن باشید روزی میاد که به این نتیجه برسیم.

خدا میخواست به من کمک کنه ولی من خودم با افکار مزخرف خودم پس زدم.


 
 
ببین! ما به هم احتیاج داریم؛ چرا انکارش کنیم؟!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

خیلی از دخترها و پسرها همش در مورد این که: "همه ی مشکلات مال دخترهاست و پسرها چقدر راحت هستند!" یا "دختر که مجبور نیست کار بکنه! حتی برای شیردادن به بچه هم می تونه از همسرش پول درخواست کنه!" یا "دخترها که همش خوششونه! نه سربازی باید برن، نه مجبورند کار بکنند! کافیه یه شوهر پولدار گیرشون بیاد دیگه همه چیز حله!" یا "دخترها همش توقع مادی دارند و احساسات پسرها را درک نمی کنند!" و چیزایی مثل این. حالا یا دخترها علیه پسرها میگن یا پسرها علیه دخترها!

ولی واقعیت اینه که در حالت طبیعی هردوی دختر و پسر برای تأمین نیازهاشون به همدیگه نیاز دارند.
نیاز به ابراز و دریافت محبت. نیاز به شنیدن و شنیده شدن. نیاز به درک احساسات، عواطف و افکار. نیاز جسمی و روحی. نیاز مادی. نیاز به تربیت فرزند.
البتها میتونیم بگیم: "نه! این طور نیست! من به هیچ کسی نیاز ندارم. خودم میتونم راحت همه کاری بکنم و خوش باشم. چرا یکی دیگه را هم بیارم کنار خودم که با نق زدن ها و ایرادگرفتن هاش اعصابمو خرد کنه!"

یکم روش فکر کنید. تا دنیا بوده همین بوده و خواهد ماند.
شاید تکنولوژی یا تغییرات فرهنگی مدل تأمین کردن این نیازها را عوض کرده باشه ولی در اصل وجود داشتن نیاز تغییر ایجاد نشده. فقط علت این همه پشیمونی در ازدواج ها و ارتباطات دختر و پسر و موارد حاشیه ای آن به خاطر اینه که واقعیت های وجودی خودمون، واقعیت نیاز داشتن دختر و پسر به همدیگه و تمام موارد مرتبط بهش را به اسم فمینیسم و هزارجور بهانه ی دیگه میخواهیم انکار کنیم.

اگه یکم چشمامونو باز کنیم!
متوجه میشیم که خیلی از این سختی ها و ایراداتی که میگریم زاییده ی افکار خودمونه.
فقط به این خاطر که این احساس نیاز را ابراز نکنیم.
شاید می ترسیم با بیان کردنش به ضعف خودمون اقرار کرده باشیم!
شاید می ترسیم طرف مقابل از این احساس نیاز ما سوء استفاده بکنه!


 
 
اگه تو هم عاشق باشی کار حلّه
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

ممکنه بعد از شناخت اولیه، دختر و پسر از همدیگه خوششون اومده باشه ولی موانعی مثل مشکلات مالی، اختلافات خانوادگی، مخالفت والدین و ... وجود داشته باشه. این چیزا شاید به نظر دختر و پسر موضوع خاصی نباشه ولی از نظر خانواده ها ...

به نظرتون اینا مشکله؟!!!

اینجاست که علاقه و محبت بین دو نفر وارد عمل میشه! اگه واقعاً همدیگه را با منطق و احساس، قبول و باور داشته باشید و مطمئن باشید که هر مشکلی را میشه حل کرد، دیگه حله!
فقط کافیه دست به دست هم بدید و از همدیگه حمایت کنید.

اینجا میشه خیلی خوب واقعیت جمله ی "یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت" را لمس کرد.

البته اگه این علاقه عاقلانه باشه مطمئناً پایدار خواهد ماند و نه تنها هیچ عاملی نمیتونه ضعیفش بکنه، بلکه هر روز قوی تر هم میشه!

این علاقه و باور به طرف مقابل باید قبل از ازدواج باشه تا بشه به کمکش موانع و افکار اشتباه را اصلاح کرد. اگه غیر این باشه و به دوش کشیدن بار رفع این موانع روی دوش یک نفر باشه به احتمال زیاد دوام نمیاره و زیر این فشار له میشه.
چقدر باباطاهر این مطلب را زیبا بیان می کنه:

چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی     که یک سر مهربونی دردسر بی
اگر مجنون دل شوریده ای داشت         دل لیلی از او شوریده تر بی
با هم میشه به همه جا رسید ولی تنهایی نه!


 
 
ترس از ازدواج
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

بدون شرح


 
 
قبل از ازدواج مطالبی هم در مورد روابط بعد از ازدوج بدانیم بهتره!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٤
 

تربیت فرزندان، نکاتی که در زمان ارتباط فیزیکی با همسر باید رعایت کرد و خلقیات مرد و زن بعد از ازدواج موارد مهمی هستند که اگه از قبل نسبت بهشون آگاهی نداشته باشیم میتونه ارتباط ما با همسر آیندمونو خراب کنه و حتی منجر به جدایی بشه.
این حرف من نیستا! روایت و حدیث از ائمه (ع) در این مورد داریم.

برای این مورد وبلاگ خوبی هست تحت عنوان گلی از گلهای بهشت که نکات خیلی خوبی میتونید اینجا پیدا کنید.
مختصر و مفید


 
 
مغرور نیستم ولی اینطور به نظر میاد
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٤
 

گاهی وقتا طرف مقابل ویژگی شخصیتی خاصی را نداره ولی رفتارهای خاصی ازش می بینیم و برداشت می کنیم که: "دیدی چطوری جواب منو نداد! حتماً خیلی مغروره و فکر می کنه خیلی آدم مهمیه! زندگی کردن با آدم مغرور هیچ فایده ای نداره!" یا "خیلی جدی، خشک و بی احساس و با دیسیپلین برخورد می کنه. با همچین آدمی نمیشه راحت زندگی کرد. من محبت می خوام!" ولی این برداشت ماست. اصلاً طرف مقابل روحشم خبر نداره! شاید خیلی خیلی احساساتی باشه ولی در شرایط خاصی این طور به نظر میاد که خیلی بی احساسه.

خیلی وقتا تعریف ها را اشتباه میگیرم. شاید مصمم بودن در یک تصمیم را با تعصب و تکبر!
چقدر خوبه که بگیم:
خدایا خودت شاهدی که من با تمام وجود تلاشمو کردم راه درست را برم و خودمو اون طوری که هستم نشون بدم.
حالا اگه نتونستم یا متوجه نشدم و دارم اشتباه می کنم خودت کمکم کن متوجه بشم.


 
 
هیچ چیزی به اندازه ی ترس نمیتونه آدمو زجرکش کنه.
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳
 

هیچ چیزی مثل ترس نمی تونه باعث بشه آدم از نعمت هایی که داره لذت نبره.
ترس از خیانت؛ ترس از خوشبخت نشدن؛ ترس از فقر و بی پولی؛ ترس از تنهایی؛ ترس از رها شدن؛ ترس از ...
خودتون جای خالی را پر کنید.

این ترس کاری می کنه که ناراحت بشیم و این ناراحتی رفتار ما را تغییر میده. تا جایی که نعمت هایی که داریم را از ما میگیره.
همه چیز دست خداست. ما مکلف به وظیفه ایم نه نتیجه!


 
 
کاش شناختن شخصیت آدما خیلی ساده بود
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

شناختن شخصیت افراد چیزی نیست که به این سادگی ها بدست بیاد. حتی روان شناسان متبحر هم با صرف چندین جلسه و تست های خاص، فقط تا حدی به شخصیت افراد پی می برند.
حتی گاهی اوقات، گذشت زمان و تجربیاتی تلخ یا شیرین زندگی کلاً شخصیت آدمو متحول می کنه. باورها و افکار آدمو زیرو رو می کنه. حتماً شما هم اینو تجربه کردید!
ممکنه آدم یه زمانی از بچه دار شدن متنفر باشه و حتی بگه من از بچه خوشم نمیاد ولی یه زمانی برسه که بگه نه! من عاشق بچه ام. دلم میخواد بیشتر از دوتا بچه داشته باشم.

تازه! وقتی آدم در موقعیت های جدید قرار می گیره، ممکنه چیزایی را تجربه کنه که تاحالا تجربه ی عملیشونو نداشته، رفتارهایی ازش سر میزنه که حتی خودشم باورش نمیشه. به خودش میگه: "این منم؟!!! باورم نمیشه!" حتی خودم آدم هم باورش نمیشه چه برسه به اطرافیان! حالا دیگه در مورد ازدواج چه انتظاری میشه داشت؟! از کجا معلوم که بعد از ازدواج بتونیم از پس بار مسئولیت زندگی بر بیاییم؟!!!

با این اوصاف چکار باید کرد؟! چطوری میشه تصمیم گرفت؟! از کجا معلوم که بعد ازدواج طرف خلقیاتش همینطور بمونه و بدبختمون نکنه؟!!!
اصلاً ولش کن! بی خیال ازدواج!!! چه کاریه ازدواج کنیم؟!!! همین طوری راحت تریم! سری که درد نمی کنه را که نباید دستمال بست! بذار همین طوری خوش باشیم!

این یعنی به خاطر ترسیدن از چیزی که شاید پیش بیاد یا نیاد، کلاً از کار درستی که باید انجام بشه صرف نظر می کنید.

به قول شهید مطهری تا وقتی ازدواج نکنی یک حالت بچگی درونش هست و به پختگی فکری و احساسی نمیرسه. با ازدواج باورت به خدا و روزی رسون بودنش تکمیل میشه. لمسش می کنی. با ازدواج می فهمی که اگه تلاش کنی و به همسرت علاقه داشته باشی تموم این چیزا همش کاه بوده و فقط ترس ما بوده که ازش کوه ساخته.

پس این همه آدم که تا حالا ازدواج موفق داشتند چی؟! نمیشه که اینقدر استثناء داشته باشیم؟!!!
جای توکل همینجاست. (البته بعد از بررسی، تلاش و تحقیق)
این چیزا دیگه دست منو شما و متخصص روان شناس نیست. دست خداییه که این نعمت و این شرایط را برای ما ایجاد کرده. و مطمئن باشید، اون خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تره و از مادر به ما مهربون تر، کارشو درست انجام میده. آسوده باشید:)


 
 
به صرف یکی دو اشتباه یا سوتی طرف را رد نکنید!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

ممکنه طرف مقابل توی جلسه ی اول یا دوم خواستگاری سوالی بپرسه که نه جاش باشه و نه دردی را دوا می کنه! حتی شاید این سوالش باعث سوء تفاهم برای شما هم بشه.
مثلاً توی جلسه ی اول از دختر خانمی که شاغله بپرسه، "درآمد شما چقدره؟! یا چند سال سنوات کاری دارید؟!"

عجب آدم نفهمیه!!! یعنی اینقدر عقلش نمی رسه که نباید این سوالو توی جلسه ی اول بپرسه؟!!!
حالا که این طور شد، اصلاً نمیخوام. کسی که اینقدر شعور نداره که نمی فهمه نباید این سوالو توی جلسه ی اول بپرسه، اصلاً همون بهتر که مجرد بمونه. ردش می کنم!

بجای این که ناراحت بشید و بخواهید خیلی راحت و بدون توجه به سایر امتیازات طرف مقابل ردش کنید یکم فکر کنید! می تونید خیلی راحت جلسه را مدیریت کنید " اگه بقیه بلد نیستند چکار کنند شما مدیریتشون کنید!" بهش بگید: "فکر نمی کنم الآن جواب دادن به این سوال لازم باشه! اجازه بدید، اگه لازم شد، در این مورد در جلسات آینده صحبت می کنیم."
دیدید چقدر راحت میشه مشکل را حل کرد؟!

البته میشه فکر کرد که: "عجب آدم مادی ایه! چقدر پُرور! تو به حقوق من چکار داری؟!"
آخه تا وقتی میشه حسن ظن داشت چرا سوء ظن؟! با سوء ظن فقط خودمونو ناراحت می کنیم چرا فکر نمی کنید که "شاید هول کرده و نمی دونسته چی باید بپرسه، این سوال که اومده تو ذهنش و پرسیده!"

حتی اگه طرف اصرار کنه که "نه من برام مهمه که چقدر حقوق می گیرید." اون موقع میشه احتمال داد که طرف مادیات زندگی ما براش مهمه. البته بازم ممکنه علتش این باشه که فکر می کنه "اگه همسرم درآمدش از من بیشتر باشه توی زندگی مشکل پیدا می کنیم. پس باید تو خواستگاری بپرسم تا بدونم چقدر درآمد داره." حتی علت این سوال را هم با صحبت کردن میشه فهمید و اکثراً سوء تفاهم ایجاد شده را حل کرد!


 
 
اگه بقیه بلد نیستند چکار کنند شما مدیریتشون کنید!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

ممکنه بگید خیلی از (خواستگارها/کسایی که به خواستگاریشون میریم) اصلاً نمی دونند باید چکار بکنند یا چه سوالاتی توی خواستگاری بپرسند. اصلاً نمی دونند هدفشون برای زندگی چیه؟!!!

این که انتظار داشته باشید افراد، قبل از ازدواج کامل باشند و جواب خیلی از این سوالات را داشته باشند، انتظار اشتباهیه. آخه چرا انتظار داریم اول عاقل بشیم و بعد ازدواج کنیم؟!!!

چیزی که مهمه اینه که تمایل به رشد کردن و اصلاح شدن داشته باشیم. نه این که خیلی از ویژگی های مثبت را قبل از ازدواج داشته باشیم. اصلاً

ازدواج می کنیم که کامل بشیم نه این که کامل بشیم تا بتونیم ازدواج کنیم!!!

حالا طرف مقابل نمیدونه باید چه سوالاتی توی خواستگاری بپرسه یا جواب دادن به سوالاتی که می پرسه خیلی توی تصمیم گیری برای انتخاب اثر نداره؟! خب این که مشکلی نیست! شما خودتون این سوالات را ازش بپرسید و نظرش را جویا بشید!

برای رفتارهای والدین و سایر مراحل فرآیند خواستگاری تا ازدواج و زندگی مشترک هم این موضوع صادقه.

برای رسیدن به یک زندگی ایده آل باید تلاش کرد. همان طور که برای رسیدن به موفقیت تلاش می کنیم.


 
 
تا حالا کسی که منو درک کنه و با من تناسب داشته باشه پیدا نشده
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

گمان می کنیم که باید در اکثر افکار، باورها، ملاک های زندگی، تناسب خانوادگی و ... نقاط مشترک زیادی داشته باشیم تا بتونیم با هم خوشبخت بشیم. این دیدگاه خیلی از افراد است. همینجاست که مَنیّت ما وارد عمل میشه و با دست خودمون به ملاک های اسلامی بند و تبصره اضافه می کنیم. همینه که باعث خیلی از مشکلات و سختی های ازدواج شده!

ببینید! تناسب در افکار و ملاک ها باید ساخته بشه، به این سادگی ها پیدا نمیشه. این که در جزئیات افکار و ملاک هامون تناسب وجود نداره مهم نیست، مهم اینه که در ملاک های اصلی (که ملاک های اسلامی هستند) تناسب داشته باشیم.

تنها چیزی که مهمه اینه که بررسی کنیم آیا میشه این تناسب را ایجاد کرد و آیا طرف مقابل هم مانند ما خواهان ایجاد این تناسب هست یا نه؟!


 
 
با سوء ظن فقط خودمونو ناراحت می کنیم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
 

علاوه بر این که سوء ظن نوعی پیشداوریه، می تونه گناه هم باشه. "إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ"

افکارمونو نسبت به طرف مقابل خراب می کنه و این افکار باعث تغییر در رفتارمون با طرف مقابل میشه. طرف مقابل هم از همه جا بی خبر وقتی این برخورد سرد ما را می بینه احساس بدی بهش دست میده و ممکنه از کوره در بره و بدرفتاری بکنه و نهایتاً رابطه ای صمیمانه، بی هیچ دلیلی، و فقط به صرف یک فکر اشتباه از بین میره و حتی منجر به دشمنی میشه.

چرا وقتی میشه خوب و مثبت نگاه کرد، بد و منفی نگاه کنیم؟! چرا بگیم: "آهان! این رفتارش یعنی این که می خواست منو سبک بکنه و آبرومو ببره! منم دارم براش!" چرا نگیم: "بابا حتماً من اشتباه متوجه شدم! قصدی نداشته!"

حتی اگه قصدی هم داشته بوده باشه، اگه شما خوب باهاش برخورد کنید، آخرش متوجه اشتباهش میشه و کم کم می فهمه که شما ارزشتون بیشتر از این حرفاست.

دیدید چقدر فرقشه؟! یکی باعث شادی ما و اطرافیان میشه و یکی باعث ...


 
 
یکم خودتو جای طرف مقابل بذار تا راحت تر درک کنی
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
 

آن چیزی که در افکار ماست، ناشی از تجربیات گذشته ی ماست. ممکن است نسبت به یک موضوع خاص برای دو نفر تجربیات متفاوتی وجود داشته باشد. یکی تلخ و یکی شیرین.

مثلاً ممکنه کسی به خاطر این که در محیطی بزرگ شده که صراحت و رک بیان کردن احساسات و افکار کار زشتی بوده، این باور را پیدا کرده باشه که: "اگه کسی رک حرف بزنه، اخلاق اجتماعی خوبی نداره." برعکسش هم میشه باشه.

این موضوع مثل یک مخروط میمونه!
هر کسی از یک طرف بهش نگاه می کنه. یکی از ته بهش نگاه می کنه و میگه دایره است. یکی از گوشه نگاه می کنه و میگه مثلثه. هر دو دارن درست میگن ولی حرفاشون زمین تا آسمون با هم فرق داره. دارن به یک موضوع یکسان (مخروط) با دیدگاه های متفاوتی نگاه می کنند. همین باعث مشاجره و اختلاف نظر میشه و در آخرش فکر می کنیم که ما تناسب فکری با هم نداریم، پس بهتره جواب رد بدیم.

راه حل چیه؟!
این نکته تو ذهنتون باشه و دیدگاهی که نسبت به موضوعات مختلف دارید را با طرف مقابل در میان بذارید.
ممکنه بگید: "اگه بخوام همه ی این چیزا را بهش بگم که همه ی عمرم باید صرف رفع ابهامات و سوء تفاهمات بشه!!!"
جواب: "ممکنه این کار زمان ببره ولی هدف زندگی مشترک همینه دیگه! این که با حوصله و صمیمانه تلاش کنیم، نقطه ضعف هایی که از همدیگه می بینیم را اصلاح کنیم. همینه که باعث رشد فکری و عاطفی ما میشه."

پس خواهشاً به صرف یکی دو اشتباه یا ضعفی که در طرف مقابل می بینید، ردش نکنید.


 
 
خدایا ببخش که اینقدر قدرنشناسیم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٠
 

تو به بزرگی خودت فراموش کن که اینقدر فراموشکاریم آنچه امروز داریم را دیروز تَمَنّا می کردیم.

شرمنده ایم...


 
 
یکم قدردانی هم بد نیستا!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٠
 

پدر و مادر یک عمر برامون زحمت کشیدند. با سختی و مشکلات ما را به اینجا رسوندند؛ انصاف نیست که طوری باهاشون رفتار کنید که احساس کنند با بی رغبتی و ناراحتی کاری که اَزَمون می خواهند را انجام میدیم. دیگه چه برسه به این که بداخلاقی هم بکنیم!!!

اصلاً گیریم که پدر و مادر ما بد! بد اخلاق! هیچ کاری هم برامون نکرده باشند! ولی خداییش برامون سرپناه و غذا و محیط گرم و نرم خونه را که محیا کردند!
ممکنه بگید: "پَ نَ پَ! همینم برامون فراهم نمی کردند! عجب رویی داریا! وظیفشونه!"

درسته که برای این همه لطفی که در حقمون کردند هیچ منتی سرمون نمیذارند ولی می دونید اگه خودتون می خواستید این چیزا را فراهم کنید دیگه به هیچ کاری نمی رسیدید؟! نمی رسیدید درس بخونید؟! اینقدر راحت با دوستاتون تفریح کنید یا توی فیسبوک چت کنید، همش نگران شبا می خوابیدید و هزارتا مشکل دیگه؟! می دونید اگه می خواستید خودتون این وسایل را فراهم کنید روزانه چقدر باید هزینه می کردید؟!
اگه بخواهید توی یه خوابگاه بخوابید که فقط یه تخت داشته باشید و حمام و دستشویی مشترک با بقیه، چیزی حدود 20 هزارتومن روزانه باید خرج کنید. برای غذا هم باید حداقلش همین قدر خرج کنید. میوه و تنقلاتم که بذارید کنارش چیزی حدود همون 40 هزار تومن حساب کنید ولی خیلی بیشتر از این چیزا میشه! خودتونم خوب می دونید.

برای یک ماه میشه چیزی حدود 1 میلیون و 200 هزارتومن!!!        

ببین برای این که تا اینجا رسیدیم چقدر برامون زحمت کشیدند!!!

حالا فرض کنید یه آدم غریبه این امکاناتو بهتون بده. چقدر ازش تشکر می کنید؟! چقدر قدردانش هستید؟! حاضرید خیلی کارها براش بکنید. مگه نه؟!!!

حالا دلسوزی ها و راهنمایی ها و محبت ها و امکانات دیگه ای که برامون تهیه می کنند که بماند!

خداییش با این اوصاف رواست با پدر و مادرمون بد صحبت کنیم؟! بداخلاقی کنیم؟!

حالا هرچقدر هم که توی زندگی ما فضولی کنند. البته اینو ما بهش میگیم فضولی. از دید پدر و مادرمون اسمش راهنماییه!

کاش قدر نعمت هایی که داریمو قبل از دست دادنشون بدونیم.

البته اگه حرف نابجا می زنند هم میشه با روش هایی متقاعدشون کرد. بالاخره راهی هست. یا راهی می سازیم براش ولی ...
مگه چقدر بعد از ازدواجمون باهاشون ارتباط داریم یا چند سال دیگه زنده هستند؟!!!
ارزششو داره دلشونو با این همه لطف و محبتی که در حقمون کردند بشکنیم؟!

بیایید یکم انصاف به خرج بدیم!
پیشنهاد می کنم اینو به کسی که قراره باهاش ازدواج کنید هم بگید(;


 
 
چقدرخدا پیش تو اعتبار داره؟
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٠
 

گفت: عباس آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه؟
گفتم: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه.
گفت : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی!
گفتم: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ایجور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم.
گفت: نه. راستشو بگو
گفتم: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه.
گفت: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه!
گفتم: حقیقتش یه یهودی توی بازار هست هر ماه یه مقدار پول برام میاره  کمک خرجم باشه.
گفت: آهان. ناقلا دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی.حالا فهمیدم چطور سر میکنی.
گفتم مرد حسابی سه بار گفتم خدا میرسونه باور نکردی یک بار گفتم یه یهودی میرسونه باور کردی.

1!!یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره؟

برای مطالعه  درباره رزق انسان و رزاقیت خدا  کتاب زیر رو پیشنهاد میکنم(از استاد طاهر زاده)ا
جایگاه رزق انسان در هستی(pdf)

جایگاه رزق انسان در هستی(word)
برگرفته از وبلاگ خوب پاتوق بچه شیعه ها خدا پیش شما چقدر اعتبار داره؟


 
 
حیف که صبور نیستیم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

اکثر مواقع صبور نیستیم، اخرین قدم های رسیدن به هدف و موفقیتو با عجله خراب می کنیم و ناامید میشیم. حیـــــــــــــف که صبور نیستیم. کاش یکم کارها را به خدا می سپردیم و باور می کردیم که بعد از تلاش ما نتیجه هرچی که باشه بهترینه. اون وقت آروم می شدیم و دیگه اینقدر بدون تأمل و بررسی عمل نمی کردیم که پشیمون بشیم.


 
 
خدا دنبال بهانه میگرده به بندهاش روزی بده ولی این ماییم که ...
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

با بهانه آوردن و سنگ انداختن جلوی پای خودمون، کاری نمی کنیم و روزی خودمان را تنگ می کنیم.

اگه تا حالا توجه کرده باشید، گاهی وقتا سیب زمینی توی سبد خونه رشد می کنه! بدون این که آب و خاکی بهش رسیده باشه! با همین سیب زمینی خیلی کارها میشه کرد ولی ما همش موانعو می بینیم. بهانه میاریم و سنگ جلوی پای خودمون می اندازیم.

کاش یکی بخواد کاری بکنه!

به نظرتون بازم نمیشه راحت زندگی کرد؟! یکم چشمامونو باز کنیم! اگه یکم واقع بین باشیم و تجملاتو بذاریم کنار، خیلی از این چیزا حل میشه!


 
 
خدا به همه ی بنده هاش به یه چشم نگاه می کنه ولی ...
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

این ماییم که با رفتارهامون کاری می کنیم که لیاقت و قدرت پذیرش و دریافت خیلی چیزها را از دست بدهیم. تقصیر خودمونه!

ممکنه در ظاهری یکی دارا باشه و یکی ندار، یکی سالم باشه و یکی مشکلدار؛ ولی هر کسی نعمت هایی منحصر به فرد خودش داره که فقط کافیه براش یکم تلاش کنیم تا رشد کنیم و سود کنیم و سود برسونیم. ولی ...


 
 
همیشه وقتی ناامید شدی بدون که فقط یک قدم مونده
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

همیشه وقتی ناامید شدی، بدون و مطمئن باش که فقط و فقط یک قدم تا رسیدن به هدفت مونده.

برای همین است که می گویند بزرگترین گناه، ناامیدی را رحمت خداوند است.

و چقدر این حربه ی شیطان کارساز است.


 
 
این اسمش نجابت نیست! اسمشو خودتون می دونید چیه
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

نجابت، حیا و سکوت ناشی از آن دو نوع است. عاقلانه و ...

مراقب باشیم سکوت و خجالت در جایی که باید حرف بزنیم و افکار و احساساتمان را بیان کنیم را به حساب نجابت و حیا نگذاریم.

این همان تعریف اشتباه ماست که با ایجاد باورهای غلط می تواند مسیر زندگی ما را به طور کامل تغییر دهد.


 
 
مراغب باشیم چوب تکبر و تعصبتونو نخوریم
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

اگه توی تصمیم گیری و انتخاب غرور بیجا به خرج دادیم و مَن، مَن کردیم؛ اگه همش گفتیم: "من میدونم دارم چکار می کنم."، "من ارزشم بیشتر از این حرفاست." "من..." حواسمون باشه که چوبشو بدجوری می خوریم. بالاخره باید به شکلی از این خواب غفلت بیدار بشیم. امیدوارم که این خواب شیرینی که خودمونو به دستش سپردیم به قیمت زندگیمون تموم نشه.               کاش یکم چشمامونو باز کنیم و واقع بین باشیم.


 
 
این روزا برای تنها شدن کافیه صادق باشی
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

ولی مطمئن باش که این تنهایی ارزششو داره. چون یه روزی کسی که لیاقت این صداقتتو داشته باشه را پیدا می کنی.

سخت ترین کاری که باید بکنی اینه که نذاری کاسه ی صبرت لبریز بشه. و این چقدر سخته!


 
 
راهنمای استفاده از مطالب وبلاگ ازدواج آسان
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

برای سادگی استفاده و سهولت دسترسی، لینک عناوین تمام مطالب وبلاگ در قالب 5 دسته بندی کلی به ترتیب زیر قرار گرفته است.                                                                                                                                      آخرین به روز رسانی 9/11/92

1-      دردودل و بیان مشکل جامعه و ازدواج

2-      قبل از این که برای ازدواج قدم خاصی بردارید.

  • اصلاح باورها و انتظارات دختر و پسر و خانواده ها
  • ترس و توکل
  • موانع ازدواج
  • همه چیز در دستان شماست
  • تکلیفتو با خودت روشن کن که چی میخوای

3-      در حین فرآیند خواستگاری

  • جلسات و سوالات خواستگاری
  • ترس و توکل
  • تحقیق و تصمیم گیری

4-      در مورد زندگی مشترک

  • اصلاح باورهای در مورد زندگی مشترک
  • شناخت خلقیات مرد و زن

5-      پیشنهادات و راه حل برای هرکدام از مراحل

  • معرفی افراد به همدیگر