ازدواج آسان

اشتراک تجربیات و راهی به سمت ازدواجی آسان و موفق بر اساس سیره ی نبوی

همه چیز را در جلسه ی اول نباید گفت.
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳٠
 

افراد در زندگیشون اولویت های مختلفی دارند. ممکنه چیزی برای شما خیلی مهم باشه ولی همان موضوع برای طرف مقابل خیلی مهم نباشد. برای همین هم بهتره که در جلسات اولیه مسائل کلی و اصلی که در پست های قبلی گفته شده است بیان شود. (رجوع کنید به سوالات جلسه ی خواستگاری) این باعث می شود که وقتی تفاهمات اولیه ایجاد شد، دختر و پسر و خانوادهاشون بیشتر همدیگه را درک کنند و خیلی راحت تر با هم کنار بیایند و حتی در برخی موارد از بعضی نقطه ضعف ها چشم پوشی کنند.


 
 
گاهی وقتا بهترین کار توکله.
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳٠
 

می دونید؟!، ما خیلی تلاش می کنیم. زحمت می کشیم. کتاب مطالعه می کنیم. با طرف مقابلمون صحبت می کنیم و در مورد خودش و خانوادشم تحقیق می کنیم ولی در نهایت یه چیزی هست! اونم اینه که:
ما آدما فکر می کنیم خودمونو میشناسیم. ولی وقتی وارد عمل میشم و بعد از ازدواج شروع می کنیم به زندگی کردن و سختی های زندگی و چیزایی که تا به حال توی عمرمون باهاشون مواجه نشدیم شروع می کنند به نمایان شدن، تازه می فهمیم که چکاره هستیم. تازه می فهمیم که انگاری اونقدرا هم که فکر می کردیم نمی تونیم همه کاری را به راحتی انجام بدهیم.
اینجاست که نقش توکل خودنمایی می کنه.

البته این چیزا مانع این نمیشه که ما تلاش خودمونو نکنیم. باید تلاشمونو با تمام وجود بکنیم ولی نتیجه هرچی که باشه مطمئناً بهترین خواهد بود.

فقط باید سعی کنیم خودمون با شرایط وفق بدهیم و در همه حال به دنبال اشتباهات خودمون باشیم. برای همینه که میگم مهمترین عامل در انتخاب همسر توجه به میزان انعطاف پذیری فرد، پذیرش اشتباهات و نقاط ضعفش و تلاشش برای اصلاح کردن آنها باشه چون با تلاش میشه همه کاری کرد.

یادمون باشه که:

کسی که خوابه را میشه بیدار کرد ولی کسی که خودشو به خواب میزنه را هرگز.


 
 
حرف اشتباه در زمان اشتباه = از دست دادن یک همسر مناسب
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳٠
 

فرهنگ های خانوادگی افراد و دیدگاهای آنها متفاوت است و همین باعث می شود که یک نوع برخورد یا یک حرف ساده که در فرهنگ یک خانواده، مطلبی بی اهمیت به نظر می رسد در فرهنگ خانواده ی دیگر خیلی مهم به نظر بیاید. پس سعی کنید یک دستورالعمل از بایدها و نبایدهایی که در جلسه ی خواستگاری بهتر است رعایت گردد تهیه کنید. البته ما جوونا باید سعی کنیم نگذاریم این دیدگاه های غلط که هیچ ربطی هم به ارزش های دینی و اصیل ما ندارند ملاک و بهانه ای برای رد کردن یا پذیرفتن طرف مقابل و خانواده اش باشد.
در ادامه نمونه هایی از این موارد ذکر می شود. ممکنه چیزایی که در ادامه می خونید خیلی مسخره و خنده دار به نظر بیاد ولی واقعیت داره و متأسفانه می تونه در تصمیم گیری تأثیر بذاره. ولی میشه با رعایتش مانع بروز خیلی از سوء تفاهمات بشیم. که مهمترین نقش را هم اینجا ما جوونا باید بازی کنیم.


 
 
یعنی چی اینقدر تحقیق می کنن؟! اصلاً نمی خوام!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
 

بعضی وقتا بعد از چند جلسه که رفتید و صحبت کردید، اطرافیان و فامیل تلفن می زنن و میگن که: "مبارک باشه. خبریه؟! اومده بودن تحقیق در مورد پسر/دخترتون! به سلامتی. ما که فقط تعریف کردیم." حالا دختر و خانوادش یا پسر و خانوادش چه عکس العملی نشون می دهند: "یعنی چی اینقدر تو بوق و کَرنا کردند؟!، آخه دیگه اینقدر وسواس به خرج دادن که نداره! اگه اینقدر به ما شک داشته باشن که نمیشه. اصلاً نمی خوام با همچین خانواده ای ازدواج کنم!"

حالا یعنی اینقدر این کارشون بده؟! واقعاً این که فامیل بفهمند اینقدر بده؟!!!


 
 
من عاشقشم!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
 

خیلی از ما جوونا به اقتضای سنمون وقتی با کسی چند جلسه صحبت می کنیم، فکر می کنیم که نقاط مشترک زیادی بین ما هست و کم کم بهش علاقه پیدا می کنیم. طوری که کم کم فکر و ذکرمون میشه اون، طرف. همش به یادش هستیم و فکر می کنیم اگه اون نباشه دیگه نمی تونیم زندگی کنیم. ولی ...


 
 
درسته وقتی به فکر یکی دیگه هستیم با یکی دیگه ازدواج کنیم؟!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

خواهشاً این سوال را جواب بدید. فکر می کنم برای همه ی ما جوونا حیاتی باشه.
ببینید!، این ذات ما انسان هاست که اگه با جنس مخالف ارتباط –حتی در حد چند جلسه خواستگاری- برقرار کنیم، بهش علاقه پیدا می کنیم. ولی مهم اینه که با تفاهم هایی که در افکار، خانواده، فرهنگ و انتظاراتی که از زندگی داریم، بتونیم این علاقه را تا پایان عمر حفظ کنیم. در غیر این صورت بعد از مدتی ممکن است حتی این علاقه با پی بردن به تفاوت نظرها تبدیل به تنفر شود.

حالا سوالم اینه که به نظر شما، وقتی به کسی که بهش فقط علاقه پیدا کرده ایم ارتباطمان را قطع می کنیم ولی باز هم به فکرش هستیم، آیا درست است برای انتخاب همسر، جای دیگری به خواستگاری برویم یا اجازه بدهیم که خواستگار برایمان بیاید؟!


 
 
آنچه در زندگی مشترک خیلی مهم است این است که ...
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

فقط قبول کنیم بلد نیستیم و دنبال راه حل باشیم.
همین!
برگرفته از کتاب مدیر یک دقیقه ای


 
 
به نظرت این عاقلانست منتظر کسی بمونی که خودشم نمی دونه می خواد چکار کنه؟!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

ممکنه به کسی علاقه داشته باشید، یا انتظاراتی که از زن یا مرد مورد نظرتون توی ذهنتون داشتید را توی کسی دیده باشید ولی طرف اصلاً هنوز نمی دونه چکار باید بکنه. هنوز تکلیفش با خودش، معیارهاش، کارش، زندگیش و ... معلوم نیست.
به نظر شما این عاقلانست کسی وقت و عمر خودش را بذاری پای کسی که هیچ چیزش معلوم نیست؟! تازه شاید در آینده اصلاً یه نفر دیگه چشمش را بگیره و بره سراغ اون. اونوقت تنها کسی که ضرر می کنه شمایید!
اصلاً فکرشو کردید با این همه شاید و احتمال چکار باید بکنید؟!


 
 
چرا منو رد کردی؟!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
 

خیلی از جواب رد شنیدن ها یا رد کردن ها در خواستگاری ها بخاطر بوجود آمدن سوء تفاهم و برداشت و تعبیر اشتباه از برخوردها و حرف های طرف مقابل ایجاد می شود که می تواند مسیر زندگی ما را واقعاً تحت الشعاع قرار بدهد.

حالا راه حل چیه؟!

پیشنهاد می کنم بعد از جلسه ی اول، اگر قرار شد کار به جلسه ی دوم بکشد، در جلسه ی دوم ...


 
 
این اسمش خودخواهیه نه عشق!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
 

گاهی وقتا میشه که دلت می خواد با کسی که واقعاً بهش علاقه داری ازدواج کنی ولی می دونی که بهتر از تو می تونه گیرش بیاد. می دونید که واقعاً خیلی خوبی ها داره که اصلاً تو یه ذره اش را هم نداری. می دونی که اگه باهاش ازدواج کنی دیگه ته خوشبختای عالم میشی ولی وقتی به خودت نگاه می کنی، می بینی که تو و تمام خوبیهات در مقابلش هیچی!


 
 
خدایا آخه چرا اینقدر تصمیم گیری سخته؟!!!
نویسنده : آقای ایده (SA) - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۱
 

دیگه بخدا گیج شدم. به حرف کدوم گوش بدم؟ دلم یا عقلم؟
عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را                   دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

چقدر سخته وقتی می فهمی هیچی نمی فهمی. چقدر سخته وقتی می بینی با این همه ادعایی که داشتی، با اون همه حرف و حساب کتابی که فکر می کردی می تونی توی عمل ازشون استفاده کنی حالا که نوبت به عمل رسیده، تموم اون حساب دودوتا چارتای خودتم انگار باور نداری. دست و دلت نمیره نه بگی آره، نه بگی نه.